از روی بد شانسی است یا خوش شانسی؟

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :

عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستا زاده پیر

در جواب گفت

از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت . پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند

عجب شانس بدی . و کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :

(( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد . و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))

نتیجه : همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است .

 *....عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون*
   چه بسا چیزی را شما  دوست ندارید و در حقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست داریدو در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نادانید.

نیایش

خدایا! اخلاص ! اخلاص !

و می دانم ای خدا ، می دانم که برای عشق زیستن و برای زیبائی و خیر ، مطلق بودن ، چگونه آدمی را به مطلق می برد، چگونه اخلاص این وجود نسبی را ، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظار ها ، “مطلق “می کند!

در برابر بیشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطر ها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تکیه گاه ها و امید ها و توفیق ها و شکست ها و شادی ها و غمهای همه حقیر - که پیرامون وجود ما را احاطه کرده اند و دمادم ما را بر خود می لرزانند ، و همچون انبوهی از گرگ ها و روبا ه ها و کرکس ها و کرم ها ، بر مردار «بودن » ما ریخته اند، با یک خود خواهی عظیم انقلابی ، که معجزه ی ذکر است و زاده ی کشف ِ بندگی ِ فروتنانه ی ِ خویشتن ِ خدایی ِ انسان است- ناگهان عصیان می کند ، عصیانی که با انتخاب ِ تسلیم ِ مطلق به حقیقت ِ مطلق ، فرا می رسد و از عمق ِ فطرت شعله می کشد و سپس با تیغ ِ بوداوار ِ بی نیازی و بی پیوندی و تنهایی ، “مجرد “می شود و آنگاه از بودا فراتر می رود و با دو تازیانه ی «نداشتن »و نخواستن همه ی آن جانوران آدم خوار را از پیرامون ِ انسان بودن خویش می تاراند و آنگاه، آزاد ، سبکبار، غسل کرده و طاهر ، پاک و پارسا، «خود »شده و «مجرد»و «رستگار» ! انسان شده و بی نیاز ، به بلند ترین قله ی ِ رفیع معراج ِ تنهایی می رسد و آنجا همه ی «من» های دروغین و زشت را ، که گوری است بر جنازه ی شهید ِ آن من ِ راستین و زیبا و خوب ، که همیشه در آن مدفون است و از چشم خویش نیز مجهول و از یاد خویش نیز فراموش ، فرو می ریزد،

با «ذکر» ، با «جهاد ِ بزرگ» و با «مردن پیش از مرگ» از درون ، به هجرت آغاز می کند ، هجرت از آنکه هست ، به سوی آنکه باید باشد.

تا…

به اخلاص میرسد و «بودنِ آدمی »به خلوص !خالص شدن برای او بروی او ،

اخلاص: «یکتایی»!

آری ، یک توئی !

آنگاه اینچنین «بنده ی خاشع »، که به بندگی خدا گونه ای شده است در زمین و اینچنین «دوستی خاکی»،

که در دوست داشتن ، خدائی شده است ، چه ! دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد ، دوست را با دوست مانند می کند

از زندگی زنده تر است و از خوشبختی جدی تر!

نیاز ، هراس، چشم داشت ، حق شناسی ، حق کشی ، خطر ، امنیت ، سود و زیان ، دشمنی ها و دوستی ها ، نفرین ها و آفرین ها ، شکست ها و توفیق ها ، شادی ها و غم ها…

که گرگ ها و کرکس هایی بودند ، وحشی و آدم خوار ، اکنون حشراتی شده اند بازیچه ی حقیر ِ مرد!

و مرد «جزیره ای در خویش »

در اقیانوس ِ وجود،

تنها و به خویش ،

اقلیمی از چهار سو ، محدود به خویش ، بی خطر ِ موج ،بی نیاز ِ ساحل

نیل به آب ، اما بی آلایش ِ آب ،

شکفته و گسترده در زیر بارش خورشید ، مکنده ی آفتاب!

و اکنون اوست که می تواند زندگی کند ،

تنها با طعام ِ عقیده و شراب ِ جهاد.

و بمیرد «شهیدوار»،

به همان زیبایی و درستی و آزادگی ، که زندگی می کند ، و اوست که چون صوفی نیست «شیعه» است ، بودائی نیست«مسلمان »است.

در همین معراج ِ تجرد نمی ماند ، باز می گردد ، به سوی خاک، بسوی خلق ، با کوله بار سنگین ِ مسئولیت:

بار سنگین ِ امانت،

تا بنگرد بر چهره ی یتیمی که بر او ، به خشونت ، تشر زده اند ، بر گرده ی اسیری که بر آن ، تازیانه ، خط ِ کبود ِ ستمی نقش کرده و بر گرسنه ی خاموشی که شرم ، مجال ِ مستمندی به وی نمی دهدو… بر نسلی که قربانی می شود و بر عصری که قهرمان می جوید و بر هر چه در زیر ِ آسمان می گذرد …

و او برای از دست دادن ، برای رنج کشیدن ، برای تحمل کردن و برای مردن تردید ندارد!

مرگ-

نه حلاج وار : “مرگی پاک ، در راهی پوک”

که علی وار : برای خشنودی ِ خدا یعنی در خدمت به خلق، برای او تنها کاری است در زندگی که خود نیز از آن سود می برد!

و علی ، تا لبه ی زهر اگین ِ پولاد را د پرده های مغزش حس می کند ، احساس می کند که بار سنگین آن امانتی که آسمان و و زمین و کوه های سنگ را می شکست ، از دوشش افتاد ، آزاد شد ! از شوق گوئی مژده ای را فریاد می کشد :

” به خداوند کعبه ، رها شدم ! “

اخلاص:

یکتائی در “زستن”،

یکتائی در “بودن”

یکتوئی در ” عشق”

دکتر علی شریعتی * نیایش

چگونه ویندوز خود را همیشه سالم نگه داریم

حتما تا به حال اتفاق افتاده است که بعد از نصب يک نرم افزار به هر دليل سيستم عامل و برنامه هاي کاربردي شما آسيب ديده است حتي ممکن ويروسي شدن سيستم و يا پاک شدن چند فايل سيستمي علت بالا نيامدن ويندوز باشد.

در اين گونه شرايط معمولا گزينه اي جز عوض کردن ويندوز و تمام برنامه هاي آن پيش روي کاربران نمي باشد .

براي جلو گيري از وقوع اين حالت استفاده از (GO BACK)بسيار مفيد خواهد بود .همان طور که از نام اين برنامه برمي آيد اين نرم افزار هميشه تنظيمات صحيح ويندوز را به خاطر مي سپارد و در صورت نياز کاربر وارد عمل مي شود با استفاده از اين برنامه ديگر هرگز به فکر عوض کردن ويندوز نباشيد .

همچنين اين برنامه مي تواند تمامي فايلهاي پاک شده از سيستم را دوباره بازيابي کند براي استفاده کافيست در زمان بالا آمدن ويندوز کليد Space Bar را فشار دهيد با ظاهر شدن صفحه(GO BACK) شما قادر خواهيد بود سيستم را به حالتي صحيح در گذشته هدايت کنيد.

قابليتهاي برنامه و نکات کليدي در استفاده از آن بدين صورت مي باشد :


1)اين برنامه به طور معمول مقدار ده درصد از کل ظرفيت هارد ديسک را براي انجام فعاليتهاي خود اشغال مي کند.

2)اين برنامه داراي خاصيت( Auto-Revert ) مي باشد اين قابليت قادر به بازگرداني اطلاعات به صورت خود کار است .

3)قابليت بازگرداني کل هارد ديسک ( Revert Drive ) اين قابليت امکان بازيابي کل اطلاعات درايو را فراهم مي کند.

4)بوت شدن از فلاپي ديسک اين قابليت سبب بوت شدن کامپيوتر از روي فلاپي مي شود.

5)اين برنامه به صورت خود کار از تمامي درايوهاي سيستم محافظت مي کند و نمي توان در حالت عادي محافظت از سيستم را محدود به درايو خاصي از هارد ديسک کرد .

در اين جا به موارد و نکات اصلي در مورد نرم افزار اشاره گرديد لازم به ذکر است اين برنامه داراي جزييات فراواني است که کاربران حتما در زمان استفاده به وجود آن پي خواهند برد .

لینک دانلود NORTON GO BACK با حجم 3.66 مگا بایت :

http://download.9down.com/Retail/Symantec.Norton.GoBack.v4.0.Retail-SSG.rar

روانشناسی ازدواج

مقدمه

ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار می‌رود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کرده‌اند. در دهه‌های اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر می‌گیرد.

تاریخچه روانشناسی ازدواج

ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقوله‌ای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال 1930 بر می‌گردد، که بطور گسترده‌تر در سال 1950 تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی می‌تواند بین ازدواج موفق و نا‌موفق داشته باشد.

مباحث روانشناسی ازدواج

بطور کلی می‌توان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج می‌شود، در دسته دیگر مطالبی را شامل می‌شود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها می‌پردازیم.

تصمیم گیری برای ازدواج

در این مرحله تلاش می‌شود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه می‌تواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه می‌تواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه می‌توان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافته‌های خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.

تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر می‌پسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته می‌شود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبه‌ها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه می‌شود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبه‌های مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.

شروع و تداوم ازدواج

در این مرحله مسائلی مورد بررسی قرار می‌گیرند که آغاز یک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثیر قرار می‌دهند. با توجه به اینکه دو فردی که با امر ازدواج تصمیم می‌گیرند زندگی مشترکی را زیر یک سقف آغاز کنند، تفاوتهای عمیقی دارند که بخشی از آن به تفاوتهای زن و مرد و بخش دیگر به تفاوتهای اقتصادی ، فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی و ... باز می‌گردد. رسیدن به یک خط تعادلی مشترک به نظر ، کلی مشکل می‌رسد. البته در اوایل زندگی با توجه به ویژگی آرمانگرایی که هر دو طرفین دارند، این مشکلات هر چند وجود دارند اما شاید کمتر به چشم بخورند.

در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهای جوان مطالبی را که معمولا به عنوان عوامل آسیب رسان به رابطه همسران شناخته می‌شوند بشناسند و در مواردی که به استحکام روابط آنها کمک می‌کنند آموزش بینند. روان شناسی ازدواج در این مرحله آشنایی با تفاوتهای زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغییرات اساسی ، شیوه تعاملات مناسب را آموزش می‌دهد.

چه عواملی تأثیر منفی بر ازدواج می‌گذارند؟

عوامل زیر در عدم موفق ازدواج تأثیرات اساسی دارند:


  • عدم تناسب فرهنگی ، اجتماعی ، شخصیتی و اقتصادی

  • عدم آشنایی زوجها با برقراری ارتباط مناسب و تعاملات سازنده: زوجهایی که روابط متعادلتری برقرار می‌کنند، معمولا موفقتر هستند. زوجهای ناموفق افرادی بوده‌اند که یک یا هر دو آنها توان برقراری رابطه مثبت را نداشته‌اند یا بیش از حد به این روابط بها داده‌اند، بطوری که به نوعی وابستگی کشانده شده‌اند. به عبارتی به همان اندازه که سردی در روابط عمدتا مشکل آفرین است، علاقمندی مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگی و چسبندگی ظاهر می‌شود مشکل آفرین خواهد بود.

  • عدم آشنایی زوجها با فرآیندهای حل مسأله و مواجهه با تغییرات اساسی زندگی: با توجه به اینکه هر فردی در طول زندگی خود با مسائل و مشکلاتی مواجه می‌شود، برای حل این مسائل فنونی را بکار می‌برد. برخی از این فنون منفی و برخی دیگر مثبت هستند. هر چه زوجها توان حل مشکلات را به شیوه مثبت داشته باشند و مثلا بجای قهر ، داد و بیداد و غیره که شیوه‌های منفی هستند، به شیوه مؤثرتری مثل بحث و گفتگوی آرام و ... مسائل ما بین خود را حل و فصل کنند، موفقتر خواهند بود.

  • ازدواج قبل از 20 سالگی و یا پس از 30 سالگی

  • زوجین بعد از یک اتفاق یا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.

  • یک یا هر دو شریک زندگی در صدد فاصله گرفتن از خانواده اصلی خود باشند، یا یکی یا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.

  • زوجین دارای منظومه‌ای از برادران و خواهران ناسازگار باشند.
  • زوجین در محلی بسیار نزدیک یا بسیار دور از هر یک از خانواده‌های اصلی خود سکونت داشته باشند.
  • زوجین از نظر مالی ، فیزیکی و یا عاطفی به خانواده خود وابسته باشند.
  • زوجین قبل از یک دوره آشنایی 6 ماهه و یا پس از دوره نامزدی سه ساله ازدواج کرده باشند.
  • جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده یا دوستان برگزار شده باشد.
  • زن پیش از ، یا در طول اولین سال ازدواج باردار شده باشد.
  • هر یک از زوجین با برادران ، خواهران و یا والدین خود رابطه ضعیفی داشته باشد.
  • هر یک از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را دوران ناخوشایند تلقی می‌کنند.
  • الگوها در هر یک از خانواده‌های زوجین بی‌ثبات باشد.

مرگ تدریجی یک کشور

افغانستان

کابوس ها چه زود تعبیر می شوند!  کشور  افغانستان بزرگترین کشت کننده خشخاش در جهان می باشد، مشکل مواد مخدر در این کشور در حالت رسیدن به یک وضع ثابت است.

در استان های شمالی و مرکزی این کشور ترکیبی از عوامل در کاهش سطح زیر کشت نقش داشته اند که از آن جمله می توان به افزایش امنیت، تلفیق مبارزه با مواد مخدرو مبارزه با شورشیان، حکومترانی بهتر، خواست سیاسی از سوی حاکمان، کمک های کشاورزی و توسعه که کشاورزان را قادر به کناره گیری از کشت خشخاش می کند، و یک مبارزه موثر برای اطلاع رسانی عمومی اشاره کرد. 

کارگروه قوانین جنائی افغانستان، کارگروه خاصی از قضات، دادستان ها و بازجویان پلیس میباشد که مسئول تعقیب پرونده قاچاقچیان مواد مخدر در رده های میانی و بالا است

برنامه های اصلاحات قانونی و اعمال قانون

 کارگروه قوانین جنائی افغانستان، کارگروه خاصی از قضات، دادستان ها و بازجویان پلیس میباشد که مسئول تعقیب پرونده قاچاقچیان مواد مخدر در رده های میانی و بالا است.

اقدامات امحاء کشت خشخاش 

در برخی از استان هائی که قبلاً در آنها خشخاش کشت می شد، دیده شده مبارزات امحاء کشت خشخاش همراه با میزان درستی از برنامه های تشویقی و بازدارنده، با موفقیت همراه بوده است. با هدایت استانداران قوی، استان های کلیدی در شمال و غرب کشور، به صورت داوطلبانه برنامه های امحاء کشت خشخاش و فعالیت های اقتصادی جایگزین را به کار بسته اند که با حمایت های قانونی قوی پشتیبانی می شوند و منجر به کاهش اساسی در سطح زیر کشت شده اند.

افغانستان

آوارگان بازگشته از ایران بیش از نیمی از معتادان کشور را تشکیل می دهند و نسبت بیشتری از زنان و کودکان روستائی، در مقایسه با مناطق شهری، مواد مخدر مصرف می کنند.     کاهش تقاضای برای مواد مخدر توسط وزارت آموزش، که آموزش معلمان را به عهده دارد، در برنامه تعلیماتی مدارس گنجانده شده است.

کارکنان پزشکی برای شناسائی و درمان مصرف کنندگان مواد مخدر آموزش دیده اند. 

.چندین مرکز بازیابی و ترک اعتیاد ایجاد شده است

مراکز بستری و مداوای سرپائی در برخی استان های این کشور ایجاد شده است. 

درمانگاه های متحرک مداوای معتادان در برخی از استانها از دیگر اقدامات موثر بود است.   

برنامه های مداوای معتادان برای زنان معتاد افغانستان توسعه یافته است.

.تصویب قانون مبارزه با مواد مخدر با اکثریت آراء نمایندگان مجلس درپنج فصل و شصت وهفت ماده.

به موجب این قانون تعیین ده روز الی بیست سال زندان برای قاچاقچیان مواد مخدر و ضبط دارایی های قاچاقچیان،مهمترین بند های قانون مبارزه با مواد مخدر افغانستان به شمار می رود.

 دراین قانون، مجازات کسانی که مشروبات الکلی مصرف کنند نیز تعیین شده است. بر این اساس کسانی که مشروبات الکلی مصرف کنند ، براساس قوانین اسلامی و با توجه به حکم دادگاه ، شلاق زده می شوند.

 همکاری جدی ایران در زمینه مبارزه با مواد مخدر و آموزش پلیس مبارزه با مواد مخدر و آموزش و جایگزینی کشت خشخاش از طرحهای هدفمندی است که دولت ایران می تواند برای  دولت افغانستان داشته باشد .

چه کارهائی باید صورت گیرد؟

 گام های قابل توجهی برای توسعه زیربناهای لازم برای جلوگیری از مواد مخدر، تعقیب معامله کنندگان تریاک و قاچاقچیان موادمخدر، آموزش قضات لایق، توسعه محصولات و برنامه های اقتصادی جایگزین، و گسترش تمایل سیاسی افغان ها برای شرکت در مبارزه با مواد مخدر برداشته شده است.  برنامه های مبارزه با مواد مخدر در دوره زمانی اخیر در جهت ایجاد و تداوم پیشرفت در مناطقی از این کشور به موفقیت هائی در زمینه مبارزه با مواد مخدر منجر شده است.

علیرغم پیشرفت های قابل توجه در زمینه مبارزه با مواد مخدرکه در بیشتر مناطق کشور صورت گرفته، افغانستان همچنان به صورت بزرگترین تولید کننده مواد مخدر غیر قانونی باقی مانده است. عایدات حاصل از قاچاق مواد مخدر منبع تامین درآمد شورشیان است و فساد مرتبط با مواد مخدر به اقدامات بین المللی بازسازی آسیب می رساند.

نقش ایران در کمک به افغانستان

 همکاری جدی ایران در زمینه مبارزه با مواد مخدر و آموزش پلیس مبارزه با مواد مخدر و آموزش و جایگزینی کشت خشخاش از طرحهای هدفمندی است که دولت ایران می تواند برای  دولت افغانستان داشته باشد .

ندا پاکنهاد/وکیل پایه یک دادگستری

آیا واقعا دوست و برادریم؟

 

ایران افغانستان

برای ما ایرانی ها افغانستان در سالهای اخیر معادل جنگ شده بود و آوارگی مردمش.از زمان اشغال افغانستان توسط  شوروی و حرکت مجاهدان افغان علیه آن اشغالگران بارها تصویر افغانستان را در تلویزیون،روزنامه ها و بعدها اینترنت دیده ایم.تصویری پر از خشونت،جنگ و ویرانی.حضور برخی شهروندان افغانی در ایران که برای یافتن مکانی امن برای زیستن به ایران آمده بودند نیز تصویر دیگر ما از افغانستان بود.این تصاویر محصول دوره ای مهم در تاریخ بود که سرنوشتی شوم را برای این مردم رقم زد.اشغال افغانستان توسط شوروی ،نبرد مجاهدان علیه ارتش سرخ،جنگ داخلی میان مجاهدان،برآمدن طالبان و ظلم وستم این متحجران به مردم،حضور القاعده و نهایتا حمله آمریکا وناتو به افغانستان و ادامه تروریسم در این کشور چشم اندازی دهشتناک برای مردم این کشور به همراه داشت.چشم اندازی که باره برای ما نیز تصویر شد.فقر،مواد مخدر،تحجر طالبانیسم همه و همه نتایج این روزگار سخت برای این مردم بود.این شرایط برای ما مردم ایران از طریق رسانه ها باز تولید می شد و شاید این سوال در ذهن ما که این مردم که در این محنت و بلا گرفتارند چه کسانی هستند؟

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است

دو کشور،یک فرهنگ و یک تمدن:

اگرچه تصویری که عموم ایرانیان از افغانستان در ذهن دارند تصویرجامعه ای فروپاشیده است اما این تصویر باید به گونه اصلاح شود که افغانستان سرزمینی است که در گذشته های نه چندان دور حداقل بخشهای عمده اش جزو ایران فرهنگی بوده و دارای مشترکات فرهنگی،تمدنی،دینی و زبانی با ایران است.

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است. این منطقه خاستگاه بزرگان شعر و ادبی مانند مولانا جلال الدین بلخی,خواجه عبدالله انصاری، انوری, عنصری بلخی, دقیقی بلخی,امیر علیشیر نوایی, عبدالرحمن جامی, رابعه بلخی, ناصر خسرو، سنایی غزنوی،  ، ابوعبید عبدالرحمن محمد جوزجانی، حمیدی بلخی، حنظله بادغیسی، ظهیر فاریابی,  شهیدبلخی, معروفی بلخی ,ابوالموید بلخی، ابونصر فارابی و ...بوده است. از زمان ایجاد کشور افغانستان به دست احمد شاه درانی که یکی از سرداران نادر شاه افشار بود  این روابط تداوم داشته است. ایران  وافغانستان از بدواستقلال تاکنون روابط و مناسبات پیوسته با یکدیگر داشته اند. اما باگذر زمان و تحولات منطقه ای این روابط فرازو نشیب های مختلفی راطی کرده است. با توجه به جایگاه دو کشور ایران و افغانستان در تحولات نظام بین الملل و وجود همسایگی دو کشور و نیز فرهنگ، زبان و تاریخ مشترک؛ تحولاتی که در منطقه برای هریک از این دو کشور رخ داده است، بر یک دیگر تاثیر گذار بوده است. به همین دلیل روابط تهران کابل در طی یک دهه گذشته که با نظام استبدادی و متحجرانه امارت طالبان شروع و به 8 سال دوره استقرارنظام جدید در افغانستان ختم می شود، بیشتر متاثر از تحولات بیرونی بوده و یا به عبارت دیگر روند دوستی و روابط میان این دوکشور تاثیر تحولات سیاسی و نظامی بوده است که در منطقه توسط عوامل خارج از منطقه رخ داده است.

ایران و افغانستان

فروپاشی اجتماعی و آغاز شکاف:

اگرچه ایران و افغانستان دارای سابقه تاریخی مشترک تمدنی هستند اما در مسیر پیشرفت و سرنوشت دو مسیر متفاوت را در پیش گرفتند.افغانستان در واقع به خاطر ضعف نظام سیاسی خود هیچگاه نتوانست فرایند نوسازی اجتماعی را در سطح گسترده سازماندهی کند.نوسازی که شامل ایجاد ارتش ملی،افزایش شهرنشینی،توسعه مدارس و دانشگاههای مدرن درسطح ملی،ایجاد رویکرد ملی بر مبنای احترام هویت ملی،توسعه اقتصادی و بهبود شاخصهای توسعه انسانی است به علت ضعف مفرط نظام سیاسی و جابجایی دست به دست شدن قدرت پس از استقلال شکل واقعی در افغانستان نیافت و افغانستان در قرن بیستم بر خلاف بسیاری از کشورها که در ابتدای قرن موقعیتی شبیه افغانستان داشتند اما به سطح مطلوبی از توسعه رسیدند ،نتوانست این پروسه را طی کند.جنگ داخلی 30 ساله نیز عامل اصلی بود که این بحران را تشدید کرد.

این شرایط نتیجه هولناک دیگری در پی داشت.سرزمینی که قرنها مهد فرهنگ و تمدن جهان بوده و شعرا و دانشمندان بسیار از آن برخاسته بودند گرفتار عقب ماندگی فرهنگی شد. از دیدگاه جامعه شناسی تغییر شکاف ها، تعارضات، بی سوادی، خرده فرهنگ های باز دارنده توسعه و بعضی ارزش های جزم گرا و مطلق اندیش شاخصه های اصلی توسعه نیافتگی و مانعی برای توسعه یافتگی و بهبود وضعیت زندگی در کشورهای جهان سوم هستند که در این کشورها به نسبت کشورهای توسعه یافته از عمق و شدت بیشتری برخوردار می باشند. مهمترین چالش هایی که فراوری توسعه فرهنگی در افغانستان قرار دارد عبارت است از شکاف و تعارضات قومی- مذهبی، پایین بودن سطح سواد، و بعضاً ارزش ها و هنجارهای ضد توسعه که می توان با راهکارهای ذیل آن ها را مهار و از بین برد. و از طرف دیگر دست یابی به توسعه فرهنگی، زمینه ساز توسعه اقتصادی و سیاسی نیز می باشد.

شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود

منظور از شکاف و تعارضات قومی– مذهبی که عامل باز دارنده توسعه فرهنگی می گردد، این است که شکاف های قومی- مذهبی عملاً موجب تقسیم و تجزیه جمعیت و تکوین گروه بندی ها و قومیت های خاص می گردد و این گروه بندی ها ممکن است تشکل های قومی- مذهبی باشد و یا یک تشکل سیاسی. در بررسی شکاف های اجتماعی باید به تنوعات جغرافیایی و تنوعات تاریخی توجه داشت زیرا نوع و شمار و نحوه صورت بندی شکاف های اجتماعی بر حسب عوامل گوناگون از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمانی دیگر در درون یک کشور نیز متفاوت است. یعنی شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود. شکاف های قومی- مذهبی بدلیل بوجودآوردن تعارضات و اکثر رقابت های خود محور و انحصارگرا به عقب مانده گی و رکود فکری- فرهنگی منجر گردیده و زمینه ساز توسعه نیافتگی فرهنگی می باشد.

پایین بودن سطح سواد در افغانستان که از یک طرف به عنوان یکی از شاخصه های توسعه نیافتگی مطرح می باشد از طرف دیگر رشد فکری- فرهنگی که از جمله شاخصه های توسعه یافتگی است وابسته به آن بوده و یکی از جدی ترین چالش توسعه فرهنگی در افغانستان است.

همچنان بعضی ارزش های جزم گرا وافراطی و نیز خرده هنجارهای ضد توسعه نیز که از چالش های توسعه فرهنگی قلمداد می گردد. در جامعه افغانستان وجود داشته و نمونه های آن را می توان در تفکر طالبا نیزم و... مشاهده نمود که قابل حل می باشد.

استراتژی ایران دربرابر برادر:

ایران و افغانستان

اگرچه ایران و افغانستان هم اکنون دارای مسائل عینی جدی فی مابین هستند اما نباید نگاه ایران به افغانستان به این مسائل محدود باشد.

هم اکنون مساله مواد مخدر،مهاجران افغان،تروریسم،رودخانه هیرمند و ... از مهم ترین مسائل پیش روی مذاکرات و مناسبات دو کشور است.اگرچه این موضوعات مسائل بسیار مهمی است اما توقف در آنها تامین کننده منافع هر دو ملت نیست.به نظر می رسد ایران درباره افغانستان کمک به فرایند توسعه فرهنگی را در دستور کار قرار دهد.اگرچه هم اکنون ایالات متحده و ناتو در افغانستان حاضر و به قول خود در حال مبارزه با تروریسم وکمک به فرایند دولت سازی هستند اما باید توجه داشت که ایجاد دولت ملی کارآمد در افغانستان نیازمند حداقلهای توسعه یافتگی فرهنگی است.این دولتها با توجه به تفاوتهای جدی فرهنگی وعدم آشنایی با فرهنگ سنتی افغانستان صرفا به مبارزه فیزیکی با تروریسم،ورود مظاهر صرف تمدن غرب و حداکثر فعالیتهای اقتصادی مشغولند واین مساله در برخی اوقات موجبات واکنش منفی مردم را به دنبال دارد.اما نکته ای که در این میان مغفول مانده بستر فرهنگی توسعه و ثبات است و این بستر فرهنگی یکی از زمینه های همکاری ایران و افغانستان می تواند قرار گیرد.کمک به نظام آموزش و پرورش افغانستان،تامین کتب درسی،ایجاد شعبه های برخی دانشگاههای ایران در مناطق امن افغانستان،راه اندازی شعبات دفاترنشر ایران در افغانستان،ایجاد و راه اندازی مدارس ابتدایی،در اختیار قرار دادن تجربیات نهضت سوادآموزی،اعطای بورسیه های تحصیلی به دانشجویان برتر افغان در ایران،ارائه فرصتهای مطالعاتی به اساتید افغان در ایران و ....می تواند از اولین گامهای مکاری فرهنگی بین دو کشور باشد.همکاری که ضمن ایجاد بستر فرهنگی ثبات،امنیت و توسعه همگرایی سیاسی این دو کشور را در پی خواهد داشت.

ناسا به روايت اوباما

 

ناسا به روايت اوباما

ناسا براي مردم جهان فقط خلاصه حروف اول عبارت،‌ سازمان ملي هوا و فضانوردي نيست. مردم جهان به اين سازمان به عنوان يکي از آژانس هاي دولتي ايالات متحده نگاه نمي کنند بلکه آن را محلي مي دانند که بسياري از روياها به حقيقت تبديل مي شوند. ترکيب مليتي و نژادي افراد شاغل در اين سازمان نشان مي دهد که گروهي از بهترين متخصصان از شرق و غرب جهان در گران ترين سازمان علمي در حوزه فضا جمع شده اند تا مرزهاي آسمان را بيشتر جلو ببرند. هرچقدر ژاپني ها و چيني ها سعي کنند بودجه هاي خود را در توسعه فضايي افزايش دهند و هر چقدر روس ها با به رخ کشيدن سابقه عظيمشان در فتح بسياري از نخستين هاي فضايي بخواهند ناسا را از کانون توجه دور کنند، واقعيت اين است که در زمان ما هيچ سازماني در جهان با چنين نيروي انساني،‌ قدرت فناوري و بودجه عظيم وجود ندارد که اکتشافات در مرزهاي دانش را در دستور کار قرار داده باشد. براي همين براي روساي جمهور آمريکا هم ناسا فقط يک سازمان علمي نيست بلکه نشان دهنده شخصيت و هويت اين کشور به شمار مي رود.

از زمان شکل گيري ناسا در ابتداي دوران عصر فضا،‌ روساي جمهور اين کشور در مقاطع مختلف با حضور در اين سازمان کوشيده اند جهت آينده حرکت اين سازمان و در نتيجه آينده رشد فناوري هاي نوين را تعيين کنند. معروف ترين حضور و برنامه به جان اف کندي باز مي گردد. سخنراني پر شور او مبني بر اينکه در کمتر از 10 سال ناسا بايد بتواند انسان را به ماه ببرد و پس از پياده کردن آن بر روي ماه او را سالم به زمين بازگرداند، اگرچه خيالي به نظر مي آمد اما با حمايت دولت و اختصاص بودجه مورد نياز – که با توجه به شرايط جنگ سرد توجيه داشت – اين رويا را عملي کرد.

اين طرح حاميان فعاليت هاي فضايي سرنشين دار را عصباني و آينده نگران سفر به مريخ را افسرده کرده است.

روساي جمهور بعدي نيز اين سنت تعيين سياست را دنبال کردند تا نوبت به جرج بوش پسر رسيد. مردي که ايده هاي آينده نگر هيجان انگيزي را مطرح کرد. تکميل ايستگاه فضايي،‌ توليد نسل جديدي از پرتابه هاي فضايي، ‌سفر به ماه تا 2020 و فرود آمدن انسان تا 2030 بر روي مريخ. اين سخنراني نويد روزهاي پرهيجاني را در عصر فضا مي داد اما يک مشکل کوچک وجود داشت. رييس جمهور بوش فراموش کرده بود براي اين کار بايد بودجه ويژه اي تخصيص دهد. به همين دليل ناسا در سال هاي اخير با بحران جدي تعيين اهداف روبرو بود. تا نوبت به باراک اوباما رسيد. او بر مبناي نظر کميته ويژه بررسي سياست هاي ناسا تصميم گرفت به فلوريدا برود تا پس از بازديد از يک فضاپيماي خصوصي سياست هاي جديد را اعلام کند. توانايي باراک اوباما در ارايه سخنراني هاي شيوا اما نتوانست او را از شر ميراث بوش نجات دهد. در نتيجه سياست هاي او به چيزي تبديل شد که مردم عادي آن را درک نمي کنند و متخصصان بر آن نقد هاي زيادي مي گيرند. خلاصه طرح او اين چنين است:

ناسا به روايت اوباما

شاتل ها پس از 2 پرواز ديگر بازنشست خواهند شد. سيستم پيشران جديدي که شامل 4 بخش بود و با نام کانسليشن قرار بود جايگزين شاتل ها شود و تا کنون چندين ميليون دلار هزينه برده است متوقف خواهد شد. تمام رفت و آمدها به ايستگاه فضايي به عهده روس ها و تا 3 سال آينده به بخش خصوصي نهاده مي شود. تا پيش از 2020 تمام تلاش ناسا براي طراحي سيستم موشکي قابل استفاده براي فواصل دورتر از زمين و توسعه اين فناوري خواهد بود. 2020 سفر به مدار ماه و فراسوي آن شروع خواهد شد و تا 2035 انسان مي تواند به مدار مريخ برود (به اين معني که در اين سفر بر سطح آن فرود نخواهد آمد و تنها در مدار باقي خواهد ماند) .

اين طرح حاميان فعاليت هاي فضايي سرنشين دار را عصباني و آينده نگران سفر به مريخ را افسرده کرده است. حاميان ناسا از اينکه تا مدت ها ناسا بايد وابسته به روسيه و بعد بخش خصوصي شوند ناراحت هستند و مديران پيشين ناسا از اين تغيير رويکرد ناراضي اند. سناتور ها از اينکه با تعطيلي طرح کانسليشن چند هزار شغل از دست مي رود از برنامه جديد راضي نيستند و مردم از اينکه ناسا هدفي رويا پردازانه – مانند فرود بر مريخ – مقابل آن ها نگذاشته منتقد برنامه جديد هستند.

بدين ترتيب تنها بخشي که از اين تغيير سياست ها راضي مانده است بخش کاوش هاي روباتيک و غير سرنشين دار ناسا است. اين بخش که در JPL ‌مستقر است، ‌تنها يک سوم بودجه ناسا را به خود اختصاص مي دهد اما خروجي مقالات علمي و دانش توليد شده بخش بيش از سه چهارم کل توليدات علمي ناسا است. بدين ترتيب در حالي که سناتورها،‌ فضانوردها و مهندس ها و نمايندگان کنگره بر ادامه ماموريت هاي سرنشين دار به جدل ادامه خواهند داد بخش روباتيک ناسا به کاوش در اعماق عالم ادامه خواهد داد.

فاطمیه

نشانی یک قبر بی نشان

جایگاه حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام در روایات

در لحظاتی که پیکر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن می شد، عملا نیز توصیه او درباره ولایت علی (علیه السلام) ـ که مسیر حرکت سیاسی جامعه اسلامی را تبیین می کرد ـ دفن می شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظرافتی که تنها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت. ولی از کسانی که به پیامبری پیامبر ایمان آورده و ولایت پیامبر را پذیرفته اند، انتظار می رود که پذیرای ولایت علی (علیه السلام) باشند.

در این شرایط، فاطمه (علیها السلام) می دید که عملا پیام و پیامبر هر دو از دست رفته اند و یا دست کم پیام پیامبر در برابر موج تجدیدنظرطلبی و ارتجاع1 در خطر از دست رفتن است و اگر کسی در مقابل این سیل زمانگیر و ایمان برانداز مقاومت نکند، همه چیز از دست خواهد رفت. همه چیز! ... برای همیشه! ...

این چنین بود که با استواری تمام در مسجدالنبی خطاب به همه آنهایی که به موازنه های سیاسی و به قدرت جدید "آری" و به وصایای پیامبر "نه" گفته بودند، گفت: "...ما مانند کسی که با کارد و نیزه پیکرش چاک چاک شود، در برابر شما استقامت و بردباری خواهیم کرد ..."2

هیچ کس باور نمی کرد که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه از جان گذشته و بی باک، برای دفاع از پیام پیامبر به پاخیزد و از هیچ فرصتی فروگذار نکند. از رویارویی مستقیم با ارتجاع تا دعوت حضوری مهاجرین و انصار، از حضور هدفمند در مسجد النبی و کنار مزار شهدا تا بیان صریح اعتراض در خطبه ها و ملاقات ها و ...

به عنوان نمونه، او در روزهای آخر عمرش و در پاسخ به ام سلمه که حال او را جویا شد، صراحتاً اعلام نمود که: "محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست."3 در فرصتی دیگر فاطمه (علیها السلام) شبیه به همین اظهارات را به طور مبوسط و گسترده تر با زنان مدینه که به عیادت او رفته بودند، در میان گذاشت و گفت: "صبح کردم به خدا، بیزار از دنیای شما و خشمگین از مردهای شما ... وای بر اینان! چرا این منصب [جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)] را از فراز پایه های محکم و تزلزل ناپذیر رسالت و نبوت و وحی برکندند و از کسی که بر امر دنیا و دینشان خبیرتر و کارآمدتر بود، گرفتند؟ ... اینان از ابوالحسن چه عقده ای در دل داشتند؟ ... سوگند به خدا اگر زمام مرکب حکومت که رسول خدا به او سپرده بود، در دست او باز می گذاشتند و از او دفاع و پیروی می کردند، به خوبی این مرکب را مهار می کرد ... به راستی که اگر چنین کرده بودند درهای برکت آسمان و زمین به روی آنان گشوده می شد. اما ..."4

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظـرافـتـی کـه تـنـها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت.

و در ادامه نیز همانند آخرین شعله های شمعی که در حال خاموش شدن است، از زبان او شنیده شد که فرمود: "...اکنون بیا و بشنو! هر چه از این پس زندگی کنی، روزگار تازه ها و شگفتی های دیگری به تو نشان خواهد داد ... به راستی کار اینان شگفت آور است! اینها دنباله ها را به جای پیشروان نشاندند و پیشتازان را رها کرده و پس ماندگان را گرفتند. هان! به خدا سوگند که این کردار نابجا و ناپسند، روزگار شما را آبستن حوادثی خواهد کرد که نتایج شوم آن را در آینده خواهید دید ..." 5

شمّه‌اى از اخلاق، صفات و كرامات حضرت فاطمه علیهاالسلام

فاطمه (علیها السلام) که از هر فرصتی برای هشدار مردم زمان خود استفاده کرده بود و آنها، یا هشدار او را نادیده گرفته بودند و یا آن را نفهمیده بودند، اینک در اندیشه مردمی بود که در آینده خواهند آمد. برای آنها چه می توان کرد؟ آنها را چگونه می توان هشیار نمود؟ چگونه با آنها می توان سخن گفت؟ چگونه می توان به آنها خبر داد که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیام او قربانی دسیسه اشرافیت و جاه طلبی نخبگان سیاسی و فرصت طلبی آنها که اسلام را برای خود می خواستند و جهل و ساده اندیشی مردم شده است؟ چگونه می توان صدای اعتراض خود را به گوش تاریخ رسانید؟ راستی فاطمه (علیها السلام) چه وسیله ای در اختیار داشت تا با آن اعتراض خود را به گوش خلقها و نسلها و عصرها برساند؟ او حتی از حق گریستن در سوگ پیام و پیامبر نیز محروم شده بود.

از میان صفحات تاریخ صدای اعتراض فاطمه (علیها السلام) را در میان وصیتی کوتاه می توان شنید:

"بسم الله الرحمن الرحیم

این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند. وصیت می کند در حالی که شهادت می دهد به یگانگی خداوند یکتا و رسالت بنده او محمد و گواهی می دهد که بهشت حق است، دوزخ حق است و قیامت بی تردید فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در گورهایند، زنده خواهد کرد.

علی! منم فاطمه! دختر محمد که خدا مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگرانی. مرا شبانه حنوط کن، غسل ده و کفن کن و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن و کسی را خبر مکن. تو را به خدا می سپارم. به فرزندانم تا روز قیامت سلام می رسانم."6

فاطمه سفارش کرده بود که پیکرش مخفیانه به خاک سپرده شود. اختفای محل دفن پیکر فاطمه (علیها السلام) در حقیقت پیام او به تاریخ بود. پیامی به بشریت مسلمان برای همیشه تاریخ. هنگامی این پیام می توانست به همه نسلها و عصرها در عرصه تاریخ برسد که پیکر فاطمه (علیها السلام) مخفیانه به خاک سپرده شده باشد تا مردم نشانی قبر گمشده او را در داستان زندگی اندوهبار و اعتراض دائمی او به ارتجاع و استبداد جستجو کنند و بتوانند از این پنجره نگاهی نو و جدید به تاریخ اسلام و سرنوشت بشریت مسلمان داشته باشند.

بدین گونه بود که فاطمه (علیها السلام) از مرگ، زندگی و از شکست، پیروزی و از فاجعه، حماسه و از آرامش ابدی خود، حرکتی دائمی و شوری انقلابی در همه عصرها و نسلها و در بستر تمام قرون آفرید و هنوز هم قلب فاطمه (علیها السلام) در التهاب سرنوشت مسلمانان جهان می تپد و چشمهایش منتظر پرچمی است که روزی برای رهایی بشریت مظلوم و دفاع از اسلام و بازآفرینی مدینة النبی، به دست فرزندش مهدی موعود برافراشته گردد.

امروز نیز چون همیشه، هر که در اندیشه رنج انسان و بشریت تحت ستم است، باید به راز قبر پنهان، سینه گدازان، اشک فروان و آه سوزان فاطمه (علیها السلام) بیندیشد و سخنان او را زمزمه کند و در حد خویش پیام فاطمه را به گوش جهانیان برساند ...

 

شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان


برگرفته از کتاب: “شهر گمشده؛ فاطمه چه گفت ...؟ مدینه چه شد ...؟”، نوشته محمدحسن زورق

 

پاورقی ها:

1ـ اینان کسانی بودند که به حکم آنکه در برابر گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، نظر خویش را هم به حساب می آوردند و در دوران قدرت، با کنار نهادن حکم خدا و رسول، به پندار خود عمل می نمودند، گویا تجدید نظر طلب هستند و از آنجا که پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به راه و رسم عرب جاهلی روی آوردند، مطابق تعبیر قرآن کریم، واپس گرا و مرتجع نامیده شدند.

2- منابع اهل سنت: بلاغات النساء، صفحه 14- جواهر المطالب فی مناقب الامام علی، جلد 1، صفحه 160

منابع شیعه: دلائل الامامة، صفحه 116- مناقب آل ابی طالب جلد 2 صفحه 50 - احتجاج، جلد 1، صفحه 138- کشف الغمه، جلد 2، صفحه 112 و ...

3ـ منابع شیعه: مناقب آل ابی طالب، جلد 2، صفحه 49- جامع الأخبار، صفحه 91 و ...

4ـ منابع اهل سنت: بلاغات النساء، صفحه 19- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 16، صفحه 234 و ...

منابع شیعه: معانی الاخبار، صفحه 354- کشف الغمه، جلد 1، صفحه 492- احتجاج، جلد 1، صفحه 108 و ...

5ـ منابع اهل سنت: بلاغات النساء، جلد 1، صفحه 9 - نثر الدر، جلد 1، صفحه 264

منابع شیعه: دلائل الإمامه، صفحه 41- کشف الغمه، جلد 1، صفحه492- احتجاج طبرسی، جلد 1، صفحه 108- امالی شیخ طوسی، صفحه 374

6- منابع شیعه:بحارالانوار، جلد 43، صفحه 214- بیت الاحزان، صفحه 18و ...

فرازهائی از وصایای صدیقه طاهره (علیها السلام)، به انحاء گوناگون در منابع اهل سنت ذکر گردیده است، به عنوان نمونه، تعدادی از منابع معتبر اهل سنت که به مسأله تدفین شبانه آن حضرت اشاره می کنند، عبارتند از: صحیح بخاری، جلد 5، باب غزوه خیبر، صفحه 139(چاپ سلطان عبدالحمید)- صحیح مسلم، باب "قول النبی لا نورث"، حدیث 1759- طبقات ابن سعد، جلد 8، صفحه 29 و 30- التنبیه و الاشراف، جلد 1، صفحه 106- سیر اعلام النبلاء، جلد2، صفحه 127و 128- اسد الغابة، جلد 3، صفحه 398- سنن بیهقی، جلد 4، صفحه 29 و 31- استیعاب، جلد 2 صفحه 114- خلاصه وفاء الوفاء، جلد 1، صفحه 259 و ...

دیگه بسه ...

پروردگار محترم؛ نظر به بررسی‌های به عمل آمده توسط اینجانب، علیرغم بهره‌مندی از تمام نعمات و الطاف حضرتعالی در مراحل مختلف زندگی؛ با توجه به اینکه حقیر به هیچ جایی نرسیده و موجبات شرمساریِ نسل بشریت را فراهم آورده‌ام، لذا خواهشمندم پیرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرینش، مورخ 1/1/1، منعقده فی‌مابین ابر جد اینجانب مشهور به «آدم» و حضرتعالی؛ استعفای این حقیر را از مقام «انسانیت» بپذیرید. بدیهی است من بعد از این هیچ ‌گونه مسوولیتی را درخصوص رفتارهای خویش قبول نمیکنم........ به نام پسری خسته دل ! که مترسک وار به زندگی ادامه میدهد ..... و به نام دست نوشته های کسی که دلخوشی اش همین است.... که تو می بینی و می خوانی.... اشک میریزی و گاهی لبخندی میزنی و میروی.... دست خودم نیست.... باید هر روز اضافه کنم چون چیزی به پایانم باقی نیست مجبورم چیزی باقی بگذارم، برای.... هیچ.... به نام نویسنده ای که اسمش فراموش شد... و به حرمت مترسک هایی که تن به سکوت دادند سخن میگویم تا بدانی و بدانند رسالت مترسک غمگین را ... دلـم گیر است و دلگیــرم ...والسلام .... یا علی

محکمه الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم
همین جــوری چشامو بستـه بـودم
سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد
یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده
محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن
چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه
میگه چـرا این همــه لج می کنیـد
راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد
آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد
بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید
دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد
بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد
عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد
نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد
مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم
نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم
من که هـواتونو همیشـه داشتـــم
حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم
امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد
نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد
هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد
از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد
یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟
این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟
حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن
خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین
از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد
بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد
از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي
از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي
گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست
پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست
چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن
مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟
خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن
اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن
یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت
حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت
چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه
آهان می خواد یواشکی جیم بشــه
دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا
یواش یواش شـد از جماعت جـــدا
بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت
یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت
قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن
یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن
فوری در آورد واسه شون چک کشید
گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد
دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده
دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده
اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه
تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه
قراول حضــرت حــق دمش گــــرم
بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم
گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش
کشون کشون برد و یه جایـی بستش
رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن
تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن
حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد
داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد
خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی
یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی
ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن
بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن
یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده
تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده
نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه
کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟
بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه
ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه
یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی
بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی
تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی
چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی
این همه که روضه و نوحــه خونـدی
یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟
خیال می کردی ما حواسمــون نیس
نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟
هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن
می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن
خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه
بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه
کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف
تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف
قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه
جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه
از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن
کشون کشون همـه رو پیش آوردن
گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن
بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟
مأ موره گف میگم بهت مــن الان
مفسد فی الارض کــه میگن همین هان
گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن
بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن
بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها
کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا
بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن
زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن
روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن
خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن
اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن
بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن
همیشـــه در حــال نظاره بــــودن
شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟
خیام اومد یه بطری ام تــو دستش
رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش
حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم
گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم
خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن
بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن
بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی
این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی
نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو
نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو
نـــه مال این نــــه مال اونـو برده
فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده
آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم
اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم
یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن
نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن
حضرت اسرافیل از اونــــور اومد
رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد
دیــــدم دارن تخت روون میــــارن
فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن
مونده بودم کــه این کیـــه خدایا
تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا
فِک می کنید داخل اون تخ کی بود
الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد
همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد
همونکه کاراش عالی بود اون دیگه
بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه
خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا
یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا
وقت و تلف نکن تــوماس زود برو
بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو
از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی
مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی
باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه
گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟
آخه ادیسون کــه مسلمون نبود
ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود
نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر
نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر
یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده
با سیم میماش شب رو به صُب رسونده
حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید
خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد
حضرت حق خــودش رو جابجا کرد
یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد
از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ
[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور
با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود
خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود
شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید
بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد
شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود
خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود
حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه
و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه
میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود
اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود
اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟
در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو
اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه
دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه
درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد
نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟
تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده
دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده
من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم
اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد
تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده
یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده
خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت
دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت
طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته
اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه
یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه
چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه
اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم
دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم
گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست
وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست
اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست
متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست
خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه
مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه
خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس
صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس
شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد
اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد
همینجوری می خواس بلن شه نم نم
گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم
وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم
داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

کرک ویندوز 7 و نحوه نصب کرک ویندوز 7 در پی سی و لپ تاپ

همان طور که می دانید ویندوز ۷، جدیدترین ویندوز مایکروسافت است که در تاریخ ۲۲ اکتبر سال ۲۰۰۹ به بازار عرضه شد. این ویندوز هفتمین ویندوز مایکروسافت است و به همین دلیل مسئولان مایکروسافت نام هفت را برای آن انتخاب کرده اند. اما مشکل قانونی کردن ویندوز، مشکلی است که برای کلیه نسخه های قدیم و جدید ویندوز مطرح بوده و به این دلیل که امکان تهیه نسخه اصلی ویندوز 7 برای همه کاربران وجود ندارد، کاربران به راه های غیر قانونی همانند کرک روی می آورند! بر همین اساس، شرکت های گوناگون اقدام به ارایه کرک های مختلفی کرده اند که برخی از آن ها یا از ابتدا کار نمی کند یا بعد از چند روز منقضی می شود یا مشکلات دیگری برای کاربر بوجود می آورد. از این رو تصمیم گرفتیم تا پس از شناسایی، نصب و تست آنها، بهترین و آخرین نسخه از کرک ویندوز 7 را در اختیار کاربران قرار دهیم تا پس از نصب آن، بتوانید به راحتی و بدون مشکل از ویندوز خود استفاده نمایند و همین موضوع باعث دیرکرد در ارایه ای این ترفند شد. البته لازم به ذکر است این کرک بروی کلیه ورژن های ویندوز 7، ویندوز ویستا و ویندوز سرور 2008 جوابگوست.

 

برای این کار:

ابتدا کرک ویندوز 7 را از انتهای همین مطلب دریافت نمایید.

سپس آن را از حالت فشرده خارج نمایید و در محلی مناسب از هارد دیسک ذخیره نمایید.

تذکر: با توجه به این که مراحل نصب کرک در کامپیوترهای خانگی (دسکتاپ) و کامپیوتر های همراه (لپ تاپ) اندکی متفاوت است ابتدا روش نصب بروی سیستم های خانگی و در نهایت بروی لپ تاپ ها را شرح می دهیم.

 

نصب کرک ویندوز 7 در کامپیوتر خانگی (دسکتاپ)

ابتدا به محل ذخیره فایل فشرده بروید و  فایل اجرایی Windows 7 Loader را اجرا نمایید.

در صفحه ظاهر شده، کلید Install را بزنید و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را بزنید.

پس از این مرحله، کرک خود به خود محو می شود  و چند ثانیه طول می کشد تا پیغامی مبنی بر موفقیت آمیز بودن نصب کرک ظاهر شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، ویندوز Restart می شود.

در نهایت بعد از بالا آمدن ویندوز، کرک به طور کامل نصب شده و ویندوز 7 شما قانونی شده است!

توجه: دقت نمایید که قبل از Restart شدن کامپیوتر توسط کرک، کامپیوتر را به هیچ عنوان Restart نکنید.

 

نصب کرک ویندوز 7 در کامپیوتر همراه (لپ تاپ)

ابتدا به محل ذخیره فایل فشرده بروید و  فایل اجرایی windows 7 loader را اجرا نمایید.

در صفحه ظاهر شده، تیک گزینه Advancesd Options را بزنید تا منویی در سمت راست کرک ظاهر شود.

سپس در منوی باز شده، در منوهای کشویی SLIC ،  certifcateو Serial مارک لپ تاپ خود را انتخاب نمایید.

سپس کلید Install certificate and serial را بزنید و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را انتخاب نمایید.

پس از زدن کلید Ok صفحه کرک محو می شود و پس از چند ثانیه، پیغامی مبنی بر نصب موفقیت آمیز سریال ویندوز ظاهر می شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، صفحه اصلی کرک دوباره ظاهر می شود.

در صفحه ظاهر شده، کلید Install را بزنید  و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را بزنید.

پس از این مرحله، کرک خود به خود محو می شود و چند ثانیه طول می کشد تا پیغامی مبنی بر موفقیت آمیز بودن نصب کرک ظاهر شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، ویندوز Restart می شود.

در نهایت بعد از بالا آمدن ویندوز، کرک به طور کامل نصب شده و ویندوز 7 شما قانونی شده است!

توجه: دقت نمایید که قبل از Restart شدن کامپیوتر توسط کرک، کامپیوتر را به هیچ عنوان Restart نکنید.

» دریافت کرک ویندوز 7 با حجم 1.2 مگابایت از سرور 1

» دریافت کرک ویندوز 7 با حجم 1.2 مگابایت از سرور 2

جلوی دسترسی به محتویات درایو مورد نظرتان را بگیرید :

این ترفند فقط در ویندوزهای 2000 و xp جواب میده و کار میکنه و کارش اینه که مانع دسترسی کاربران به درایوها از طریق mycomputer یا Explorer میشه به علاوه به اجرا در آوردن فرمان Run یا dir نیز نمیتواند موجب نمایش شاخه های این گردونه شود
وارد رجیستری شوید و کلید زیر را پیدا کنید :

HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\Current Version \ Policies\Explorer

اکنون متغیری به نام NoViewDrive را از جنس DWORD بسازید وظیفه ی این متغیر دادن اجازه ی دسترسی به هر یک از گردونه های مجازی کامپیوترتان است .
درایوها وقتی مرئی هستند که مقدار صفر را به آن بدهید و هنگامی نامرئی میشوند که به آن مقدار 1 را بدهید .
مثل ترند قبل از جدول زیر استفاده کنید :

A : 1
B : 2
C : 4
D : 8
E : 16
F : 32
G : 64
H : 128
I : 256
J : 512
K : 1024

به عنوان مثال اگر بخواهید درایو C و D را مخفی کنید باید عدد 4 و 8 را با هم جمع کنید و مقدار آن را به متغیر بدهید .
اگر بخواهید تمام متغیر ها را مخفی کنید مقدار 67108863 را به این متغیر بدهید .

غریبانه

لبت صريح ترين آيه ي شکوفائي ست
و چشمهايت شعر سياه گويائي ست
چه چيز داري باخويشتن که ديدارت
چو قله هاي مه آلود محو و رويائي ست
چگونه وصف کنم هيئت نجيب ترا
که در کمال ظرافت کمال ِ والا ئي ست
تو از معابد مشرق زمين عظيم تري
کنون شکوه تو و بهت من تماشائي ست
در آسمانه ي در ياي ديدگان تو شرم
شکوهمند تر از مر غکان در يائي ست
شميم وحشي گيسوي کوليت نازم
که خوابناک تر از عطر هاي صحرائي ست
مجال بوسه به لب هاي خويشتن بدهيم
که اين بليغ ترين مبحث شناسائي ست



پناه غربت غمناک دستهائي باش
که دردناک ترين ساقه هاي تنهائي ست .

----------------------------------------------------------

الان فقط منتظر تموم شدن این روزام

اعتقاد به عشق ندارم اما نمودم چه حالیه وقتی کسی رو بخوای که تورو نخواد

بعضی وقتی میگم آدم که دل داره چرا دل میشکنه چرا بعضی وقتی دلش سنگ میشه

نمی دونم دنیا بزرگه که توش غرق شم یا کوچیکه که خفم کنه .

بده آدم حتی نفش کشیدنشم مزخرف بشه

فقط می خوام تموم شه این روزا

عیب یابی ویندوز هنگام بوت شدن

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده که موقع لود شدن ویندوزتون یک ربع یا حتی بیشتر با پیغام Windows is starting up مواجه شید ؟! آیا به این فکر کردید که مشکل از کجاست ؟! در اینجا روشی رو به شما معرفی می کنم که با استفاده از اون می تونید متوجه شید که دربالا آوردن کدوم قسمت ویندوزتون مشکل داره ، که بعدا بتونید حلش کنید .

  1. در قسمت run بروید و regedit رو تایپ کنید .
  2. به این آدرس بروید HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\
    System
  3. در قسمت سمت راست در یک فضای خالی کلیک راست کنید و به New > DWORD بروید و VerboseStatus رو بنویسید . سپس روی آن دوبار کلیک کنید و مقدار 1 را به آن بدهید .
  4. دوباره در یک فضای خالی کلیک راست کرده و به New > DWORD بروید و DisableStatusMessages رو تایپ کنید . مقدار اون رو تغییر ندهید ( چون صفر هست ) .

حالا اگر یک بار کار کامپیوتر خود را restart کنید ، می بینید که فایل های DLL که زمان لود شدن ویندوز اجرا می شوند ، نمایش داده می شود . حالا اگر در قسمتی هنگ کرد به راحتی می توان متوجه شد که اشکال از کجاست .

خواستگار شما عاشق است یا مجنون؟!

ازدواج با بیمار روانی؟! معلوم است جواب شما به این سوال چیست: «خب، مگر بی‌کارم که با یک بیمار این‌چنینی ازدواج کنم؟» اما هر کدام از ما ممکن است دچار چنین اشتباهی بشویم...


پای حرف‌های دکتر سعید صدر روان‌پزشک و دکتر بدری‌سادات بهرامی روان‌شناس
 
ازدواج با بیمار روانی؟! معلوم است جواب شما به این سوال چیست: «خب، مگر بی‌کارم که با یک بیمار این‌چنینی ازدواج کنم؟» اما هر کدام از ما ممکن است دچار چنین اشتباهی بشویم چون منظور از بیمار روانی، آن چیزی که در ذهن شما نقش می‌بندد، نیست....

 روان‌پزشکان می‌گویند که خیلی از ما ممکن است مجذوب‌ رفتارهای یک بیمار روانی شویم و با او ازدواج کنیم و خیال کنیم که او بی‌همتاست و از آسمان به زمین آمده تا ما را خوشبخت کند!
«داستان زندگی»‌این هفته را بخوانید تا متوجه شوید منظورم چیست.

خیلی وقت‌ بود از او خبر نداشتم. آخرین باری که دیدم‌اش، گفت که در تدارک کارهای عروسی‌اش است. وقتی پرسیدم: «پسره کیه؟ خوبه؟ چه با عجله؟» جواب داد: «تو نمی‌شناسی‌اش؛ از همکارای اینجا نیست ولی خیلی پسر خوبیه. مثل یک فرشته مهربان است. باورت نمی‌شه، آن‌قدر دوست‌ام دارد که نگو و نپرس، با اون همه مشغله کاری، مرتب به من زنگ می‌زند و یادآوری می‌کند که مثلا قرص‌ام را بخورم یا صد بار اس‌ام‌اس می‌دهد که رسیدی؟ رفتی؟ اومدی؟ اصلا اهل رفیق‌بازی نیست؛ همه‌چیزش معلومه، حتی می‌دانم راس چه ساعتی مشغول چه کاری است. افتادم توی خوشبختی...»

از او خواستم این‌قدر سریع قرار و مدار عروسی را نگذارد؛ مشاوره بگیرد یا مدتی با او نامزد بماند تا خانواده‌ها یکدیگر را بشناسند ولی قبول نکرد. امیدوار بودم افتاده باشد توی خوشبختی (به قول خودش) اما ایمیل‌اش را که باز کردم و خواندم، داشتم از تعجب شاخ درمی‌آوردم: «...اون عاشق‌ام نبود... مریض بود؛ یک مریض روانی... چه کار کنم؟...» کاش هنگامه، این دوست قدیمی من، به جای پشیمانی و به دست گرفتن کاسه چه کنم چه کنم بعد از ازدواج، قبل از عروسی با یک مشاور صحبت می‌کرد. کاش می‌توانستم کمک‌اش کنم. به قول هنگامه، بهترین کمک این است که دخترهایی مثل او را از خوش‌خیالی درآورم. هنگامه با کمک یک مشاور در تلاش است به طریقی همسرش را متقاعد کند که نزد روان‌پزشک برود و درمان شود. آنچه او در حال حاضر ندارد، دقیقا همان حس خوشبختی و آرامش است. این حس درماندگی حاصل اشتباهی است که او ندانسته در آن افتاده. شما اگر پس از ازدواج متوجه شوید، همسرتان بیمار است، چه می‌کنید؟ قطعا تصور‌ش برای‌تان ملال‌آور است؛ به ویژه اینکه بعضی بیماری‌ها هیچ علامت واضحی ندارند و تشخیص آنها کار ما نیست. شاید با خودتان بگویید که مگر می‌شود قبل از ازدواج به طرف مقابل بگوییم باید از نظر روان‌پزشکی چک شوی تا ببینم بیماری روانی داری یا نه؟! درست است که نمی‌توانید این درخواست را داشته باشید اما منطقی است که درخواست کنید با شما نزد مشاور بیاید تا او هر دوی شما را ویزیت کند. در مشاوره‌ها و تست‌هایی که انجام می‌شود، علایم خاص رفتاری که برای ما بی‌مفهوم هستند، کشف می‌شوند و مشکلات روانی پنهان تشخیص داده می‌شوند. شاید آگاهی از ویژگی رفتاری طرف مقابل به شما کمک کند در مقابل او رفتار و عکس‌العمل مناسب‌تری داشته باشید و زندگی موفق‌تری را تجربه کنید. در همین بررسی‌هاست که امکان دارد بیماری خاصی مطرح شود و ارجاع به موقع شما نزد روان‌پزشک تکلیف را روشن کند. تکلیف آنکه آیا حاضرید تا پایان درمان همراه او شوید و بعد هم پاسخ مثبت دهید و یا ترجیح می‌دهید همین‌جا عقب بکشید و داستان زندگی‌تان را تغییر بدهید. نکاتی که دکتر سعید صدر، روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی مطرح کرده و توصیه‌های دکتر بدری‌سادات بهرامی، روان‌شناس و مشاور خانواده می‌تواند کمک‌مان کند بهتر تصمیم بگیریم.

پای حرف‌های دکتر سعید صدر
قاعده کلی علم روان‌پزشکی به همه ما می‌گوید شرط ازدواج کردن برخورداری از سلامت روان است اما در کنار این مساله باید بحث سلامت بودن را بشکافیم. اگر این فردی که می‌خواهد ازدواج کند در سلامت کامل روان باشد، باید دید آیا قابلیت‌های لازم برای زندگی سالم را داراست یا نه؟ چون امکان دارد فردی سالم تلقی شود اما در ازدواج زندگی موفقی را نداشته باشد، در حالی که از سوی دیگر کسی بیمار باشد اما زندگی زناشویی‌اش موفق باشد.

مساله ازدواج کردن بیماران دچار بیماری‌های روان‌پزشکی همیشه از موضوعات بحث‌برانگیز رشته ماست. نه تنها در ایران، بلکه در دنیا هم بین اساتید روان‌پزشکی اتفاق نظر وجود ندارد زیرا همه می‌دانیم این حق طبیعی هر فرد است که تشکیل خانواده بدهد و کسب لذت کند و همدمی داشته باشد اما از طرفی باید گفت این بیماری‌ها و پیامدهای آن در نوع مدیریت زندگی، تصمیم‌گیری در مشکلات و مسایل زندگی و بارداری و تربیت بچه‌ها دخیل است.
 
در مورد هر یک از انواع بیماری‌های روان‌پزشکی نیز صحبت‌های فراوانی وجود دارد. در بین مردم بحث بیماری خفیف روانی و یا شدید روانی مطرح است، اما آنها نمی‌دانند که خفیف و شدید بودن معنی‌اش عدم پاسخ و پاسخ‌دهی نیست. امکان دارد یک بیماری خفیف مانند اشکالات اضطرابی و یا رگه‌هایی از اختلال شخصیت، گرفتاری‌های فراوانی در زندگی ایجاد کند و در عوض یک بیماری سنگین روان‌پزشکی مانند اختلال خلق و... فقط یک حمله داشته باشد و بعدها دیگر هیچ‌وقت تکرار نشود. این موضوع را با ذکر مثالی در بیماری‌های جسمی مطرح می‌کنم که خوب متوجه آن شوید. یک مریض با فشار خون بالا را به اورژانس می‌آورند و به سرعت مشکل جدی او را کنترل و رسیدگی می‌کنند و دیگر تکرار نمی‌شود. حالا شخص دیگری با حال خوب برای چکاپ می‌رود و می‌بینند به فشار خون مبتلاست و این موضوع نه تنها تا آخر عمر با اوست، بلکه به نارسایی کلیه‌هایش هم منجر شده است.

به چند نکته مهم توجه کنید:
قاعده کلی این است که بیماران روان‌پزشکی در مرحله حاد ازدواج نکنند. فردی که حمله افسردگی شدید یا مانیای شدید پیدا کرده است تا موقعی که علایم‌اش کنترل شود و ساختار ذهنی‌اش منظم شود، نباید اقدام به ازدواج کند. تازه بعد از کنترل هم تا مدت طولانی باید تحت نظر پزشک باشد و درمان را قطع نکند.
 
گاهی اوقات به بیماران‌ام می‌گویم می‌دانم نیاز دارید با جنس مخالف‌تان رابطه داشته باشید اما آن فرد هم حق و حقوقی دارد. نمی‌توانیم برای اینکه از برخی مواهب استفاده کنیم، دیگران را قربانی کنیم. در اینکه باید با آنها راجع به بیمار بودن‌تان بگویید تردیدی نیست، او قرار است با شما زندگی کند. باید در حضور خانواده با پزشک معالج صحبت کنید. او باید پیامدها، درصد امکان عود و احتمال انتقال ژنتیکی به بچه‌ها را بداند و این حق اوست. برای مثال، در اسکیزوفرنی، در جمعیت عمومی یک تا یک و نیم درصد احتمال بروز دارد اما اگر پدر یا مادری مبتلا باشد، این عدد به 12 درصد می‌رسد و اگر هر دو مبتلا باشند 40 تا 50 درصد احتمال ابتلای فرزند آنها وجود دارد. حالا خودتان انصاف داشته باشید و بگویید اگر یک نفر مبتلا به اسکیزوفرنی به دلیل خودخواهی این بار ژنتیکی را انتقال دهد و فردی را به وجود آورد که هیچ نقشی در به دنیا آمدن خود ندارد، شما چه حکمی به او خواهید داد؟ بچه‌هایی که به خواسته ما پدید می‌‌آیند و غافل‌اند که هزاران گرفتاری با آنها متولد می‌شود. گرفتاری‌هایی که ما برایشان در نظر گرفته‌ایم. به همین دلیل است که به طور کلی در گروه بیماران روان‌پزشکی توصیه به تعداد کم بچه‌ها می‌کنیم و یا بنا به نوع مشکل آنها در این خصوص با تامل تصمیم‌گیری کردن را مهم‌ترین نکته پس از ازدواج می‌دانیم.
 
 
به همه بیماران روان‌پزشکی می‌گوییم که باید این حق را برای طرف مقابل خود قائل باشند و به او واقعیت را بگویند. او باید با پزشک صحبت کند که آیا این بیماری تاثیر جدی روی زندگی آنها می‌گذارد یا نه و چه‌قدر احتمال دارد بچه‌هایشان این بیماری را به ارث ببرند. کسی که یک بیماری خلقی مانند مانیا دارد، باید همسرش را نزد پزشک ببرد و توجیه شود که این بیماری چه‌قدر ممکن است طول بکشد و یا موقع بروز آن چه کمک‌هایی از دست همسر برمی‌آید. این درست مانند کسی است که حق خود می‌داند در مورد دیابت طرف مقابل‌اش مطلع باشد و بداند چگونه باید با این بیماری مواجه شود و یا آیا نوع دیابت او طوری است که به ارث برسد یا نه و بسیاری سوالات دیگر.

آنچه باعث می‌شود اکثر بیماران مشکل خود را مخفی کنند، این است که آیا طرف قبول می‌‌کند با من بیمار بماند؟‍!

هیچ حکم قطعی وجود ندارد. خانواده‌ها متفاوت‌اند و بعضی‌ها حاضر نیستند دختری را بگیرند که فقط یک کم‌کاری تیرویید ساده دارد! ضمنا این موضوع بستگی دارد به اینکه شما ازدواج سنتی می‌کنید یا ازدواجی با آشنایی امروزی. برای مثال اگر مدتی با او آشنا باشید و در هنگام سلامتی‌اش همکار یا هم‌کلام او بوده و خلقیات‌اش را پسندیده باشید، شاید حس کنید می‌توانید با او زندگی کنید و قضیه فرق می‌کند. حتی اگر بگوید به بیماری قلبی مبتلا هستم یا قبلا سابقه بستری به دلیل افسردگی شدید را داشته‌ام (بهتر است قرار بگذاریم تا با پزشک‌ام صحبت کنی) امکان دارد باز هم پیمان ازدواج ببندید اما در ازدواج سنتی، پاسخ به احتمال زیاد منفی خواهد بود. امروزه چون اکثر جوان‌ها قبل از هر چیز هم‌کلامی و آشنایی دارند و به مشاوره ازدواج می‌روند، دانستن این موضوع که فرد مقابل مبتلا به بیماری جسمی مزمن یا بیماری روان‌پزشکی است قابل هضم شده و می‌توانید به او کمک کنید روند درمان‌اش را با انگیزه بگذراند.
 
 
معمولا در بیماری‌های سنگین وقتی فرد بهبود پیدا می‌کند، اجازه ازدواج می‌دهند اما این به معنی پیشنهاد آن نیست. از همه مهم‌تر اینکه بعضی بیماری‌های خفیف مانند وسواس چه در زندگی مشترک و چه در رفتار با همسر و تربیت بچه‌ها واقعا دردسرساز خواهد بود. پس بهتر است برای لذت خود بیمار از زندگی در درجه اول توصیه کنیم درمان شود و سپس ازدواج کند. مطرح کردن این بیماری با همسر آینده قبل از ازدواج واقعا ضروری و اخلاقی است. این مساله مانند ابتلا به یک اضطراب ساده نیست که بگوییم لزومی ندارد گفته شود. (اضطراب تقریبا شبیه سرماخوردگی روتین است. یقین دارم آمار ابتلا به سرماخوردگی‌هایتان برای همسر شما ضرورتی ندارد!)
 
 
بعضی از بیماری‌های خفیف نیز هستند که در رگه‌های خفیف تا شدید اختلال شخصیت دسته‌بندی می‌شوند. انجام رفتارهای عجیب و غیرمعمول، انجام برخی رفتارهای نمایشی و بسیاری ویژگی‌های دیگر جزو خصوصیات مبتلایان به اختلال شخصیت است. متاسفانه بعضی از انواع آنها چنان جذابیت ایجاد می‌کنند که توسط شخص مقابل به محبت و علاقه تعبیر و تفسیر می‌شود. مثلا به پسری که به خاطر شما در خیابان کسی را می‌زند برچسب و تعبیر غیرتی می‌زنید و این موردپسند شماست. این گروه‌ها چون به پزشک مراجعه نمی‌کنند و همه مردم این رفتارهایشان را به حساب عادات و خصوصیات آنها می‌گذارند، قطعا هیچ سابقه پزشکی و درمانی هم ندارند. این گروه‌ها با اینکه بسیار دردسرساز هستند و زندگی با آنها رنج و گرفتاری‌های زیادی دارد اما چون ظاهرا مشکل واضح روان‌پزشکی ندارند، همواره ویژگی‌های شخصیتی بیمارگونه و پاتولوژیک آنها مخفی می‌ماند و ازدواج‌هایشان به سهولت انجام می‌گیرد. چه بسیارند دخترها و پسرهایی که شیفته این شخصیت‌های بیمار می‌شوند و خود را گرفتار می‌کنند و با آنها پیمان ازدواج می‌بندند. این افراد عنوانی از بیماری‌ روان‌پزشکی ندارند لذا طرف مقابل آنها نمی‌تواند به جایی مراجعه کند و متوجه شود این فرد بیمار است. اغلب زندگی‌های این افراد به شکست منجر می‌شود لذا به لزوم و ضرورت مشاوره ازدواج تاکید می‌شود. در گروه بیماران سنگین و خفیف روانی اگر با دید باز به زندگی بنگرند و جزییات لازم بیماری را بدانند، می‌توانند زندگی خوب داشته باشند. بنابراین حتما باید قبل از ازدواج مشاوره بگیرند تا یک کارشناس و متخصص سلامت فرد مورد نظر را تایید کند.

مدیریت بحران

کلید

روزی شخصی، در خیابان به دنبال گمشدهای از این سو و به آن سو می گشت. 

دوستی به او رسید و گفت که دنبال چه می گردی؟
وی در جواب گفت: که دنبال کلید می گردم. 
دوستش پرسید: کلید حدودا کجا افتاده ؟ تا همان حوالی را جستجو کنیم!
آن شخص پاسخ داد: در خانه افتاده است.
دوستش سوال کرد: پس چرا اینجا به دنبالش می گردی؟
او گفت: چون در اینجا نور بیشتری وجود دارد!
داستان خنده آوری است ولی واقعیت آن است که ما با زندگی هم به همین نحو برخورد می کنیم.
ما همیشه خوشبختی خود را در خارج از وجود خود می جوییم و منابع بیرونی را سبب خوشبختی می دانیم، در حالیکه تمام جوابها در خود ماست.

ضمنا این داستان ، شاهد خوبی بر این امر است که در بسیاری موارد ما بر روی آشناترین و ساده ترین راه حل ها پا فشاری می کنیم در حالی که ممکن است کلید حل مشکل، نه تنها درکوچه روشن نباشد، بلکه درتاریکی و خفا بایدبه دنبال آن گشت. 

اتفاقات کوچک

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دوقلوی معروف امریکا شد٬ یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه ی این داستانها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود :
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود. و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت.
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگ دارش سر وقت زنگ نزد.
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
اتومبیل دیگری روشن نشده بود.
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سر وقت حاضر شود.
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلفی سعی کرد به موقع سر کار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاده تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند.
به همین خاطر هروقت در ترافیک گیر می افتم٬ آسانسوری را از دست می دهم٬ مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم٬ و همه ی چیزهای کوچکی که آزارم می دهد٬ با خود فکر می کنم که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم...
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است ٫ بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند٬ نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید٬ با چراغ قرمز روبه رو می شوید ٬ عصبانی یا افسرده نشوید٬ بدانید که خدا مشغول مواظبت ازشماست.  

سناریو ویتنامی آمریکایی‌ها برای تقدیم زندگی بهتر به یمنی‌ها!

اما «ژانیت ساندرسون»، مشاور وزیر امور خارجه آمریکا در امور یمن، نگاه دیگری به این موضوع دارد و می‌گوید: ما می‌خواهیم به ملت یمن وعده زندگی بهتر و آرامتری بدهیم، اما درگیری‌های درونی و وجود القاعده در صنعا و دیگر نقاط یمن، این مأموریت را ناکام گذاشته است.

سرویس بین‌الملل «تابناک» ـ آمریکایی‌ها در یمن به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌توان با شیوه‌های نظامی جنگ کنند، زیرا در این صورت به جنگ فرسایشی طولانی‌مدت دچار خواهند شد و ممکن است دولت عربستان و یمن از این جنگ متضرر شوند.

«مارک لندر»، تحلیلگر «نیویورک تایمز» در یادداشتی با طرح موضوع بالا می‌نویسد: آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند تاکتیک جنگی را به گونه‌ای طراحی کنند که در کوتاه مدت و با استفاده از نیروهای داخلی و نفوذ به تشکیلات جنگجویان یمنی، آنان را از پای درآورند.

در این باره، «ادموند جی‌هال»، سفیر آمریکا در یمن از سال 2001 تا 2004 در این باره می‌گوید: گمان نمی‌کنم استراتژی مشخصی را در یمن طراحی کرده باشیم؛ اما بر این باورم که مشکلات در صحنه به قدری زیاد است که برای حل ابتدایی‌ترین آنها، متوقف خواهیم شد.

«مایکاه زنکو»، عضو کمیسیون روابط خارجی آمریکا نیز می‌گوید: نمی‌توان تحلیل درستی از جنگ یمن ارایه داد، چرا که این کشور یکی از پیچیده‌ترین و اسرارآمیزترین دولت‌ها در جهان است و اطلاعات کافی از درون این کشور نداریم؛ بنابراین، نمی‌توان برنامه‌هایی برای حل مشکل کنونی آن ارایه داد.

اما «ژانیت ساندرسون»، مشاور وزیر امور خارجه آمریکا در امور یمن، نگاه دیگری به این موضوع دارد و می‌گوید: ما می‌خواهیم به ملت یمن وعده زندگی بهتر و آرام‌تری بدهیم؛ اما درگیری‌های درونی و وجود القاعده در صنعا و دیگر نقاط یمن، این مأموریت را ناکام گذاشته است.

طرح موضوع حمله به یمن و باز کردن جبهه جدیدی برای جنگ آمریکا در منطقه، با رویداد دستگیری جوان نیجریه ای که گفته شد، قصد منفجر کردن یک هواپیمای مسافربری به قصد آمریکا را داشته، کلید خورد و جالب اینجاست که بلافاصله مطرح شد که او در یمن آموزش دیده و این بهانه‌ای شد برای طرح موضوع حمله به من به بهانه نابود سازی القاعده؛ حمله‌ای که هرچند رسما آغاز نشده است، اما به نظر می‌رسد در شرف وقوع باشد و این موضوعی است که به خوبی در کلام صاحبنظران آمریکایی آشکار است.

البته بسیاری از کارشناسان بر این باورند که جنگ یمن، موضوعیت ندارد، بلکه آمریکا به واسطه آن اهدافی دیگر را دنبال می‌کند که یکی از مهمترین آنها، تسلط بر راه‌های ترانزیتی انرژی در منطقه در صورت وقوع حوادث پیش‌بینی نشده است

جنگ نرم

سینا تکاور - اعلام خبر فعالیت 60 نهاد خارجی برای براندازی نرم در ایران از سوی معاون خارجی وزارت اطلاعات، ابعاد گسترده‌تری از تلاش کشورهای استعمارگر برای حذف نظام اسلامی ایران را افشا کرد؛ تلاشی که در جریان وقایع پس از انتخابات، حالتی علنی به خود گرفته است. کشور در وضعیت جنگی قرار دارد.

 جنگی که از آن با عنوان جنگ نرم یاد می‌شود. این جمله‌ای است که بارها از زبان مسؤولان مختلف کشور شنیده شده و همگان بر روی بروز جنگی همه‌گیر در کشور تأکید‌ می‌کنند، اما کمتر کسی وقوع این جنگ را احساس می‌کند، چراکه یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های جنگ‌های نوین غیر قابل محسوس بودن آن است. موضوعی که رهبر انقلاب نیز در سخنان خود بر وقوع آن تأکید‌ می‌کنند: ‌‌«وقتی انسان، تجهیز، صف‌آرایی، دهان‌های با حقد و غضب گشوده شده و دندان‌های با غیظ فشرده شده علیه انقلاب، امام خمینی و آرمان‌های نظام‌اسلامی را می‌بیند وجود این جنگ نرم را باور می‌کند، هرچند ممکن است عده‌ای اینها را نبینند.» و یا در جایی دیگر به صراحت از بروز جنگ نرم در کشور خبر می‌دهند و می‌گویند: «امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبت‌هاى شما جوان‌ها هست و الحمدلله به این نکات توجه دارید؛ این خیلى براى ما مایه‏ خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلم نخبگان فکرى‏اند. یعنى شما افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرمید.» اما به راستی تعریف جنگ نرم چیست؟ پاسخ به این سؤال قدری مشکل است چراکه تقریباً 6 ماه پس از فراگیرشدن این واژه در کشور هنوز تعریف مدونی در این خصوص از سوی کارشناسان ارائه نشده است اما به طور اجمالی می‌توان تغییر باورها و اعتقادات مردم کشور هدف جنگ از طریق شیوه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی به نفع کشور مهاجم را جنگ نرم نامید. در این جنگ قرار نیست که کسی کشته و یا اسیر شود بلکه با این شیوه مردمان کشور مورد حمله قرار گرفته خواسته یا ناخواسته در راستای تحقق اهداف کشور مهاجم گام بر می‌دارند.
تهاجم فرهنگی، آغاز جنگ نرم علیه ایران
پدیده‌ای به‌نام «تهاجم فرهنگی» به این معنا است که کانون‌های قدرتمند سلطه‌گر جهانی و سرویس‌های اطلاعاتی غرب برای فروپاشی نظام سیاسی یک جامعه یا تحمیل طرح‌های سیاسی و اقتصادی- مالی و فرهنگی خود بر آن جامعه، عملیات روانی و فرهنگی و تبلیغاتی معینی را سازمان دهند. این پدیده‌ای است که در مقابله با اتحاد شوروی و ایدئولوژی مارکسیسم رخ داد که این طرح در رابطه با ایران نیز صادق است.
ناتوی فرهنگی اهدافی چون ایجاد چنددستگی و تقابل و تضارب و نهایتاً جنگ بین قوای اسلامی، نابودی هویت ملی جوامع بشری به ویژه مقابله با ایمان انسان‌هایی است که مصمم‌اند از هویت دینی و ملی خود شرافتمندانه دفاع کنند، غلبه بر فرهنگ و ارزش‌ها و اصالت‌های جهان اسلام برای دیکته کردن تعریف خود و شکل‌دهی هویت جهانی برپایه اندیشه سکولار را دنبال می‌کند. اما ابزارهای ناتوی فرهنگی چیست؟ شاید بتوان در پاسخ به این سؤال از چند گزینه نام برد. رادیوهای بیگانه،تلویزیون‌های ماهواره‌ای، سینما، اینترنت و رسانه نوظهور نظیر بازی‌های رایانه‌ای مهمترین ابزار ناتوی فرهنگی در ایران هستند.
این موضوعی بود که رهبر معظم انقلاب بسیار هوشمندانه به آن پی بردند و خطر آن را گوشزد کردند و در سخنرانی در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های سمنان فرمودند: «مجموعه زنجیره به هم پیوسته رسانه‌های گوناگون – که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها و رادیوها – در جهت مشخصی حرکت می‌کنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگیرند» بنابراین می‌توان نخستین جرقه‌های آغاز جنگ نرم در ایران را از زمان آغاز تهاجم فرهنگی و در ادامه آن ناتوی فرهنگی در کشور عنوان کرد و در ادامه آن تلاش برخی کشورها برای ایجاد انقلاب رنگی در کشور تکمیل کننده این تحرکات غرب است. مؤید این مطلب نیز سخنان سه تن از سربازان جنگ نرم (هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو) در برنامه «به اسم دموکراسی» که شهریور سال گذشته از شبکه یک پخش شد و در این برنامه، آنها پرده‌هایی از یک سناریو و ماموریت طراحی شده در آن سوی مرزها را به تصویر کشیدند.
نهادهای جنگ نرم چگونه کار می‌کنند؟
اما نام بردن از 60 نهاد فعال در جنگ نرم علیه ایران این سؤال را در ذهن تمامی شنوندگان این خبر ایجاد می‌کند که این نهادها چگونه کار خود را پیش می‌برند. در پاسخ به این سؤال می‌توان به ماهیت فعالیت‌های بنیاد سوروس (به عنوان یکی از نهادهای هدایت کننده جنگ نرم علیه ایران) در اعترافات هاله اسفندیاری اشاره کرد. بر این اساس درخصوص ماهیت فعالیت‌های بنیاد سوروس، قضاوت‌های متفاوتی وجود دارد. نهادهای رسمی سیاست ‌خارجی آمریکا‌‌ ‌و رسانه‌های وابسته به آنها از جمله رادیو صدای آمریکا‌‌ ‌معتقدند که «جرج سوروس فردی نوع‌دوست و نیکوکار مشهوری است که به بسیاری از پروژه‌های گسترش دموکراسی و توسعه اقتصادی در سراسر جهان کمک می‌کند.»
البته این طرز رویکرد منحصراً مختص چنین نهادهایی است و بسیاری از ناظران سیاسی و سیاستمداران کشورهای مختلف و مخصوصاً کشورهایی که به نوعی با پدیده «انقلاب‌های مخملی» مواجه شده‌اند، نظری بر خلاف این دارند.
«رادیو فردا» با پیروی از روزنامه «واشنگتن پست» فعالیت‌های بنیاد سوروس در ایران را به محورهایی چون «کمک‌های انسان دوستانه» و «بهداشت عمومی» تقلیل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبری دولت انگلیس از موضعی متفاوت معتقد است: «مؤسسه جامعه باز با هدف پیشبرد دموکراسی، رعایت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادی، حقوقی و سیاسی... حمایت از رسانه‌های مستقل و... در کشورهای مختلف جهان فعالیت می‌کند.» اگرچه بسیاری از صاحبنظران سیاسی نیز به دور از تعارفات معمول دیپلماتیک و در چارچوب فکری دولتمردان نئومحافظه‌کاران آمریکایی و البته به واسطه وجود اسناد مرتبط با فعالیت بنیاد سوروس در بسیاری کشورها، معتقدند که هدف این بنیاد در کشورهای مختلف چیزی نیست جز «براندازی نرم و خاموش» و دیگر فعالیت‌ها جنبه پوششی و کار ویژه منحرف نمودن اذهان را پیدا می‌کند.
از دید صاحبان این رویکرد، سوروس به منظور ظاهرسازی این مساله سعی نموده در هر کشور فعالیت‌های مالی و مطالعاتی را به همراه یکدیگر دنبال نماید. به عبارت دیگر، این بنیاد در کشورهای مربوط علاوه بر اینکه شرکتی را برای کسب ثروت و سرمایه ‌گذاری تأسیس می‌کند، سازمانی مطالعاتی را برای چگونگی مصرف این درآمدها شکل می‌دهد و جالب آنکه این دو سازمان حق برقراری رابطه مستقیم و یا حتی گفت‌وگو و تبادل نظر با یکدیگر را ندارند تا از این طریق راه بر هرگونه اتهام دولت‌ها مبنی بر حمایت سوروس از مخالفین این کشورها بسته شود.
سوروس در بیش از 30 کشور جهان از جمله جمهوری‌های آذربایجان، ‌ارمنستان، ‌ازبکستان، اوکراین، ‌تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، ‌قزاقستان و مولداوی دارای نمایندگی‌های فعال است.
سوروس و فعالیت‌های براندازی در کشورها
روند کاری بنیاد سوروس به این شکل بوده که یک مرکز مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال می‌کرده و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام و به شکست کشاندن دولت و یا حکومت فراهم نموده است. عمده‌ترین فعالیت این بنیاد در حوزه کشورهای آسیای میانه و قفقاز می‌باشد. بنابراین با نگاهی به فعالیت‌های این 60 مؤسسه فعال در عرصه جنگ نرم علیه ایران که نام‌های فریبکارانه بر پیشانی آنها می‌درخشد بیانگر این حقیقت است که تمامی این نهادها از جمله بنیاد سوروس تحت پوشش فعالیت‌های بشردوستانه فرهنگی و اقتصادی پای خود را در کشورها باز می‌کنند و تحت نام همین برنامه‌ها شروع به تغییر باورها و اعتقادات برای اهداف براندازانه خود می‌کنند تا هر فرد جامعه خواسته یا ناخواسته برای تحقق آنها گام بردارد. اهدافی که اگرچه کمی پیچیده به نظر می‌رسد اما می‌توان با بصیرت به خوبی در مقابل آن ایستاد.

دانلود فیلم

دانلود فایل ضمیمه

  انتهای خبر / پایگاه اطلاع رسانی جوان / کد خبر 106019

لینک نسب نامه

http://rs620tl2.rapidshare.com/files/327301912/7163065/nasab20000.jpg

تروريسم وهابي ؛ غولی كه از شيشه رها شد

عنوان اين نوشتار، از جمله معروف «برنارد هيكل» استاد اردنی مطالعات شرق به عاريت گرفته شده است. وی مي‌گويد: «غول از شيشه فرار كرده است و سعودی‌ها توان برگرداندن مجدد آن به داخل شيشه را ندارند» و با اين تمثيل، به اعتراضات و احتجاجاتي اشاره مي‌كند كه عليه افراطيون وهابی در گوشه و كنار جهان برپاست و عربستان سعودی تلاش می‌كند تا به مدد دلارهای نفتی روی آنها سرپوش بگذارد.

چندي است كه توجه پژوهشگران غربي ـ بخصوص در حوزه‌هاي تروريسم و امنيت ـ به عربستان سعودي و فرقه وهابيت جلب شده است؛ بخصوص پس از داستان 11 سپتامبر و عرض اندام‌های گاه و بيگاه «بن‌لادن» و يارانش كه كم‌كم فيلم‌هاي تهديدآميز خود را نه در غارهاي "تورابورا" بلكه در آسمانخراش‌هاي نيويورك و واشنگتن پر مي‌كنند!

اگرچه «عادل الجبيري» سفير عربستان در آمريكا، تلاش زيادي به خرج مي‌دهد تا با گرفتن ژست‌های اصلاح‌طلبانه، نهادهاي امنيتي و مراكز علمي آمريكا را با جملاتي همچون "ما قدم‌هاي مهمي براي اصلاح نظام تعليم و تربيت عربستان و غرس نهال تسامح و تساهل در آن برداشته‌ايم" متقاعد كند؛ ولي تأثير اين تلاش‌ها زياد نبوده است؛ چرا كه مثلاً «راجر هری» تحليلگر مسايل خاورميانه به بي‌بي‌سي گفته است: «‌ادبيات وهابي كه در مدارس عربستان سعودي مورد استفاده قرار  مي‌گيرد و از آنجا به تمام دنيا صادر می‌شود، ادبياتي است كه سوءظن و تنفر را نسبت به كساني كه از ديدگاه اعتقادات وهابيت "غير مؤمن"‌ ناميده مي‌شوند ترويج مي‌كند».

هری، مؤسسات خيريه‌اي كه با پول سعودي‌ها در غرب فعاليت مي‌كنند را پياده نظام آن ادبيات مي‌داند و مي‌گويد: «پژوهشگراني كه حمايت عربستان سعودي از تروريسم را بدقت بررسي مي‌كنند با حجم شگفت‌انگيزي از كمك‌هاي مالي اين كشور در حمايت از تروريسم مواجه شده‌اند. اين محققان، مخصوصاً سوء‌ظن عميقي نسبت به مؤسسات خيريه سعودي پيدا كرده‌اند».

وكيل مشهور آمريكايي «پاتريك فيتزجرالد» نيز از دلايلي پرده برداشت كه وی را متقاعد كرد «مؤسسه خيريه سعودي الاحسان» كه دفتر مركزي آن در شيكاگو بود، در واقع خاكريزي براي القاعده بوده است. اين دلايل، منتهي به پلمب شدن اين مؤسسه و تعطيلي فعاليت‌هاي آن در سال 2002 گرديد.

از سوي ديگر، ده‌ها حقوقدان آمريكايي، 12 سناتور را واسطه قرار داده‌ و نامه‌اي به «كاندوليزا رايس» رسانده‌اند كه در آن خواسته شده است «آكادمي سعودي الخليج» را تعطيل كند. به نظر اين حقوقدانان، آكادمي مذكور، افراط و تنفر را آموزش مي‌دهد. «حسن المالكي» متخصص سعودي تعليم و تربيت درباره اين آكادمي مي‌گويد: «آنها به دانشجويان می‌آموزند كه هركس با وهابيت مخالف باشد يا كافر است يا گمراه؛ بنابراين يا بايد ابراز پشيماني و توبه كند، و يا به قتل برسد».

اگر به تمام اينها، گزارش نماينده ويژه رونالد ريگان (رييس جمهور اسبق ايالات متحده) در خاورميانه را اضافه كنيم، به واقعيت جمله ابتدايي اين تحليل بيش از پيش پي خواهيم برد. وي در آن زمان اعلام كرد كه عربستان سعودي نزديك به 87 ميليارد دلار براي تبليغ وهابيت در جهان هزينه كرده است.

شايد نيازي به رفتن به سال‌هاي دوري مثل ايام رياست جمهوري ريگان نيز نباشد و فقط نگاه به وضعيت امروز عراق، بخوبي مبين "صدور تروريسم و تروريست" از سوي محافل افراطي سعودي باشد. مثلاً گزارشي كه روزنامه "ساندي تايمز" منتشر و اعلام كرد كه 55 درصد از تروريست‌هاي موجود در عراق، عربستاني هستند. اين روزنامه، اين 55 درصد را «وحشي‌ترين تروريست‌ها» توصيف مي‌كند!

روزنامه "گاردين" نيز به نقل از «ماتيو مينين» عضو پژوهشكده آمريكايي امور خليج فارس مي‌نويسد: «عربستان سعودي همچنان در ترويج ايدئولوژي تكفير ديگران ممارست مي‌ورزد. اين كشور بر الزام مسلمانان سني به  "جهاد براي تطهير اسلام از لوث وجود شيعيان" متمركز شده است. پيرو اين سياست، صدها سعودي بدون آنكه هيچ مزاحمتي از سوي نيروهاي امنيتي و مرزي سعودي احساس كنند از مرزهاي اين كشور با عراق عبور مي‌كنند تا خشونت فرقه‌اي بيشتري را در اين كشور دامن زنند».

اين روزنامه، دو هفته پيش اعلام كرد نواري صوتي در اختيار دارد كه در آن «صالح اللحيدان» رييس شوراي عالي قضايي عربستان در خطابه‌اي كه سال 2004 ايراد كرده است جوانان سعودي را به جنگ در عراق بر عليه كساني كه به زعم او از اديان ديگر پيروي مي‌كنند تشويق مي‌نمايد.

ماتيو مينين وضعيت اقليت‌هاي ديني ـ از جمله شيعيان ـ در عربستان سعودي را اسف‌بار توصيف كرده و مي‌گويد: «شيعيان به نظر وهابي‌ها و مطابق آنچه در نظام آموزشي اين كشور آموخته مي‌شود، مشرك و زنديق‌اند و بت مي‌پرستند و وجودشان در واقع يك توطئه يهودي بر ضد اسلام بوده است. بنابراين به آنها اجازه شهادت دادن در دادگاه‌ها داده نمي‌شود و كتاب‌هايشان منتشر نمي‌گردد». اين تضييقات شديد، نشان‌دهنده عمق نفوذ انديشه‌های وهابی در قوانين و ساختارهای عربستان سعودی است.

عربستان سعودي پس از سپتامبر 2001 (شهريور 1380) تلاش كرد خود را از اين اتهامات برهاند. پس از اينكه «عبدالله بن عبدالعزيز» از امارت به سلطنت رسيد، جسته و گريخته آزادي‌هايي به اقليت‌ها ـ از جمله شيعيان ـ  داده شد و فشار هايي به افراطيون وارد آمد؛ اما اين اقدامات بيش از آنكه به عنوان تحولي اساسي در سياست‌هاي عربستان سعودي تلقي شود، پاسخي به فشارهاي بين‌المللي از سوي آمريكا -وطرح خاورميانه جديدش- انگاشته گرديد.

تا اينكه بالاخره غولی كه از شيشه عربستان بيرون آمده است، دامنگير رأس هرم نيز گرديد و پس از آنكه ملك عبدالله در سفر اخيرش به انگلستان، با ملكه بريتانيا دست داد، فتواي روحانيون وهابي درباره "گمراه بودن پادشاه" صادر گرديد. ملك عبدالله نيز در شديدترين عكس‌العملي كه تاكنون در اين باره از وي مشاهده شده است، مفتيان وهابي را با نامگذاري آنها به «شيوخ ماهواره و اينترنت» تحقير كرد و خطر آنان را بدتر از خطر كفار و مشركان دانست ؛ كسانی كه حتی پس از آنكه مي‌فهمند فتوايشان اشتباه است متكبرانه به خدا دروغ مي‌بندند!!

پادشاه عربستان مخصوصاً به اين نكته كليدي اشاره كرده است كه اين علماي وهابی، جهان اسلام را به خاك و خون و انتحار و انفجار كشانده‌اند.

با اينكه در هفته‌هاي اخير شاهد افشاگري‌هاي پي‌در‌پي روزنامه‌ها و رسانه‌هاي غربي در رابطه با نظام سعودي هستيم و تظاهرات مختلفي در واشنگتن، لندن و برخي پايتخت‌هاي اروپايي در محكوميت اقدامات تبليغي اين كشور برپا شده و عده‌اي از سياستمداران و سازمان‌هاي حقوق بشري نيز در آنها مشاركت داشته‌اند، و با وجود ناخشنودي فوق الذكر هيأت حاكمه، هنوز دستگاه افتاء وهابيت دست از توليدات خشونت‌زاي خويش برنداشته است.

به نظر نمی‌رسد كه اين غول افسارگسيخته، به اين زودی‌ها به شيشه خويش برگردد.

 

چيستي انديشۀ سياسي                                               نويسنده:  ابوالحسن حسني

چکیده

در این گفتار تعریفی از اندیشه­ی سیاسی عرضه شده است. این تعریف بر دو پایه استوار است:

                   1- ماهیت امر سیاسی که موضوع اندیشه­ی سیاسی است؛

                   2-ماهیت اندیشه که جنس اندیشه­ی سیاسی است.

امر سیاسی هر پدیده­ای است که در جامعه­ی سیاسی، به اعتبار سیاسی بودنش، پدید آید. جامعه­ ی سیاسی نیز همان جامعه انسانی به اعتبار عطف توجه آگاهانه­ی افراد آن به مقولات سیاسی می­باشد.

اندیشه نیز سه قسم است:

                   1-اندیشه برای کسب بدیهیات: اگرچه منتق­دانان در تعریف اندیشه به این قسم اشاره نکرده­اند، اما اهمیت بسیاری دارد. بدیهیات به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و علم به آنها نیاز به اندیشه و تعمل عقلانی دارد، اما نه به صورت رجوع به معلومات پیشین، بلکه با رجوع و توجه به خود واقعیت.

                   2-اندیشه برای کسب نظریات: این همان است که منتق­دانان به آن توجه داشته­ اند.

در این دو قسم اندیشه مطلوب از سنخ مجهول است که باید معلوم گردد.

                   3-اندیشه برای اعتبار اعتبارات عقلایی: این قسم اندیشه مورد توجه دانشمندان علوم اعتباری و اجتماعی بوده و برای جعل اعتبارات لازم در حیات انسانی و اجتماعی به کار می­ آید. این قسم اندیشه دو مرحله­ ی اصلی دارد:

                               1-توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می ­آیند؛

                               2-یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

زمانی که سخن از اندیشه­ ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است؛ بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه امر زیر است:

                   1-نحوه ­ی مواجهه­ با امر سیاسی؛

                   2-تعیین مطلوب­ها در مواجهه با امر سیاسی و نحوه­ ی تعیین مطلوب­ها (اعم از این که مطلوب مجهول باشد یا نیاز باشد)؛

                   3-نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­ های سیاسی (اعم از این که این پاسخ علم به یک واقعیت سیاسی باشد یا تأسیس یک اعتبار سیاسی.

چیستی اندیشه

در نزد منتق­دانان فکر یا اندیشه حاصل دو حرکت تعریف شده است: حرکت از مجهول مطلوب به سوی معلومات و از معلومات به سوی مجهول مطلوب برای روشن ساختن مجهول.[1] مرحوم مظفر با دقتی بیشتر فکر را چنین تعریف کرده است:

اجراء عملیة عقلیة فی المعلومات الحاضرة لأجل الوصول إلی المطلوب[2]

انجام عملیاتی عقلی در معلومات حاضر در ذهن برای دستیابی به مطلوب.

وی در این عملیات عقلی پنج مرحله را از هم تفکیک کرده است:

                               1.            روبرو شدن با مشکل که همان مجهول است؛

                               2.            شناخت نوع مشکل، چرا که گاهی با مشکلی روبروییم که از نوع آن آگاهی نداریم؛

                               3.            حرکت عقل ـ مرحله­ی اول ـ  از مشکل به معلوماتی که نزدش آموخته است؛

                               4.            حرکت عقل ـ مرحله­ی دوم ـ میان معلومات، برای بررسی آنها تا آنچه را برای مشکل مناسب است، گرد آوری کرده و در جهت حل آن مشکل به سامان آورد.[3]

                               5.            حرکت عقل ـ مرحله­ی سوم ـ از معلومات گردآوری شده از آنچه نزد او است، به سوی مطلوب.

این تعریف از فکر تنها ویژه­ی تحصیل نظریات ـ به اصطلاح منطق­دانان ـ است و شامل همه­ی اقسام اندیشه نمی­شود. در حقیقت، سه قسم اندیشه وجود دارد:

                               1.            اندیشه برای کسب بدیهیات

                               2.             اندیشه برای کسب نظریات

                               3.            اندیشه برای جعل اعتباریات

اندیشه برای کسب بدیهیات، به جهت تقدم معرفت­شناختی­اش بر اندیشه برای کسب نظریات، آشکارا مهم­تر از آن است. بدیهیات، به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و کسب آنها نیاز به تأمل و تعمق عقلی دارد. اما در این عمل عقلی، عقل نه به معلومات قبلی خود، بلکه به خود واقعیت توجه می­کند و بی­واسطه درباره­ی خود واقعیت می­اندیشد و از آن انتزاع تصور یا تصدیق می­کند.[4]

قسم سوم اندیشه، اندیشه برای جعل اعتباریات، اهمیت عملی بسیار زیادی در حیات بشری، به ویژه حیات اجتماعی بشری، دارد و بر خلاف دو قسم پیشین اندیشه، اندیشمند در پی کشف واقعیت نیست؛ بلکه به جعل اعتباریات لازم برای حیات اجتماعی­اش می­پردازد. اعتبار دو قسم است: ادبی و قانونی. اعتبار ادبی برای تأثير در احساسات فرد يا جامعه است و با ذوق و امور نفسانی انسان پيوند دارد، ولی اعتبار قانونی برای مصلحت فردی يا اجتماعی ساخته می­شود و با جنبه­ی رفتاری فرد يا جامعه پيوند دارد، پس هدف اعتبار قانونی هدايت فرد يا جامعه به سوی تحقق مصلحت يا دور کردن از مفسده است. هم­چنين اعتبار ادبی در خارج تحقق پيدا نمی­کند، بلکه اثر روانی یا فرهنگی آن محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی مطابقت ندارد، در حالی که خودِ اعتبار قانونی در خارج محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی يکسان است. از آنجا که اعتبارات سیاسی از قسم اعتبارات قانونی­اند؛ ما توجه خود را به اندیشه برای جعل این قسم از اعتبار معطوف می­کنیم. در این قسم اندیشه، برای اعتبارات پایه مراحل زیر قابل تشخیص است:

                              1             مواجهه با مشکل که همان نیاز است؛

                              2             شناخت نوع نیاز (منشأ اعتبار)؛ در غیر این صورت نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              3             انتخاب هدف حل مشکل[5]؛ در غیر این صورت نیز نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              4             حرکت عقلی در میان حقایق برای انتخاب مبدأ اعتبار؛ مبدأ اعتبار امری واقعی است و ویژگی­ها و آثاری دارد که  ابداع امری با آثار شبیه به آن، اما دارای ماهیتی متناسب با نوع نیاز، نیاز را در جهت هدف مورد نظر برمی­آورد؛

                              5             تخیل یک فرد مجازی برای مبدأ اعتبار هم­هویت با نوع نیاز.

                              6             انتزاع مفهوم از اسناد یاد شده.

اندیشه برای اعتباراتِ فرعی، شیوه­های مختلفی دارد، از جمله:

                               1.            توجه به آثار واقعی اعتبار و لغويت و سودمندی اعتبار؛

                               2.            استنتاج منطقی، زيرا استنتاج منطقی منحصر به قضايای حقيقی نيست، هر چند این استنتاج منطقی در اصطلاح منطقيان برهان نباشد؛

                               3.            انتقال استدلال از خود اعتباريات به منشأ آنها.[6]

هرکدام از این شیوه­های اندیشه در اعتباریات نیز مراحل ویژه­ی خود را دارد. اما در همه­ی این اقسام دو مرحله­ی اصلی وجود دارد:

                               1.            توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می­آیند؛

                               2.            یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

موضوع اندیشه­ی سیاسی

اندیشه­ی سیاسی هر چه باشد، اندیشه­ای درباره­ی پدیده­های سیاسی است. پدیده­ی سیاسی نیز هر چه باشد، در جامعه­ی سیاسی تحقق می­یابد. بنابر این، نقطه­ی آغاز بررسی چیستی اندیشه­ی سیاسی، نظر به جامعه­ی سیاسی و شناخت چیستی آن است.

انسان­ها در کنار یکدیگر زندگی می­کنند. در کنار یکدیگر زندگی کردن جانداران به دو صورت تحقق یافته است: گله­ای و اجتماعی. در زندگی گله­ای، افراد گروه در کنار یکدیگر زندگی می­کنند؛ اما هر یک برای خود زندگی می­کنند و پایگاه و نقش برای افراد گله در حیات گله­ای تعریف شده نیست. اما در زندگی اجتماعی روابطی میان افراد تعریف می­شود و افراد در اجتماع دارای پایگاه و نقش­های تعریف شده­اند؛ به گونه­ای که اگر در اجرای این نقش­ها، خلل یا سستی صورت بگیرد، جامعه دچار تنش می­شود و اگر خلل یا سستی از حدی بگذرد، جامعه از هم می­پاشد. در حیات اجتماعی حیواناتی مانند زنبور یا مورچه، این نقش­ها به گونه­ی غریزی تعریف شده­اند؛ اما برای انسان چنین نقش­هایی به صورت غریزی تعریف نشده است و برای مثال هیچ کس به نحو غریزی و تکوین طبیعی پادشاه یا وزیر یا خیاط یا آشپز نیست. با این که انسان بالطبع اجتماعی است؛ در همان حال دارای شعور و اراده­ی فردی است و این ویژگی موجب می­شود که جامعه­ی انسانی حاصل نظمی غریزی و بدون انگیزه­ی عقلانی نباشد و روابط اجتماعی در یک تعامل عقلانی شکل بگیرند. این نکته سرچشمه­ی پیدایش جامعه­ی سیاسی است.

محمد جواد لاریجانی در تعریف جامعه­ی سیاسی چنین می­آورد:

در کنار یکدیگر بودنِ ما (تجمع)، دارای ویژگی­های خاصی است: دارای به هم وابستگی سازمان یافته است. مثلاً گروهی نظامی و پلیس هستند و وظیفه مراقبت و حفظ نظم را بر عهده دارند تا جان و مال دیگران مورد تعرض واقع نشود. در عوض این تلاش شبانه روزی افراد پلیس حقوق دریافت می­کنند و این حقوق مثلاً  از جمع­آوری مالیات تهیه می­شود. یعنی، من و تو و دیگری این حقوق را می­پردازیم. به همین ترتیب در امر تهیه غذا، مسکن، دارو و نیازهای حیاتی دیگر همه به هم وابستگی داریم. از سوی دیگر، تجمعات در اندازه و در نوعِ وابستگی و شدت و ضعف تفاوت دارند: مردم ده به شهرها و شهرها به نحوی به پایتخت متصل هستند. «تجمع کشور» تا حد زیادی خودکفا است. حداقل در مدیریت چنین است. کشورها هم به هم وابستگی، اما از نوع ویژه­ی خود را دارند.

موضوع اصلی فلسفه سیاسی، این تجمع است (که آن را تجمع سیاسی یا مدنی می­نامیم)، یعنی زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته.[7]

به نظر می­آید این تعریف ناقص بوده و به قید اساسی سیاسی توجه کافی نشده است. «زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته» زندگی اجتماعی است و قید سیاسی برای اشاره به ویژگی بیشتری است. دکتر صدرا تعریفی از جامعه­ی سیاسی می­آورد که دچار این نقص نیست:

به جامعه انسانی که بنا به اعتباراتی موصوف به سیاسی شده، بدان جامعه سیاسی اطلاق می­گردد.[8]

این تعریف اگرچه نقص پیشین را ندارد، اما مشخص نکرده است که چه اعتباراتی جامعه­ی انسانی را موصوف به سیاسی می­کند. با توجه به تعریف­های مختلف از سیاست دو مفهوم کلیدی را در تعریف سیاست می­توان تشخیص داد: قدرت و تدبیر. البته تحلیلی دقیق­تر نشان می­دهد که این مفهوم کلیدی مفهوم عزت است.[9] از آنجا که جامعه­ی انسانی با یک تعامل عقلانی حاصل می­شود، بدون عطف نظر به چنین مقولاتی نه به وجود می­آید و نه باقی می­ماند. بنابر این هر جامعه­ی انسانی با اراده و آگاهی افراد معطوف به چنین اموری است و به همین اعتبار جامعه­ی انسانی به سیاسی متصف می­شود. پس جامعه­ی سیاسی همان جامعه­ی انسانی است اما به این اعتبار که  با اراده و آگاهی افراد معطوف به عزت (یا قدرت یا تدبیر یا هر امری که مفهوم کلیدی سیاست به شمار آید) است.

به این ترتیب می­توان درک کرد که پدیده­ی سیاسی چیست. پدیده­ی سیاسی هر امری است که در جامعه­ی سیاسی از جهت سیاسی بودن­اش پدید آید و چنین پدیده­ای موضوع اندیشه­ی سیاسی است.

مراحل اندیشه­ی سیاسی

با توجه به تعریفی که از اندیشه شد، اندیشه­ی سیاسی مجموعه­ی آرای سیاسی نیست؛ بلکه حرکت ذهنی یا علمی برای کسب این آرا است. زمانی که سخن از اندیشه­ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است. بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه مرحله­ی اساسی زیر است:

مرحله­ی اول: نحوه­ی مواجهه­ با پدیده­ی سیاسی؛

مواجهه با پدیده­ی سیاسی مستلزم اخذ دیدگاه است. دیدگاه اندیشمند از پاسخ او به چنین پرسش­هایی حاصل می­شود:

اندیشمند چه پدیده­ای را سیاسی می­داند؟

چه ارزشی برای سیاست، به نحو کلی، قایل است؟

چه ارزشی برای پدیده­ی سیاسیِ موضوع اندیشه­اش قایل است؟

هدف او از پرسش سیاسی و اندیشه در پدیده­های سیاسی چیست؟

مرحله­ی دوم: تعیین نوع مطلوب­ها در مواجهه با پدیده­ی سیاسی

تعیین نوع مطلوب­ها مستلزم داشتن یک مدل مفهومی از پدیده­های سیاسی است؛ اعم از این که مطلوب مجهولی باشد که باید کشف شود یا نیازی باشد که باید برآورده شود. پدیده­های مرکب با مجموعه­ای از مفاهیم مرتبط با هم درک می­شوند. مجموعه­ی مفاهیم مرتبط با هم که از یک پدیده مرکب تصویری در ذهن درست می­کند، مدل مفهومی است. مدل مفهومی زمینه­ی اندیشه است؛ زیرا موضوعات مربوط به حیات انسانی به وسیله­ی چنین مدلی قابل تعریف است و با تعریف این موضوعات، موضوع برای نظریه تعریف می­شود. برای مثال در نظام سیاست اسلامی مفاهیمی از قبیل: حکم الله، حکم جاهلیت، ولایت الله، ولایت طاغوت، عدالت، ظلم، مؤمن، کافر، منافق، جهاد، اصلاح، فساد، عزت و ذلت در مدل­های مفهومی به کار می­روند.

 مدل­های مفهومی به اعتبار حقیقی یا اعتباری بودن موضوع دو قسم­اند. مدل­های حقیقی مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور حقیقی است. مدل­های حقیقی از مفاهیم وجودی و ماهوی تشکیل می­شود؛ مانند مدل مفهومی جغرافیای سیاسی. مدل­های اعتباری مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور اعتباری است. مدل­های اعتباری را از ماهیات مخترعه و احکام (احکام به اصطلاح فقهی و حقوقی و محمولات اخلاقی اعتباری) می­توان تشکیل داد؛ مانند مدل مفهومی فقیهان برای مؤمن که از چنین مفاهیمی شکل گرفته است: حرّ (آزاد)، عبد، اسیر، مقروض، زن، مرد، ساکن دار الاسلام، ساکن دار الکفر، محارب، عادل، و مانند این موارد. کافر نیز با مدلی مفهومی شناخته می­شود که از کتب فقه می­توان مفاهیم آن را استقصا کرد. هم چنین مدل مفهومی فقیهان از چنین مفاهیمی بهره می­گیرد: دار الاسلام، دار الکفر، دار الحرب، دار الذمه، دار العهد، دار الامان، دار الهدنه و دار الهجره. آشکارا این مدل مفهومی با مدل مفهومی یک لیبرال غربی برای انسان سیاسی یا جغرافیای سیاسی متفاوت است و این نشان­گر تفاوت اندیشه­ی سیاسی این دو است. یک فقیه مطلوب خود را در ذیل یکی از این گونه مفاهیم تعیین نوع می­کند و یک لیبرال در ذیل مفاهیمی دیگر و یک مارکسیست در ذیل مفاهیمی دیگر.

مرحله­ی سوم: نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­های سیاسی

اگر مشکل اندیشمند سیاسی پرسشی برای کشف یک واقعیت سیاسی باشد، دو نکته در نحوه­ی یافتن پاسخ برای اهمیت اساسی دارند:

منابع معرفتی اندیشمند،

روش اندیشمند در بهره­گیری از منابع معرفتی

اما اگر مشکل اندیشمند سیاسی نیازی در حیات سیاسی اجتماعی باشد که باید برآورده شود؛ در این صورت اموری که در نحوه­ی یافتن پاسخ مؤثرند، عبارت خواهند بود از:

جهان­بینی اندیشمند (برای تعیین مبدأ اعتبار)؛

منابع معرفتی اندیشمند؛

روش اندیشمند برای بهره­گیری از منابع معرفتی

هدف اندیشمند از برآوردن نیاز.



[1]   اللیالی المنتظمة فی علم المنطق (شرح منطق منظومه)، ملا هادی سبزواری، ص8، چاپ سنگی (کتابت 1318).

[2]   المنطق، محمد رضا مظفر، ص18، اسماعیلیان، 1377، چاپ اول.

[3]   از حیث روانشناختی اندیشه شامل حرکت­های ذهنی می­تواند باشد. اما اگر به جامعه­شناسی علم توجه داشته باشیم؛ خواهیم دید که در عمل حرکت اول و دوم تنها حیث ذهنی ندارند. یک پرسش­گر تنها به محتویات ذهنی خود مراجعه نمی­کند و تنها به دسته­بندی آنها برای یافتن معلومات مناسب با مجهول نمی­پردازد. بلکه به آنچه در جامعه­ی علمی یافت شده، مراجعه می­کند و با دسته­بندی آنها معلومات مناسب با مجهول خود را ردیابی می­کند تا بدان دست یابد و سپس حرکت سوم را که فقط حیث ذهنی دارد، انجام می­دهد. بنابر این، بهتر است با توسعه در این تعریف، دو حرکت اول را به حرکت علمی در جامعه­ی علمی نیز تعمیم دهیم. این نکته، به نحو اولی، شامل اندیشه برای حعل اعتباریات نیز می­شود.

[4]   به نظر می­رسد آقای عبدالکریمی آنجا که از تفکر غیر مفهومی سخن می­گوید، منظورش همین نکته باشد و البته در غیر این صورت سخن ایشان مبهم بوده و نیاز به روشنگری دارد. رک: تفکر و سیاست، بیژن عبدالکریمی، ص8 و ص18-20، انتشارات علمی و فرهنگی، 1376، چاپ اول.

[5]   هدف حل مشکل غیر از رفع نیاز است و معناداری رفع نیاز را تأمین می­کند. برای نمونه امنیت یک نیاز اجتماعی سیاسی است که باید برآورده شود. اما ایجاد امنیت باید به حصول چه وضعیتی بیانجامد؟ منظور از هدف حل مشکل چنین امری است.

[6]   لاریجانی، صادق، معرفت دینی، ص230، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، چاپ اول.

[7]   رساله­ای در موضوع و روش فلسفه سیاسی، محمد جواد لاریجانی، ص4ـ3، سروش، 1380، چاپ اول.

[8]   فلسفه سیاست، علیرضا صدرا، قسمت دوم، ص357، پایان­نامه، دانشگاه تربیت مدرس.

[9]   به نظر نگارنده مفهوم اساسی سیاست مفهوم عزت است، نه قدرت و نه تدبیر. قرار دادن این دو مفهوم در محور سیاست از آنجا نشأت می­گیرد که سیاست عمل حاکمان دانسته می­شود؛ نه عمل جمعی جامعه­ی سیاسی. در حالی که همه­ی جامعه­ی سیاسی نیاز به سیاست را احساس می­کنند و همه با هم بدان اقدام می­کنند. قدرت و تدبیر نیز از لوازم عملی عزت­اند و از این جهت هر جامعه­ی سیاسی ناچار است به آن توجه نماید. بر این اساس سیاست عبارت است از تلاش و مبارزه برای کسب، حفظ و توسعه سطحی و عمقی عزت در جامعه­.

چرا عده ای نامه رهبری در مورد مشایی را علنی کردند؟

ایسنا: مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور در يادداشتي با عنوان " انتشار غيراخلاقي يک نامه، چرا؟ " كه در وبلاگ خود منتشر كرده، آورده است: افرادي که جلوتر از رهبري حرکت کرده و در تلاش هستند تا خواست و اراده خود را به ديگران ديکته کنند، با فقدان اصالت و مباني لازم براي ولايت پذيري مواجه مي شوند و حق ندارند دولت ولايي آقاي احمدي‌نژاد را متهم به زاويه گرفتن از ولايت بکنند.

علي‌اكبر جوانفكر در اين يادداشت خاطرنشان كرده است: در پي انتشار رسمي نامه رهبر معزز انقلاب اسلامي به رييس‌جمهور محترم، مبني بر لزوم ملغي شدن حکم انتصاب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به سمت معاون اولي رييس‌جمهور، بلافاصله آقاي مشايي با کناره‌گيري از اين سمت، ولايت‌پذيري و قانونگرايي خود را نشان داد و در پي آن رييس‌جمهور محترم نيز با قبول استعفاي ايشان از اين سمت، اقدام به ارسال نامه‌اي خطاب به رهبر معظم انقلاب کرد و مراتب اجراي دستور ايشان را به استحضار معظم له رساند.

وي يادآور شده است: رييس‌جمهور در اين نامه با استناد به اصل 57 قانون اساسي و ارسال متن استعفاي آقاي رحيم مشايي، ايشان را از اجراي اوامر معظم له آگاه ساخته است. استناد به اصل مزبور در قانون اساسي، تاکيد ويژه‌اي بر اين نکته است که نظرات و اوامر رهبر فرزانه انقلاب به قواي سه‌گانه، در حکم قانون است و اجراي آن نيز يک وظيفه قانوني محسوب مي‌شود. طبق اين اصل، قواي سه‌گانه از جمله قوه مجريه، زير نظر ولي‌فقيه اعمال مي‌شود و حاکميت هر يک از اين قوا، زماني معنا پيدا مي‌کند که با حمايت و تاييد رهبري همراه باشد. به اين ترتيب مي‌توان گفت که تامين خواست و اراده ولي فقيه در موضوعات حکومتي، يک امر کاملا قانوني است و همگان در چارچوب قانون اساسي، موظف به تبعيت از آن و اهتمام در جهت اجراي منويات معظم‌له هستند.

وي با بيان اين‌كه " در ارتباط با نامه مقام معظم رهبري به رئيس جمهور ، نکاتي وجود دارد" آورده است: ميان رهبر معزز انقلاب با رييس‌جمهور، يک فضاي اختصاصي مبتني بر دستور، رايزني، همفکري، مشاوره، تبادل اطلاعات، نامه‌نگاري، ارزيابي و تحليل مسائل داخلي و خارجي وجود دارد. نامه مقام رهبري در مورد آقاي مشايي، در چنين فضايي و در پاکت مهر و موم شده و به صورت خصوصي تسليم رييس‌جمهور شده است. آقاي احمدي‌نژاد نيز بلافاصله پس از دريافت نامه، براي تامين نظر رهبر فرزانه انقلاب، در حال طراحي روش مناسبي بود که متاسفانه برخي افراد و محافل اقدام به انتشار خبر اين نامه در رسانه‌هاي ارتباط جمعي کردند.

مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور سپس با طرح اين سوالات كه " چه کساني پيش از قرائت نامه توسط رييس‌جمهور، وجود چنين نامه‌اي را به صورت عمومي منتشر کرده‌اند؟ " با بيان اينكه آيا مسووليت اعلام رسمي نظرات و اوامر رهبري خطاب به ديگران، برعهده آقاي ابوترابي نايب رييس‌مجلس شوراي اسلامي است؟ به انتقاد از وي پرداخته و اقدام او را در انتشار خبر ابلاغ نامه رهبري به رييس جمهور باعث دامن زدن به اختلافات دانسته و ابراز عقيده كرده است: وقتي آقاي مشايي به دليل يک اظهار نظر اشتباه، صلاحيت باقي ماندن در پست معاون اول رييس‌جمهور را از دست داده است، به طريق اولي، آقاي ابوترابي نيز به دليل دخالت غيرقانوني در مسائل اجرايي، افشاي غيراخلاقي نامه رهبري به رييس‌جمهور و ايجاد تشويش در اذهان عمومي، صلاحيت باقي ماندن در سمت نايب رييس اول مجلس شوراي اسلامي را از دست مي‌دهد.

وي نوشته است: پس از فاش شدن نامه در رسانه‌هاي ارتباط جمعي، رييس‌جمهور محترم براي عمل به نظر رهبر انقلاب، لاجرم بايد به متن نامه معظم له استناد مي‌کرد، نامه‌اي که تا شامگاه روز جمعه گذشته، به طور رسمي از سوي دفتر مقام معظم رهبري منتشر نشده بود. بنابراين ايشان بايد منتظر مي‌ماند تا اين نامه به صورت رسمي منتشر شود. پس از انتشار نامه، آقاي مشايي بلافاصله تبعيت خود را از دستور مقام معظم رهبري اعلام کرد و کناره‌گيري خود را از سمت معاون اولي رييس‌جمهور به طور رسمي به اطلاع عموم رساند و رييس‌جمهور نيز با استعفاي وي از اين سمت موافقت کرد.

وي خاطرنشان كرده است: سخنان رهبر انقلاب در ديدار روز شنبه خود با شرکت کنندگان در بيست و ششمين دوره مسابقات بين‌المللي قرآن کريم، به روشني حکايت از دغدغه‌هاي ايشان نسبت به رفتار سووال برانگيز برخي افراد زياده‌خواه، خودبرتربين و خود محور دارد که بعضا نيز خود را پدرخوانده سياسي جريان اصولگرا مي‌نامند و نمادهاي آن در برخي جريان‌هاي سياسي و رسانه‌اي ديده مي‌شوند.

جوانفكر در اين يادداشت تاكيد كرده است: کساني که بعضا خود را ذوب در ولايت يا پيرو ولي فقيه معرفي مي‌کنند، بايد به راه و رسم تبعيت از ولايت نيز واقف باشند. افرادي که جلوتر از رهبري حرکت کرده و در تلاش هستند تا خواست و اراده خود را به ديگران ديکته کنند، با فقدان اصالت و مباني لازم براي ولايت پذيري مواجه مي شوند و حق ندارند دولت ولايي آقاي احمدي‌نژاد را متهم به زاويه گرفتن از ولايت کنند.

در ماجراي انتشار غيراخلاقي نامه رهبر انقلاب به رييس‌جمهور، شاهد بوديم که برخي افراد وابسته به يک طيف سياسي و حتي کساني که تريبون‌هاي رسانه‌اي را در اختيار گرفته‌اند، پاي خود را از دايره تکليف بيرون گذاشتند و گفتار و رفتار آن‌ها به جاي آن‌که بازتاب دهنده انصاف و خداترسي باشد، متاسفانه واتاب دهنده حاکميت هواي نفس بود. کساني که به وضوح به دنبال در هم شکستن بازوي کارامد و تواناي رهبري يعني رييس‌جمهور حزب‌اللهي و خادم ملت بودند و به کمتر از آن نيز راضي نمي‌شدند.

وي افزوده است: در اين ماجرا ، برخي افراد به سراغ مراجع تقليد رفتند تا آن‌ها را نيز وارد اين معرکه کنند و متاسفانه شاهد صدور فتواي عجيب و نادر يکي از مراجع محترم نسبت به موقعيت اداري آقاي مشايي بوديم. کساني که چنين رويه‌اي را در پيش مي‌گيرند، يقينا دلسوز مراجع معزز نيستند. دخالت دادن مراجع محترم در اين‌گونه مسائل ، به مصلحت آنان نيست.

مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور يادآور شده است: آقاي احمدي‌نژاد رييس‌جمهور منتخب مردم در آستانه تنفيذ، تحليف و معرفي اعضاي دولت دهم قرار دارد و براي اين منظور مسووليت‌ها و وظايف مهم و سنگيني را بايد به انجام برساند. به نظر مي‌رسد که برخي افراد ذي‌نفوذ، به جاي کمک کردن و همکاري با رييس‌جمهور، تجارب خود را در جهت دامن زدن به اختلافات، ايجاد وضعيت غيرعادي و مشوه کردن اذهان عمومي به کار مي‌بندند. آن‌ها بايد بدانند که ادامه چنين رفتاري متضمن منافع ملت ايران نيست و با دست خود آب به آسياب دشمن مي‌ريزند.

ملت ايران در مسير پيشرفت و عدالت حرکت مي‌کند و دولت دهم بايد گام‌هاي بلندي را در اين جهت به پيش بردارد. کساني که دلسوز، خيرخواه و دوستدار ملت ايران هستند، به جاي تمرکز بر نقد اظهارات اين و آن که متضمن کمترين سود و مصلحت براي کشور و مردم است، به نقد وضعيت موجود کشور، بيان ضرورت‌ها، پيش‌بيني راه‌حل‌ها و تبيين نقاط ضعف و قوت در موضوعات مختلف بپردازند و از هم‌اکنون به ياري دولتي بشتابند که به فضل الهي با هموار کردن مسير پيشرفت‌هاي همه جانبه کشور، چشم‌انداز اميدبخشي را در پيش روي مردم پديدار خواهد ساخت.

به نقل از : پارسینه

مهدویت،مسیحیت وصهیونیستی/ مترجم - محمد امیر نا صری

میزگرد شبکه تلویزیونى المنار

اشاره:
در مهرماه سال جارى شبکه تلویزیونى »المنار«، وابسته به حزب الله لبنان، در برنامه »الکلمة الطیّبه« اقدام به برگزارى میزگردى با موضوع »مهدویت و معتقدات جریان مسیحیت صهیونیستى« نمود. شرکت کنندگان در این میزگرد عبارت بودند از:
1- دکتر جیروم شاهین؛ مشاور مطبوعاتى مجلس کلیساهاى خاورمیانه (مسیحى)؛
2- شیخ شفیق جرادى؛ مدیر مرکز بررسیهاى اسلامى معارف فلسفى (شیعه)؛
3- دکتر شیخ محمدالصیام؛ رئیس دانشگاه اسلامى غزه در فلسطین اشغالى (سنى).
از آنجا که موضوع و محتواى این میزگرد مورد توجه موعود قرار گرفت و درج آن رإ؛ در شرایط حاضر مناسب طبع خوانندگان تشخیص داد مقدمات ترجمه و ارائه آن فراهم شد. امید که مورد استفاده و تأمل واقع شود. ان شاءالله

نظریه »ارض موعود« را که یهودیان با اتکاء به آن سرزمین فلسطین اشغال کردند، چگونه تفسیر مى کنید؟
استاد جیروم شاهین: صهیونیستها گمان مى کنند که وعده بازگشت به ارض موعود امروزه از طرف خداوند براى کشور اسرائیل که در سال 1947 م. ایجاد گردید عملى شده است. اما آنها در اشتباه هستند چون این وعده بازگشت در دوره پیامبرى و دعوت حضرت عیسى عملى گردید و خداوند این وعده را در میان قوم یهود با گزینش حضرت عیسى عملى کرد. این گزینش الهى به این معنا است که خداوند از میان همه اقوام قوم یهود را برگزید و از میان آنها عیسى مسیح را برگزید تا رسالت الهى را نخست در میان یهود و سپس در سرتاسر جهان تبلیغ نماید. خداوند ملت یهود را نه به عنوان قوم ممتاز بلکه به عنوان یک بستر آغاز برگزید چون لازم است دعوت الهى و پیامبرى به لحاظ عیسى شدن و واقعیت یافتن از میان مردمى معین و در یک سرزمین معین و تاریخ معین باشد و خداوند هم قوم یهود را در عهد حضرت عیسى مسیح برگزید. تا پیام خداوند از این طریق وارد تاریخ بشرى گردد. اما، برداشت و توهم صهیونیستها از ارض موعود و قوم برگزیده خداوندى کاملاً یک قرائت تحریف شده و مردود از کتاب مقدس است...(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

Fundamental Rights in The Holy Qur'an

qoran

Fundamental Rights in The Holy Qur'an.

by Khalid lshaque

All the fundamental rights have been neatly summarized in the famous khutbah of the Prophet, peace and blessings be upon him, at the last pilgrimage when he said: "Allah says: O mankind we have created you from a male and a female: and We have made you into families and tribes that you may recognize one another.

Verily, the most honourable in the sight of Allah is he who is most righteous amongst you...

A coloured man has no preference over a white man, nor a white man over a coloured man, nor an Arab over a non-Arab, nor a non-Arab over an Arab, except for righteousness.O People, your lives, your honour and your properties are to be respected by one another till the Day of Reckoning comes, They are to be respected as you respect this day (Yawmu-l'Arafah) and this month (Dhu-l-Hijjah)and this city." Introduction: The modern concept of fundamental rights is of course not identical with the guidance provided by Islam in the field.

Modern constitutional theory of the free western world proceeds on the assumption that the State has the right to make or unmake any laws, and the fundamental rights are so many limitations on its law-making power.

In case of disputes as to whether fundamental rights have been transgressed or not, the Superior Courts act as the final arbiters.

An individual has a right to demand the enforcement of his rights, irrespective of the role he plays in the society.

In short the rights of an individual have priority over his duties.

The Qur'anic teachings on the subject, however, proceed from the opposite end.

The primacy of duties and obligations over rights is constantly emphasised in the Qur'an.

The way to salvation, for an individual as well as for a community, is according to the Qur'an, by constant vigilance over the performance of one's duties.

The Prophets, whom Allah sent to provide examples to be emulated, were constantly busy in the performance of their duties, without demanding any recompense from the society, and without worrying about public recognition, pomp, or worldly glory.

The path of spiritual development is illuminated by sacrifice.

Those alone achieve the highest spiritual prizes who genuinely sacrifice their lives and their wealth in the path of Allah and can say, as the Prophet is commanded to say: ..my prayer and my ritual sacrifice and my living and my dying are for Allah, the Lord of the Worlds" (Suratu-l An'am, 6:163). The key to the Qur'anic principles on this subject lies in the verse: "Allah has bought from the believers their selves and their possessions; for that, theirs is Paradise" (Surat- Tawbah, 9:110). The life of a true believer after entering this covenant by which he sells his life and wealth to Allah becomes that of a trustee in regard to his trust.

Selling his life and wealth to Allah means that he agrees to expend thereafter whatever he has received in trust from Allah according to the priorities fixed by Allah.

Some of these obligations pertain to the social relations of the believers.

Looked at from this angle, the major duties of the believers in regard to their fellow beings may be considered as the latters' rights. The duty to earn a lawful livelihood and to contribute to the common pool for social security by way of Zakah, being that of the individual, the Public Authorities, acting as the agents of the community are under no further obligation than this, to look after the need of the helpless ones -of those who suffer permanent disabilities always and all the time, and of those who suffer from temporary disabilities, -till the disability is removed; and to intervene whenever any one takes undue advantage of another.

These principles from a constitutional angle operate as limits on the powers of public authorities.

They do not permit public authorities the power or the right to lay down or change the ground rules of the society or its priorities.

The Shari'ah being the source of authority (and also the criterion for adjudging the validity of its exercise) the public authorities are mere instrumentality's for its operation and enforcement. Right to Protection of Life: According to the Qur'an, human life is sacrosanct.

Of the several verses which affirm the inviolability of human life except for just cause, the following may be noted: "And do not kill the soul Allah has forbidden, except for right".

(Surah Bani lsra'il, 17:33)"...

whoso killed a soul not for retaliation for a soul slain, nor for corruption done in the land, shall be as if he had slain mankind altogether; and whoso gave life to it, shall be as if he had given life to mankind altogether." (Suratu-l Ma'idah, 5:32). The Right to Justice: The first and foremost duty of the Prophet, peace and blessings be upon him, was to establish Justice, and this continues to be the duty of the community's Ruling Agencies.

Not only are the public authorities bound to provide justice to all, but everyone has a right to protest against, injustice.

In this regard the following verses, amongst others, may be noted: "And the recompense of an injury is the like of it; but whoso forgives and brings about reformation, his reward is with Allah.

Surely, He loves not the wrongdoers"."But there is no blame on those who defend themselves after they have been wronged."The blame is only on those who wrong people and transgress in the earth without justification.

Such will have a grievous punishment." (42:40-42)."Allah likes not the publication of evil (by others) except on part of one who is wronged." (Suratu-n Nisaa', 4:148)."To this, then do thou invite mankind.

And be thou steadfast as thou art commanded, and follow not their evil inclinations, but say, 'I believe in whatever Scripture Allah has sent down, and I am commanded to judge justly between you.

Allah is our Lord and your Lord.

For us is the reward of our works and for you the reward of your works.

There is no quarrel between us and you.

Allah will gather us together and to Him is the return." (42:15)."0, ye who believed, be steadfast in the cause of Allah, bearing witness in equity; and let not a people's enmity incite you to act otherwise than with justice.

Be always just, that is nearer to righteousness.

And fear Allah.

Surely, Allah is aware of what you do." (Suratu-l Mai'dah, 5:8)."Surely, We sent down, the Torah wherein was guidance and light.

By it did the Prophets, who were obedient (to Us), judge for the Jews, as did the godly people and those learned (in the Law) for they were required to preserve the Book of Allah, and (because) they were guardians over it.

Therefore fear not men but fear Me; and barter not My signs for a paltry price.

And whoso judges not by that which Allah has sent down, these it is who are the disbelievers," (ibid.

:44)."And therein We prescribed for them; A life for a life, and an eye for an eye, and a nose for a nose, and an ear for an ear, and a tooth for a tooth, and for other injuries equitable, retaliation.

And whoso waives the right thereto, it shall be an expiation for his sins; and whoso judges not by what Allah has sent down, these it is who are wrongdoers." (ibid.

:45)."And let the People of the Gospel judge according to what Allah has revealed therein, and whoso judges not by what Allah has revealed, these it is who are the rebellious." (ibid :47). The Right to Equality: Between man and man, the Qur'an recognises only one criterion for superiority and that is due to more righteous conduct.

All distinctions based on parentage, tribal relationships, colour and land are irrelevant.

The following verse is the great charter of this. "0 mankind,We have created you from a male and a female; and We have made you into tribes and sub-tribes that you may recognise one another.

Verily, the most honourable among you, in the sight of Allah, is he who is the most righteous among you.

Surely, Allah is All-Knowing, All-Aware." (49:13)."And for all are ranks according to their deeds so that Allah may repay them for their works (and in this) they shall not be dealt with unjustly." (46:19).".

I will allow not the work of any worker from among you, whether male or female, to be lost.

You are from one another .(Surah Aal 'Imraan, 3:195). Duty to the Obedience of what is Lawful and Disobedience of what is Unlawful: The clear implication of the idea of the Rule of Shari'ah is that a person is liable to obey only what is lawful and to dissociate from, disobey, and even to correct if he can, what is unlawful.

Most of the relevant verses in this context have already been noticed above.

The most comprehensive statement is contained in the following verse: "And help one another in righteousness and piety and abet not one another in sin and transgression." (Suratu-l Maa'idah, 5:2). Right to Participate in Public Life: According to the Qur'an, establishment of authority in this world is a grace of Allah in favour of the whole community whose members are constantly alive to their duties and obligations.

The character of such a community is that their affairs are settled by mutual consultation.

The most direct verses on the point are: "Allah has promised to those amongst you who believe and do good works that He will make them succeed (the present rulers) in the earth as He caused those who were before them to succeed (others): and that He will surely establish for them their religion which He has chosen for them and He will surely give them peace in exchange of fear." (24:55)."And whose affairs are (decided) by mutual consultation." (42:38)."And consult them in the matters(of administration) " (Surah Aal 'lmraan, 3:159). Right to Freedom: Modern constitutions divide freedom into various sub-divisions like freedom of expression, freedom of movement, etc.

The Qur'an on the other hand, amongst other directions, makes one comprehensive declaration that no person in authority, even a Prophet, has the right to enslave another in any manner.

Allah says: 'It is not for a man that Allah should give him the book, and authority and prophethood and then he should say to the people become slaves unto me, apart from Allah; but (he would say): Be solely devoted to the Lord because you teach the book and you study (it)." (ibid.

:79) It should however be clearly understood that the word slave in the above context is used not in the technical sense of 'slavery' but in the general sense of being wholly dependent on another.

The Qur'an makes it clear at several places in the Book that the Qur'an itself is the ultimate criterion, Allah makes the Prophet declare: "Shall I seek for judge other than Allah when it is He who has sent down to you the clearly explained Book." (Suratu-l An'aam, 6:114). Right to Freedom of Conviction: According to the Qur'an, Man becomes truly entitled to spiritual honours when he willingly chooses the right path.

No one can be forced into becoming rightly guided.

The following verses may be noted in this behalf: ", there should be no compulsion in religion.

Surely, right has become distinct from wrong; so whosoever refuses to be led by those who transgress, and believes in Allah, has surely grasped a strong handle which does not break.

And Allah is All-Hearing, All-Knowing." (Suratu-i Baqarah, 2:256)."Admonish, therefore, for thou art but an admonisher." (Suratu-l Ghaashiyyah, 88..21-2)."Thou hast no authority to compel them."We know best what they say; and thou has not been appointed to compel them in any way.

So admonish, by means of the Qur'an, him who fears My warning." (50:45)."Say, 0 ye men, now has the truth come to you from your Lord.

So whosoever follows the guidance, follows it only for the good of his own soul, and whosoever errs, errs only against it.

And I am not a keeper over you." (Surah Younus, 10:108). Right to Freedom of Expression: The believers are under an obligation to "speak out the truth without fear and without desire to show favour".

Amongst other verses, the following is a comprehensive mandate to this: "0 ye who believe, be strict in observing justice, and be witnesses for Allah, even though it be against yourselves or against parents and kindred.

Whether be he rich or poor, Allah is more regardful of them both.Therefore follow not low desires so that you may be able to act equitably.And if you conceal the truth or evade it, then remember that Allah is well aware of what you do." (Suratu-n Nisaa', 4:135). Right of Protection against Persecution for Difference of Religion: The right to be protected against persecution for differences in faith or opinion is a clear corollary of the right of freedom of conviction.

It has been expressly mentioned, because many sins have been committed by over enthusiastic well-meaning fanatics: "And revile not those whom they call upon beside Allah, lest they, out of spite, revile Allah in their ignorance.

Thus unto every people have We caused their doing to seem fair.

Then unto their Lord is their return; and He will inform them of what they used to do." (Suratu-l An'aam, 6:108)."For each of you we (have) prescribed a Law and manifest way.

And if Allah had willed He would have made you (all) one people, but (He) tries you by that which He has given you.

Vie, then, with one another in good deeds.

To Allah shall you all return then will he inform you of that wherein you differed." (Suratu-l Maa'idah, 5:48). Right to Protection of Honour and Good name: According to the Qur'an protection of the good name and honour of the members of the community is a very high priority in social values to be guarded by everyone and particularly the Ruling Agencies.

Allah seriously warns the community against loose talk, making of reckless allegations and spreading of rumours.

Allah says: "if the hypocrites, and those in whose heart is a disease, and those who cause agitation in the city, desist not, We shall surely give thee authority over them; then they will not dwell therein as thy neighbours, save for a little while.

(Then they will be) accursed.Wherever they are found, they will be seized and cut into pieces." (Suratu-l Ahzaab, 33:60-6)."0 ye who believe! let not one people deride another people, who may be better than they, nor let women deride other women, who may be better than they.

And defame not your own people, nor call one another by nick-names.

Bad indeed is evil reputation after the profession of faith; and those who repent not are the wrongdoers." (Suratu-l Hujuraat, 49:11)."0 ye who believe! avoid most of suspicions, for suspicion in some cases is a sin.

And spy not nor back-bite one another.

Would any of you like to eat flesh of his brother who is dead ? Certainly you would loathe it.

And fear Allah, surely Allah is Oft-Returning (with com- passion) and (is) Merciful." (ibid :12)."Verily, those who brought forth the lie are a party from among you.

Think it not to be an evii for you; nay, it is good for you.

Every one of them shall have his share of what he has earned of the sin and he among them who took the chief part therein shalL have a grievous punishment.Why did not the believing men and believing women, when you heard of it, think well of their own people and say, "This is a manifest lie?".

Why did they not bring four witnesses to prove it? Since they have not brought the required witnesses, they are indeed liars in the sight of Allah.

Were it not for the grace of Allah and His mercy upon you, in this world and the Hereafter, a great punishment would have befallen you for the slander into which you plunged.

When you received it and then talked about it with your tongues, and you uttered with your mouths that of which you had no knowledge, and you thought it to be a light matter, while in the sight of Allah it was a grievous thing.

And wherefore did you not say, when you heard of it, 'It is not proper for us to talk about it.

Holy art Thou, 0 God, this is a grievous calumny!" (Suratu-n Nour, 24:11 to 16)."Verily, those who accuse chaste, unwary, believing women are cursed in this world and the Hereafter.

And for them is a grievous chastisement." (ibid, :23). Right to Privacy: Privacy, according to the Qur'an is the right of everyone.

It is essential for a full flowering of a personality.

The following verses may be noticed: "0 ye who believe! enter not the houses of the Prophet unless leave is granted to you for a meal, without waiting for its appointed time.

But enter when you are invited, and when you have finished eating, disperse, without seeking to engage in talk.

That causes inconvenience to the Prophet and he feels shy of asking you to leave.

But Allah is not shy of saying what is right." (Suratu-l Alhzaab, 33:53).

"0 ye who believe! enter not houses other than your own until you have asked leave and saluted the inmates thereof.

That is better for you, that you may be heedful.

And if you find no one therein, do not enter them until you are given permission.

And if it be said to you, 'Go back', then go back; that is purer for you.

And Allah knows well what you do." (Suratu-n Nour, 24:27-78).

"0 ye who believe! avoid most of suspicions; for suspicion in some cases is a sin.

And spy not, nor back-bite one another.

Would any of you like to eat the flesh of his brother who is dead ? Certainly you would loathe it.

And fear Allah, surely Allah is Oft-Returning with compassion and (is) Merciful" (Suratu-l Hujuraat, 49:12). The Economic Rights: It is the duty of the community of believers to look after those who have suffered permanent or temporary disability, and for that reason cannot contribute to the social security provided by the system of Zakaah.

Allied to this obligation is the natural corrollary that believers must have an opportunity to labour and to acquire the good things of life and to get full and fair compensation for their labour: "And in their wealth there is share for one who asked for help and for one who is deprived." (Suratu-dh Dhaariyaal, 51 :19).

"And they feed, for love of Him, the poor, the orphan, and the prisoner." (Surat-ud Dahr, 76:8).

"And do not devour your wealth among yourselves through falsehood, and offer it not as bribe to the authorities that you may knowingly devour a part of the wealth of other people with injustice." (Suratu-l Baqarah, 2:188).

"And for all are degrees of rank according to what they did and that Allah may fully repay them for their deeds; and they shall not be wronged." (Suratu-l Ahqaaf, 46:19).

"And every soul will be fully rewarded for what it did.

And He knows full what they do." (Suratu-z Zumar, 39:70).

"Say, 'who has forbidden the adornment of Allah which He has produced for His servants, and the good things of His providing?' Say, 'They are for the believers in the present life and exclusively for them on the Day of Resurrection.'Thus do We explain the Signs for a people who have knowledge."(Suratu-A'raaf,7:32).

"There is naught for man but what he laboured for." (Suratu-n Najm, 53:39).

The Right to Property: There are many verses in the Qur'an which prescribe rules of conduct in which the spending from and application of one's wealth is the operative part: for example, payment of Zakaah, sadaqah and making of certain expiations.

people are encouraged to earn by lawful means and to spend their wealth in accordance with the guidance provided by Allah.

He says: "And when the prayer is finished, then disperse in the land and seek of Allah's grace, and remember Allah much, that you may prosper." (Suratu-l Jumu'ah, 62:10).

"Children of Adam, take your adornment to every place of worship; and eat and drink, but be not prodigal.

He does not love those who exceed the limits.

Say, who has forbidden the adornment of Allah that He has brought forth for His servants and the good things of His providing ? Say, they are for the believers in the present life (and) exclusively on the Day of Resurrection.

Thus do We explain the Signs for a people who have knowledge." (Suratu-l A'raaf, 7:31-32).

"And in their (believers) wealth there is share for those who ask (for help) and those deprived." (Suratu-dh Dhaariyaat, 51 :18). Allah also makes it clear that, in this behalf, the obligations of the believers are also the duties of the Governing Agencies.

He says: "The believers are such that if We give them authority in the land, they establish prayer and give zakaah, and enjoin good and forbid evil." (Suratu-l Hajj, 22:41). But where the believers and their Governing Agencies are called upon to apply the lawfully earned wealth according to the priorities fixed by Allah, the hoarders of wealth have been promised a severe chastisement.

He says: "Woe to every back-biter, slanderer, who amasses wealth and counts it time after time.

He thinks that his wealth makes him immortal.

Nay he shall be cast into crushing punishment." (Suratu-l Humazah, 104:2-5). The Qur'an describes 'Korah'(Qaroun) as the very embodiment of the evil rich: "Verily, Korah was of the people of Moses, but he behaved arrogantly towards them.

And We had given him of treasures so much that his hoardings would have weighed down a party of strong men.

When his people said to him, Exult not, surely Allah loves not those who exult."And seek, in that which Allah has given thee, the Home of the Hereafter; and neglect not thy lot in this world and do good to others as Allah has done good to thee; and seek not to make mischief in the earth verify Allah loves not those who make mischief."He said, This has been given to me because of the knowledge I possess.

Did he not know that Allah had destroyed before him generations that were mightier than he and greater in riches? And the guilty shall not be asked to offer an explanation of their sins."So he went forth before his people in his pomp.

Those who were desirous of the life of this world said, 0h! would that we had the life of what Korah has been given ! Truly, he is the master of great fortune."But those who had been given knowledge said, Woe to you Allah's reward is best for those, who believe and do good works; and it shall be granted to none except those who are steadfast.

Then We caused the earth to swallow him up and his dwelling; and he had no party to help him against Allah, nor was he of those who can defend themselves.

And those who had coveted his position the day before began to say, Ah I it is indeed Allah Who enlarges the provision for such of His servants as He pleases.

Had not Allah been gracious to us, He would have caused it to swallow us up also.

Ah! the ungrateful never prosper.

This is the Home of the Hereafter! We give it to those who desire not self-exaltation in the earth, nor corruption.

And the end is for the righteous." (Suratu-l Qasas, 28:76-83). The sins of Korah were: Arrogance and vainglorious display of wealth, Refusal to apply his wealth in accordance with the Divine rules, Claim that he has absolute right to hoard what he had earned; i.e.

to use it or not to use it as he pleases.

In short, the Qur'ans approach to the question of private property may be summarised thus: It is possible to own property, It is incumbent upon the believers to work hard and to create wealth and acquire the fruits of their labour.

But the duty to earn carries a further obligation to earn by lawful and moral means.

Spending in the path of Allah of some of the wealth acquired by unlawful and evil means would not wash away the sins of all misdeeds.

It is also equally important that they should not hoard what they lawfully earn, but spend it freely in the categories that God has established.

It will be open to the Governing Agency of the Believers to regulate the system of spending in the path of Allah (infaq fii sabiili-Llaah) of which the first example is the establishment of the Baytu-l Maal itself.

In normal conditions a State may place less direct burden on the individual leaving him tree to perform his obligation voluntarily.

However, in times of some national emergency, Jihad and the like, every individual may have to carry a burden far greater than in ordinary times. Right to Adequate Rumuneration and Compensation: The dignity that Allah has conferred on the children of Adam, and the Law of Just.

Requittal that he has prescribed for all mankind, requires that both in this world and in the hereafter each man rnust get fair requittal for what he does; and even in the matter of exposure to hazards he should be dealt with fairly.

Allah says: "And for all are degrees according to what they did; and that Allah may fully repay them for their deeds; and they shall not be wronged." (Suratu-l Ahqaaf, 46:19).

"And every soul will be fully compensated for what it did.And He knows full well what they do." (Suratu-z Zumar, 39:70). The Governing Agencies, therefore, have no right to take without compensation from whom they please and to give without regard to needs and conduct to whom they please! * The above article is the text of Appendix B of "Constitutional Limitations: an essay on limits on exercise of political power" by Brother Khalid M.

lshaque.

 

 

‌مهدویت و جهانی شدن

مهدویت‌ و جهانی‌ شدن، هر دو از جمله‌ مباحث‌ مهم‌ و دغدغه‌های‌ روزگار ماست. اعتقاد به‌ ظهور منجی‌ و مهدویت‌ در معنای‌ عام‌ خود، یک‌ باور دینی‌ فراگیر در بین‌ انسانها بوده‌ است. در ادیان‌ مختلف‌ چنین‌ اعتقادی‌ به‌ نحو ملموس‌ و بارزی‌ تجلی‌ یافته‌ است‌ و منجی‌ با تعابیر مختلفی‌ چون‌ «کالکی» در آیین‌ هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت‌ و در نهایت، «مهدی(عج») در فرهنگ‌ اسلامی‌ یاد شده‌ است...
چنین‌ تعابیر و باورهایی‌ به‌ رغم‌ تفاوتهای‌ خاص‌ خود در تاکید بر ظهور یک‌ منجی‌ جهت‌ گشودن‌ راه‌ جدیدی‌ فراروی‌ انسان‌ در جهت‌ نیل‌ به‌ سعادت‌ ابدی، مشترک‌ هستند. از این‌ رو مهدویت‌ و منجی‌گرایی‌ دغدغه‌ تمامی‌ انسانها و در دورانهای‌ مختلف‌ تاریخی‌ بوده‌ است‌ و در روزگار ما نیز که‌ انسان‌ معاصر دچار بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ در عرصه‌ جهانی‌ است، این‌ مساله‌ حایز اهمیت‌ می‌باشد.
از سوی‌ دیگر ما در روزگار خویش‌ شاهد پدیده‌ دیگری‌ با عنوان‌ «جهانی‌شدن» هستیم. وضعیت‌ جهانی‌شدن‌ با رشد تکنولوژی‌ ارتباطات‌ همراه‌ بوده‌ که‌ موجب‌ فشردگی‌ زمان‌ و مکان، همجواری‌ مجازی، کش‌آمدن‌ مناسبات‌ اجتماعی‌ در طول‌ مکان، کوچک‌ شدن‌ جهان‌ و در نهایت‌ به‌ تعبیرمارشال‌ مک‌لوهان، پیدایش‌ «دهکده‌ جهانی» گشته‌ است. حتی‌ چنین‌ وضعیتی‌ برخی‌ را بر آن‌ داشته‌ است‌ که‌ از «پایان‌ تاریخ» سخن‌ بگویند. به‌ هر حال، به‌ رغم‌ تعابیر و تفاسیر مختلف‌ از این‌ پدیده، که‌ در ادامه‌ بحث‌ بدانها خواهیم‌ پرداخت، اهمیت‌ چنین‌ وضعیتی‌ برای‌ ما از دو جهت‌ مطرح‌ می‌باشد. نخست‌ آنکه‌ ما خواسته‌ یا ناخواسته‌ تحت‌ تاثیر چنین‌ پدیده‌هایی‌ در قرن‌ 21 قرار گرفته‌ایم‌ و بدین‌ جهت‌ شناخت‌ ابعاد آن‌ جهت‌ تنظیم‌ زندگی‌ خویش‌ ضروری‌ خواهد بود. اما وجه‌ اهمیت‌ دیگر این‌ پدیده‌ برای‌ ما نسبت‌ و ارتباط‌ آن‌ با اعتقاد دیرین‌ مانسبت‌ به‌ مهدویت‌ و ظهور منجی‌ موعود(عج) می‌باشد. در واقع‌ باور ما به‌ شکل‌گیری‌ حکومتی‌ جهانی‌ توسط‌ حضرت‌ مهدی(عج) چنین‌ پرسشی‌ را مطرح‌ می‌سازد که‌ چه‌ ارتباط‌ و نسبتی‌ بین‌ مهدویت‌ و حکومت‌ جهانی‌ مهدوی(عج) با پدیده‌ جهانی‌شدن‌ وجود دارد؟

ادامه نوشته

عشق...

love

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم میکند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان می‌شود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی می‌کند.

ادامه نوشته

گنهکاری در محراب/مهدی سهیلی/کتاب طلوع محمد

سر به محراب تو سايد شرمگين مردي گنه آلود

اي خدا بشنو نواي بنده اي آلوده دامان را

غمگسارا! سينه ام از غم گرانبارست

مهربانا! خلوتم از گريه لبريزست

اي خدا! تنها تو مي بيني بجانم اشك پنهان را

پاك يزدانا!

با همه آلوده داماني-

روح من پاكست و ذوق بندگي دارم

گرزيانمندم بعمري ازگنهكاري

در كفم سرمايه شرمندگي دارم

***

اي چراغ شام تار بينوايان!

در كوير تيرگيها رهنوردي پير و رنجورم

ديده ام هر جا كه ميچرخد نشان از كورسوئي نيست

سينه مالان ميخزم بر خار و خارا سنگ اين وادي-

ميزنم فرياد،اما ضجه ام را بازگوئي نيست.

***

ايزدا!پاك آفرينا!بي همانندا!

جان پاكم سوي تو پر ميكشد چون مرغ دست آموز

آنكه مي پيچد بپاي جان من ابليس نادانيست

راز پوشا! من سيه روئي پشيمانم

هر سر موي سياهم آيه شام سيه روئيست

رشته موي سپيدم پرتو صبح پشيمانيست

***

 زندگي بخشا!

هر زمان از مرگ ياد آرم ـ

بند بند استخوانم مي كشد فرياد از وحشت

ز آنكه جز آلودگي ره توشهاي در عمق جانم نيست

واي اگر با اين تهيدستي بدرگاه تو روي آرم

گر تهيدست و گنهكارم،پشيمانم

جز زبان اشك خجلت ،ترجمانم نيست.

***

روز و شب دست دعا بر آسمان دارم-

تا بباري بر كوير جان من باراي رحمت را

من تو راميخواهم ازتو اي همه خوبي!

عشق خود رادردلم بيدار كن نه شوق جنت را

***

اي خداي كهكشانها!

تا ببينم در سكوتي سرد و سنگين آسمانت را-

نيمه شبها ديده ميدوزم به اخترهاي نوراني

تاديار كهكشانها ميپرم با بال انديشه-

ليك من ميمانم و انديشه و اقليم حيراني

***

در درون جان من باغي ز توحيد است،اما حيف-

گلبنانش از غبار معصيت ها سخت پژمرده است

وز سموم بس گنه، اين باغ، افسرده است

تا بشويد گرد را از چهره اين باغ-

بر سرم گسترده كن اي مهربان! ابر هدايت را

تا يخشكد بوستان جان من در آتش غفلت-

برمگير از پهندشت خاطرم چتر عنايت را

***

كردگارا!

گفتگوي با تو عطر آگين كند موج نفسها را

آنچه خرم ميكند گلزار دل را،گفتگو با تست

نيمه شبها دوست ميدارم بدرگاهت نيايش را

ندبه من ميدواند بررخم باران اشك شرم-

تا بدين باران شكوفاتر كند باغ ستايش را

***

اي سخن را زندگي از تو!

من بجام شعر خود ريزم شراب واژه ها را،گرم-

تا ببخشم مستي پاكي بجان بندگان تو

بي نيازا! شرمگين مردي تهي دستم

آنچه دارم در خور تقديم،شعر واشك خود بر آستان تو؟

***

سر به محراب تو سايد شرمگين مردي گنه آلود

اي خدا! بشنو نواي بندهاي آلوده دامان را

غمگسارا! سينه ام از غم گرانبارست

مهربانا! خلوتم ازگريه لبريزست

اي خدا! تنها تو مي بيني بجانم اشك پنهان را

 

*****

استغفار

شکست صهیونیسم در آرماگدون قبل از وقوع جنگ

صهیونیسم این شیطان قسم خورده برای تسخیر جهان تلاش قابل تقدیری کرده است! صهیونیسم تنها دشمن اسلام نیست، بلکه دشمن یهود و مسیحیت است.

عده‌ی خاصی از مسیحیان افراطی در ایالات متحده وجود دارند که در تمام ایالات رسوخ کرده اند، حتی بسیاری از سیاست‌های داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا بر اساس اندیشه‌ی این عده است. این گروه به مسیحیان صهیونیست یا اوانجیلیست معروفند. میلیون‌ها نفر در آمریکا پیرو مسیحیت یهودگرا یعنی اوانجلیست هستند. مجموعه عقایدشان دوازده جلد است که پنجاه میلیون نسخه‌ی آن به فروش رفته است.

اعتقادی که آونجلیست‌ها دارند این است که:

1- مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند.

2- در هر لحظه بین خیر وشر جنگ است.

3- در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.

علاوه بر اینها، چهل درصد آمریکایی‌ها معتقد به جنگ آرماگدون هستند. ریگان یکی از روسای جمهور پیشین آمریکا درباره‌ی نبرد آرماگدون گفته است: «آرزو دارم که خداوند به من عنایت کند تا زمینه‌ی نبرد آرماگدون را فراهم سازم تا بدان وسیله در این نبرد شرکت کنم و مشیت و خواست الهی را به صورت اجرا بگذارم و باعث بازگشت دوباره‌ی مسیح(ع) بشوم.»(1)

بوش پسر وقتی که پدرش برای بار دوم برای ریاست جمهوری انتخاب نشد، گفت: «من از اشتباهات پدرم پند گرفتم. مهمترین دلیل این بود که هفتاد میلیون مسیحی صهیونیست از پدرم حمایت نکردند.»

بوش و همسرش یک اوانجلیست معتقد هستند.

اوانجیلیست‌ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می‌شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند که اوانجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی که از آن به آرمگدون یاد می‌شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست، میلیون‌ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح راه آنها را سد می‌کنند و در آرمگدن به هم می‌رسند و جنگ در می‌گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می‌گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... از عراق حرکت می‌کنند(2). منظور این است که اینها سپاه شر هستند. طبق نظر مفسرین اوانجیلیسم، این جنگ بین سال 2000 تا 2007 انجام خواهد شد.

از بوش پرسیدند چرا به پیمان کیوتو (پیمان حفظ زمین از آفات گلخانه‌ای) نپیوستی؟ او گفت تا 2007 کره‌ی زمین برچیده می‌شود، به خاطر این چند سال خود را به زحمت نخواهیم انداخت.

آنچه که ما به مسجد الاقصی می‌شناسیم به زعم یهود هیکل سلیمان در زیر آن است و باید بازسازی شود زیرا دارالحکومة حضرت مسیح (ع) است و این مسجد باید تخریب شده و معبد سلیمان که در زیر آنهاست بازسازی شود.

مسیحیان صهیونیست (اوانجیلیست) بیش از صد بار به آنجا حمله کردند تا آنجا را خراب کنند. حتی زیر مسجدالاقصی تونل‌هایی حفر کرده اند تا با اولین زلزله مسجد ویران شود.

آنها اعتقاد دارند که در مراسم ساخت معبد سلیمان باید گوساله ای سرخ موی قربانی شود. چند سال پیش به موسسه‌ی معبد واقع در اورشلیم که مسئولیت اجرای پروژه ساخت معبد سلیمان را بر عهده دارد، اطلاع داده شد که بالاخره گوساله‌ی مورد نظر در اسرائیل به دنیا آمده است.

ریچارد لندز(3)، استاد تاریخ دانشگاه بوستون می‌گوید: «به دنیا آمدن این گوساله درست همان چیزی است که مردم انتظار آن را می‌کشند. ما می‌توانیم جنگ آخرالزمان را به راه اندازیم. اگر این گوساله قربانی شود مسلمین آماده جهاد می‌شوند پس بهتر است به جنگ بیاندیشیم. به طور حتم پیدا شدن این گوساله، ماشه ی انفجار مسجد الاقصی است.»

با فرا رسیدن کریسمس و سال 2007 میلادی اسرائیل و آمریکا که خود را برای نبرد پایانی حق و باطل آماده می‌کنند اینک در برابر آنچه که پیش بینی کرده بودند قرار نگرفته اند. آنها سالها برای چنین وقتی تلاش کرده بودند. اما آمریکا در سال 2005 میلادی به شکست در عراق اعتراف کرد و یکسال بعد در سال 2006 میلادی اسرائیل به شکست در لبنان و این مقدمه ی نابودی اسرائیل و آمریکا را کلید زد... کابوس بزرگی که هرگز آن را پیش بینی نمی‌کردند شکست در سال 2007 میلادی است. سال پایان دوران...

اینک با اصرار رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد بر حذف اسرائیل و عدم صحت واقعه‌ی هولوکاست، این شکست بزرگ رو به وقوع است. هولوکاست و کشته شدن شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم دروغی است که اسرائیل با توجه به این واقعه سعی در مظلوم نمایی و تسخیر فلسطین دارند.

اسرائیل که نابودی خود را نزدیک می‌بیند با هر ترفندی سعی در نشان دادن قدرت و مشروعیت خود دارد. هول شدن شدید شیاطین نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است. اینکه منتقدین هولوکاست قربانی صهیونیست می‌شوند شکنجه زندانی از کشورشان اخراج می‌شوند نشان از ضعف رو به نابودی صهیونیست است و اینکه آنها آخرین حربه‌های خود را به کار می‌گیرند تا از حذف اسرائیل از روی زمین جلوگیری کنند.

آیا رویای جنگ آخرالزمانی اوانجلیستها(آرماگدون) در ‌ها‌رمجدون(4) به واقعیت خواهد پیوست؟‌ ها‌رمجدویی که چند ماه قبل از سال 2007 میلادی موشک‌ها‌ی حزب الله حیفا 30 کیلومتری مجدو را به لرزه در آورد و ترس و وحشت را برای کسانی که رنگ خون به خود ندیده بودند به ارمغان آورد...

پی‌نوشت:

----------------------------------------

1- برای اطلاعات بیشتر به کتاب «آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ» مراجعه کنید http://sharifnews.com/?1037

2- مطالب کاملتر در سایت موعود http://mouood.org/content/view/290/3 اینک آخرالزمان: جنگ عراق ایده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشدید مى کند.

3-Richard Landes

4-‌ها‌رمجدون:‌ ها‌ر + مجدو. «مجدو» نام دشتی است در 20 مایلی جنوب-جنوب شرقی حیفا و‌ «ها‌ر» نام کوه است.

علت منع روابط آزاد میان زن و مرد چیست؟

علت منع روابط آزاد میان زن و مرد چیست؟

این منع می‌تواند بر چند اصل مبتنی باشد:
اولاً بین زن و مرد نامحرم جذب و انجذابی وجود دارد که مبنای آن کشش‌های مختلف روانی و زیستی در هر یک از زن و مرد و بین آن دو است.
غریزه‌های نفسانی که در صورت تعدیل، نیازهای طبیعی بشر را تأمین کرده و در صورت افسار گسیختگی حیات سالم او را مورد مخاطره قرار می‌دهند، نقش مهمی در این میان بازی می‌کنند. مهمترین این غریزه‌ها، غریزه جنسی و میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن است.
ثانیاً آدمی در مقابل غریزه جنسی و کنترل آن ناتوانتر است تا درمقابل باقی غرایز. علت امر هم روشن می‌باشد زیرا که احساس لذتی که تأمین این غریزه به دنبال دارد کم نظیر بلکه غیرقابل مقایسه با سایر لذات است. در روایات هم امر به بیان‌های متفاوت تاکید شده است از جمله آنها روایت ذیل است: راوی می‌گوید: امام صادق از ما پرسیدند چه امری از هر چیز دنیا خوشایند‌تر است؟ عرضه داشتیم خیلی چیزها خوشایند و لذیذند. حضرت فرمود لذت آور‌ترین آن ارضای غریزه جنسی است.(1)
بر همین اساس است که لازم به نظر می‌رسد این غریزه باید با عقل تدبیر و اداره شود.
ثالثاً بسیاری از انسان‌ها در اکثر موارد فقط به اتکای عقل، غرایز را کنترل نمی‌کنند و به ندای عقل توجه نمی‌کنند. لذا در این میان شریعت به خصوص با دستورات الزامی‌اش، به کمک عقل آمده و به او در مهار غرایز کمک می‌کند.
ویژگی‌های شریعت در این باره چند چیز است. یکی از آنها که غفلت از آن دینداری مردم را پاره پاره کرده است، دستورات اخلاقی و حریم‌هایی است که رعایت آنها، بهترین ضمانت ـ اجرای برای سایر قوانین بخصوص حلال و حرام‌های فقهی‌اند. دومین ویژگی شریعت نیز در ایجاد انگیزة قوی، هراس از مجازات‌های اخروی است.
رابعاً رابطه طبیعی از پیش گفته، واقعی و گریزناپذیر است. تداوم نسل بشر فقط از طریق ارتباط زناشویی مرد و زن ممکن است. به فرمایش علامه طباطبایی(ره) مرد و زن از جهات مختلف برای یکدیگر تجهیز شده‌اند.(2)
لکن وجود رابطة افسارگسیختة مردان و زنان در جامعه گزینه مناسبی برای ارتباط مرد و زن نیست (دلایل مسئله را در عبارت‌های بعد خواهیم آورد) بنابراین می‌بایست سراغ راه دیگری رفت. آن راه نمی‌تواند منع مطلق ارتباط مرد و زن باشد که این راه نه علمی است و نه درست.
حال باید دانست که چرا از دیدگاه دین ارتباط آزاد مردان و زنان صحیح نمی‌باشد.

دلایل منع روابط آزاد میان زن و مرد
این دلایل را در موارد ذیل فهرست می‌کنیم:
1. لزوم توجه به ابعاد متعالی انسان اعم از مرد و زن
زنان و مردان به عنوان جماعت انسانی ابعادی دارند که برخی از آنها بسیار متعالی و برخی دیگر هم با بخش حیوانی مرتبط هستند. انسان فعالیت‌های متفاوتی انجام می‌دهد و توانایی‌های متعددی دارد که با توجه به توانایی‌ها و نوع فعالیت‌ها می‌تواند اهداف مختلفی برای خود انتخاب نماید.
حال در صورتی که روابط مردان و زنان آزاد باشد، به دلیل آسیب‌پذیری انسانها در این رابطه و حاکمیت غریزه، ابعاد متعالی آدمی تحت الشعاع قرار گرفته و عقربة ذهنی و رفتاری افراد به سمت مسایل جنسی و حواشی آن رفته و هر یک از آنها از ابعاد متعالی خود و دیگری غفلت می‌ورزند.
روشن است که سرکشی شهوت عقل را ناکارآمد می‌کند. امام علی بن ابی‌طالب فرموده‌اند که بر اثر هوس و شهوت عقل و خرد از بین می‌رود.(3)

2. حراست از کرامت انسانی زنان
در صورت رواج بی‌بند و باری جنسی این زنان هستند که بیشتر متضرر می‌شوند، چرا که در این صورت زنان در ارزیابی مردان، به آبژه‌های جنسی تبدیل می‌شوند و تنزل زنان تا به این حد، بدترین شکل ممکن از سقوط شخصیت آدمی است. اگر زنان به خاطر جاذبیت‌هایشان مورد علاقه واقع شوند و بر این اساس با کسی پیوندی مقدس به نام ازدواج ببندند در حالی که دیگر امتیازات شخصیت آنها هم دیده شده و در مجموع یک همراه و شریک در زندگی‌ای متکامل به حساب آیند، ابداً مذموم نیست. لکن وقتی فقط از لحاظ مسایل شهوانی مورد نظر آیند، بسی خسران نموده و حقیرانه زندگی خواهند کرد. در ادله و روایات موارد قابل توجهی وجود دارد که به مردانی که درصدد ازدواج هستند توصیه می‌کنند که زنان را فقط بابت جمال ظاهری‌شان نخواهند و به ابعاد دیگر و شخصیت باطنی‌شان توجه کنند.
در واقع شیوع نگاه ظاهربین و غلط باعث می‌شود از توان بالقوه و بالفعل زنان در جهات مختلفی که با پیشرفت جامعه مرتبط است غفلت شده و خود فراموشی مفرطی را نیز در زنان باعث گردد.

3. تاثیرات مخرب فرهنگی روابط آزاد بر زنان و مردان
مسئله فوق متاسفانه در حد مطرح شده باقی نمی‌ماند بلکه به تغییر فرهنگ به تمام معنا و در تمام ابعادش می‌انجامد. تبدیل شدن زنان به آبژه‌های جنسی، تمام ظواهر زنان از جمله پوشش، نوع سخن گفتن، کیفیت و کمیت ایجاد روابط اجتماعی، آمال و آرزوها ... را تغییر می‌دهد. تشدید این مسئله در زندگی مردان نیز اثر گذارده و به جای مردان غیرتمند طالب زندگی پایدار، از آنان مردان هوسران و متقاضیان کالاهای جنسی می‌سازد.

4. تزلزل بنیان خانواده
بدیهی است که انحصار تلذذات جنسی در خانواده زمانی ممکن است که در صحنه علنی جامعه مردان و زنان از این حیث در اختیار یکدیگر نباشند. دسترسی آسان به تأمین غرایز از طرق نامشروع علاوه بر آنکه مردان و زنان (بخصوص گروه اول) متاهلی را که از نظر ایمان و تقوی سست بنیاد هستند در معرض آسیب قرار می‌دهد، با بالابردن آستانة لذت و کامیابی و توقعات روبه تزاید مردان و زنان از یکدیگر بر فروپاشی خانواده اثر بیشتر می‌گذارد.
مردان و زنان در مراودات آزاد خود با غیر همسر مداوم در فکر مقایسه همسر خود با نمونه‌های جدیدند و با این کار احساس رضایت خود را نسبت به خانواده و همسر خود از دست می‌دهند.
علاوه بر امر فوق وجود این روابط انگیزه‌های اولیه تشکیل خانواده را از بین می‌برد یعنی در پایین کشیدن آمار ازدواج موثر است. در شرایطی که تشکیل خانواده مؤونه و زحمت زیادی در بردارد و بر دوش هر یک از طرفین مسئولیت‌هایی می‌نهد، وجود روابط آزاد باعث می‌شود که متاسفانه افراد از نامطلوب‌ترین راه ممکن غرایز خود را تأمین کنند و فارغ از مسئولیت‌های خانوادگی در لذت‌جویی افراط نمایند.(4)
اباحیگری در رفتارهای جنسی و انتخاب دوست و رفیق (به جای همسر و شریک زندگی) مهمترین عاملی است که در کشورهای توسعه یافته باعث پیدایش انواع خانوده‌ها (تک والدی، زوج‌های آزاد، مادران مجرد و...) شده است.

5. غریزه محوری به جای بالندگی و سازندگی فکری (استهلاک قوا)
در حالت روابط افسار گسیخته و آزاد، صفحه فکر و مغز آدمی تحت تصرف غریزه درمی‌آید و قوای مختلف انسان مستهلک در آن می‌شود. دقیقاً مانند انسانی که البته ناخواسته به بیماری عطش مبتلاست، این انسان تمام همتش نوشیدن آب است و نوشیدن و نمی‌تواند به مسئله دیگری بیندیشد. به دنبال آنهم تمام افعالش منحصر در همان نوشیدن است.
زمانی که وقت زنده و پویای یک جوان به حواشی مسایل جنسی مصروف می‌شود دیگر جایی برای فعالیت‌های سازنده باقی نمی‌ماند. بر همین اساس است که در قرآن کریم در تمام آیات مربوط به کنترل روابط زن و مرد و ایمن سازی آن می‌فرمایند که رفتارهای مختلف کنترل کننده «ازکی» هستند یعنی رشد دهنده ترند.(5) زیرا تمام قوا در سایة فضای ایمن شده رشد می‌کنند.

6. ابعاد و پیامدهای سیاسی و اقتصادی روابط آزاد
مسئله روابط آزاد زنان و مردان در طول تاریخ علاوه بر اینکه یک مسئله اجتماعی با ابعاد فرهنگی بوده، ابعاد سیاسی و اقتصادی هم داشته است. کسانی که کمی با تاریخ جهان آشنا بوده و قصه استعمار نو را مطالعه نموده باشند، می‌دانند که آزادسازی روابط زنان و مردان و اباحیگری اخلاقی تا چه حد جوامع و بخصوص قدرت جوان ملت‌ها را فلج کرده و تخم بی‌تفاوتی نسبت به مسایل اساسی داخلی یک کشور را بین آنها افشانده است.(6)
علاوه بر امر فوق باید دانست که همواره واسطه‌ها و دلالان تباهی، بهره‌های فراوانی از جاذبه‌های جنسی بین زن و مرد برده و به ثروتهای کلانی رسیده‌اند. امروزه ابعاد اقتصادی و یا سیاسی فساد و فحشا، که نتیجه قهری روابط آزاد است ابعادی جهانی دارد و این مسئله را از سطح یک مسئله اخلاقی و شرعی به سطح غیرقابل باوری کشانده است. وجود میلیونها روسپی در سرتاسر جهان، قانونی شدن رفتار شنیع کسانی که به کارگران جنسی مشهورند و دهها امر خطرناک دیگر همه و همه نتیجه تغییر رفتار انسانها در امر روابط بین زن و مرد و تحول در هنجارهای مربوطه است. متاسفانه در شرایطی که تمکین یک زن از همسرش از نظر طرفداران حیات مدرن گناهی نابخشودنی و فقهای بی‌احترامی به زن تلقی می‌شود، روابط آزاد به راحتی تجویز می‌گردد.(7)

7. سلطه پورنوگرافی بر ارتباطات
پورنوگرافی که از نظر مدافعین روابط آزاد امری مورد نیاز به حساب می‌آید!(8) به معنای هرزه‌نگاری و پرداختن به امور جنسی شنیع و مستهجن در عرصه رسانه‌ای است.
گرچه مسئله پورنو و بحثهای راجع به آن «در حد یک بازی پینگ پنگ و یا مسأله غیرقابل سانسور تنزل یافته است»(9) ولی در واقع این دیو خوش خط و خال، امروزه باعث شده که هیچ رسانه‌ای و هیچ محصول رسانه‌ای از سیطرة غرایز جنسی خلاصی نیابد. واقعاً به سختی می‌توان به کتاب، فیلم، نوار کاست، سی دی و... دست یافت که جلوه‌ای از مراتب مختلف امر مزبور در آن بروز و ظهور نداشته باشد. و این بهره‌برداری از رسانه در راستای هرزگی و ابتذال جنسی قطعاً ضررهای جبران ناپذیری به فرهنگ اخلاق بشری وارد ساخته و خواهد ساخت.

8. تهدید جدی بهداشت جنسی
روابط آزاد بخصوص در اشکال نهایی‌اش باعث از بین رفتن یک خاصیت مهم ازدواج می‌شود و آن انحصار در شریک زندگی است. عدم انحصار در شریک زندگی صرفنظر از آثار روانی متفاوت برای هر یک از زن و مرد و فرزندان و از بین رفتن نسلی پاک و شناخته شده، در حال حاضر و در شرایطی که دنیا در محاصره دهشت آور بیماریهای مقاربتی است، یک فاجعه انسانی جبران ناپذیر به حساب می‌آید. بسیار واضح است که ایمن‌سازی روابط آزاد نه آسان است و نه چندان علمی. در زندگی‌ای که بر پایه هوس و اطفای غریزه تشکیل شده است، زن و مرد هیچ ضمانت اخلاقی به یکدیگر نسپرده‌اند که همدیگر را دوست بدارند، مراقبت کنند و به یکدیگر ضرر نرسانند. بنابراین انتقال ویروس‌های خطر آفرین نظیر ویروس ایدز (
HIV) از این طریق بسیار شایع است.
در حالی که در یک زندگی با ثبات اخلاقی که افراد به هم تضمین سپرده‌اند، یکدیگر را دوست می‌دارند و مراقبت می‌کنند، حتی اگر یکی از طرفین مبتلا به یک بیماری باشد سعی می‌کنند روابط خود را ایمن سازند و یا حداقل به دلیل همان انحصار، شیوع و انتقال بیماری‌ها به کندی صورت می‌گیرد. متاسفانه در حالی برخی افراد به عادی‌سازی روابط نامشروع در داخل کشور می‌پردازند که امروزه مسئله فوق یک عرصه از 12 محور نگران کننده در سند پکن و سایر اسناد جهانی است. تمام فصل مربوط به «زنان و بهداشت» در این سند حول مسئله بیماریهای مقاربتی با تکیه بر عامل آن یعنی روابط آزاد و لزوم ایمن‌سازی آن دور می‌زند.(10)

9. پیدایش انحرافات جنسی
شیوع روابط آزاد و به دنبال آن ترویج پورنو، تجاری شدن سکس و... انسانها و رفتارهای آنان را از اعتدال خارج نموده و رضایتمندی آنها را نسبت به رفتارهای متداول تغییر داده و سطح عظیمی از انحرافات جنسی را ایجاد می‌کند. نمونة تأسف بار آن که شاید از نتایج ارزان و مفت بودن ارتباط زن و مرد و سهل الوصول بودن زنان است، میل به همجنس و بدتر از آن قانونی دانستن این عمل است.
در حالی که در یک جامعه محجوب خطای رفتاری در روابط نگاه با تلذذ یک مرد به زن است، در یک جامعه باز حتی بدن‌های برهنه نیز دیگر محرک به حساب نمی‌آیند و اشتهای بشر بریده از اخلاق و معنویت به دنبال بدترین خوراک و آلوده‌ترین نوع مصرف می‌گردد.
















 

دوستى دختر و پسر در دانشگاهها

 

مدت‏ها است این مسأله فکرم را مشغول کرده است که با جامعه‏اى که هر روز را در آن به شب مى‏رسانم، چه کنم. اتفاقاتى که در دانشگاه مى‏افتد و روابط پسرها و دخترها که بسیارى از اوقات زشت و ناپسند است، ناشى از بى‏فرهنگى است یا بى‏ایمانى؟ نمى‏دانم ناشى از چیست؛ ولى در جامعه ما که اسلامى است، واقعاً غیر قابل تحمل است و عرف جامعه سنتى ما چنین حرکات و روابطى را نمى‏پسندد. خودشان استدلال مى‏کنند در اسلام گفته شده است دو نفر که یکدیگر را دوست داشته باشند به هم محرمند. بااین استدلال بدون هیچ گونه عقد رسمى یا صیغه با هم قدم مى‏زنند و یا حتى گاهى اوقات، به قول خودشان براى شناخت بیش‏تر، بدون اطلاع خانواده‏ها در خلوت باهم صحبت مى‏کنند. آیا در احکام دینى چنین چیزى وجود دارد؟ به نظر شما، وظیفه ما در این موقعیت چیست و چه باید بکنیم؟
گاهى اوقات فکر مى‏کنم کاش در دانشگاه‏ها دخترها و پسرها را جدا مى‏کردند؛ ولى باز با خودم مى‏گویم آن وقت این اتفاقات در پنهان مى‏افتاد و شاید بدتر از این مى‏شد. واقعاً علت چیست و چه باید کرد؟
دوست دارم به این گونه افراد گفته شود فکر نکنند شجاعت به خرج مى‏دهند و در جلوى چشم‏هاى نامحرمان و پسرهاى دیگر با یکدیگر قدم مى‏زنند یا دست مى‏دهند و یا شانه به شانه راه مى‏روند. م.ا/ریاضى محض محقق اردبیلى

توجه شما دانشجوى گرامى به مسائل فرهنگى و اجتماعى جامعه، به خصوص لزوم رعایت ارزش‏ها و هنجارهاى دینى و اخلاقى در محیط دانشگاه و احساس مسؤولیت‏تان در برابر برخى نابهنجارى‏ها، قابل تقدیر و تحسین است. در این نامه سه پرسش اصلى به چشم مى‏خورد:
1. آیا صرف دوست داشتن دختر و پسر آن‏ها را محرم مى‏کند؟
2. روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه‏ها ناشى از چیست و چرا گسترش یافته است؟
3. وظیفه و مسؤولیت ما در این موقعیت چیست و چه باید کرد؟

در پاسخ سؤال اول باید یاد آور شد آنچه سبب ایجاد پیوند زناشویى مى‏شود، خواندن صیغه عقد از سوى زن و مرد یا وکلاى آن‏ها و با اجازه اولیاى آن‏ها و حفظ شرایط آن است؛ در غیر این صورت، سببى براى ایجاد زوجیت و محرمیت زناشویى وجود ندارد. صرف دوست داشتن متقابل دو نفر، مجوزى براى محرم شدن آن‏ها نیست. معمولاً دوستى‏هاى قبل از ازدواج براى کامیابى‏هاى جنسى و در اثر غلبه شهوات صورت مى‏گیرد؛ نخستین چیزى که در این گونه روابط از دست مى‏رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکى است و باید از چنین روابطى که بدون هیچ‏گونه عقد رسمى یا صیغه و بدون اطلاع خانواده‏ها به بهانه شناخت بیش‏تر صورت مى‏گیرد، جداً پرهیز کرد. بنابراین، پاسخ سؤال اول منفى است.

در پاسخ به سؤال دوم به عواملى چند مى‏توان اشاره کرد:
1. عدم ارضاى صحیح غریزه جنسى
بى‏تردید ایام جوانى، ایام بیدارى غریزه جنسى و گرایش به جنس مخالف است. در این ایام شوق جنسى و احساسات بر روان آدمى سایه مى‏افکند؛ ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثیر قرار مى‏دهد و سبب تحریک پذیرى وى در برخورد با جنس مخالف مى‏شود. طبیعى است این نیاز درونى باید به طور صحیح و مطلوب ارضا و تأمین شود. راه قابل قبول آن نیز ازدواج است؛ ولى متأسفانه به دلایل مختلف فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى - نظیر بالا رفتن سطح انتظارت و توقعات خانواده‏ها و توجه به برخى تشریفات غیر لازم، معضل اشتغال و آینده شغلى جوانان، ادامه تحصیل آن‏ها و عدم وجود امکانات و شرایط مالى مناسب برخى خانواده‏ها - سن ازدواج دختران و پسران افزایش یافته و در نتیجه ارضا و تأمین عاقلانه و صحیح این غریزه سرکش، به خصوص در دوران جوانى، به انحراف کشیده شده است. بنابراین، این گونه رفتارهاى نابهنجار در جامعه دینى و سنتى ما روبه فزونى است و اگر نگوییم به یک بحران اجتماعى تبدیل شده دست کم مى‏توان آن را یک معضل اجتماعى نامید. متأسفانه نظام اجتماعى ما تا کنون نتوانسته با فراهم کردن زمینه ازدواج جوانان از گسترش این رفتارهاى نادرست پیشگیرى کند.

2. احساس نیاز به محبت
در این سنین جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با یکدیگرند. اریکسون، یکى از روان‏شناسان غرب، مى‏گوید: جوان در این مرحله مى‏خواهد روابط دوستانه نزدیکى با دیگران پیدا کند؛ ارزشمندترین و مهم‏ترین هستى و دارایى‏اش را به فردى دیگر هدیه دهد؛ در پى یافتن هویتى جدید است و گمان مى‏کند خانواده و والدینش نمى‏توانند از وى حمایت کنند. بنابراین، اگر این نیاز در محیط خانوادگى به خوبى تأمین نشود یا لطمه بیند و مخدوش شود، نیاز به محبت و ابراز محبت و برقرارى ارتباط دوستانه‏اش دچار اختلاف خواهد شد؛ به عبارت دیگر، دختر و پسرى که عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهایى کنند، در فضاى باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مى‏شوند؛ به راحتى در دام افراد شیاد مى‏افتند یا حداقل میل متقابل آن‏ها و جنس مخالف سبب مى‏شود آن‏ها به بهانه‏هاى مختلف از قبیل آشنایى براى ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمى و درسى آگاهانه یا ناخودآگاه در جهت تأمین و ارضاى این نیازشان گام بردارند؛ البته با روشى غلط و غیر قابل قبول که مشاهده‏اش شما را مى‏رنجاند.

3. الگو گرفتن از منابع غیر خودى‏
متأسفانه بخش قابل توجهى از جوانان ما ارزش‏ها و هنجارهاى اجتماعى خود را از محیطهاى غیر خودى و غیر اصیل جوامع دیگر مى‏گیرند. بى‏تردید گسترش ارتباطات اجتماعى و توسعه آن و نیز گسترش و توسعه تکنولوژى و وسائل ارتباط جمعى و «پدیده جهانى شدن در همه عرصه‏هاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و...» در این خودباختگى و روى آوردن به فرهنگ بیگانه نقش اساسى دارد. این امور سبب مى‏شود جوانان فرهنگ‏ها و ارزش‏هاى دیگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان این که این گونه روابط عامل رشد و نشانه کمال و جرأت و وسیله ابراز شخصیت است، به آن روى آورند. در این میان، مسأله رقابت جوانان و به رخ کشیدن خود براى همسالان نقشى عمده ایفا مى‏کند. برخى براى این که در جمع دوستان مورد تحسین قرار گیرند و یا دست کم بى‏عرضه و بى‏جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر یا دوست دختر مى‏گردند و با آن که به خوبى از عواقب سوء این کارها آگاهند، از آن دست نمى‏کشند.

اما در پاسخ به سؤال سوم شما و این که در وضعیت حاضر، در برابر چنین معضل اجتماعى چه باید کرد؟ به نظر مى‏رسد باید متناسب باعلل به وجود آورنده و عوامل گسترش دهنده این مشکل اقداماتى درخور انجام داد. بخشى از اقدامات سودمند در این مسأله عبارت است از:

الف) ارضاى صحیح و مشروع این غریزه معقول‏ترین راه براى نجات یافتن از این گونه رفتارهاى نابهنجار یا کج‏روانه است.
ویل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمین، درباره ازدواج مى‏نویسد: اگر راهى پیدا شود که ازدواج در سال‏هاى طبیعى انجام گیرد، بیمارى‏هاى روانى و انحرافات جنسى که زندگى را لکه دار کرده است تا نصف تقلیل خواهد یافت. شاید به همین جهت است که در آموزه‏هاى دینى‏مان تسریع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأکید قرار گرفته است. این دستورها و تشویق‏ها گویاى آن است که مى‏توان با ازدواج از بسیارى انحرافات اخلاقى و جنسى و روابط ناسالم و غیر مشروع دو جنس پیشگیرى کرد.
البته این موضوع به تلاش همگانى خانواده‏ها و مسؤولان و اصلاح نگرش‏ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم کردن تسهیلات و امکانات ازدواج بستگى دارد و همه افراد، خانواده‏ها و حکومت وظیفه دارند در مسیر تحقق مقدمات ازدواج جوانان بکوشند.

ب) تحکیم روابط خانوادگى و ایجاد فضاى عاطفى مثبت بین والدین و فرزندان و افزایش رابطه صمیمانه و نزدیک بین اعضاى خانواده عامل پیشگیرانه دیگرى است که مى‏تواند در ایجاد احساس امنیت و آرامش و تأمین نیاز عاطفى نقش مؤثرى داشته باشد. زیرا وقتى جوانان در خانه با محبت و توجه کافى روبه‏رو نشوند، این محبت و رابطه عاطفى را در بیرون خانه جست و جو مى‏کنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگیرى احساسات غریزى، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مى‏دهند. بنابراین، نیاز به محبت در دوره جوانى را باید با گسترش روابط عاطفى خانوادگى و نیز گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس تأمین کرد و بإ؛ئئ یافتن دوستان مناسب و ایجاد ارتباطات گرم و عاطفى و انجام برخى فعالیت‏هاى دسته جمعى به این نیاز درونى پاسخ مثبت داد.

ج) خود کنترلى‏
خود کنترلى مى‏تواند جوانان جویاى رشد و کمال و عفت و پاکى همچون شما را در این فضاى آلوده حفظ کند. با کنترل چشم، گوش و دیگر حواس و نیز کنترل افکارى که در این زمینه شکل مى‏گیرد، مى‏توان از تأثیر گذارى روابط ناسالم دیگران تا حدود زیادى جلوگیرى کرد. مطمئناً هر چه بیش‏تر ذهن و حواس خود را در این زمینه مشغول سازیم، بیش‏تر تأثیرپذیر خواهیم بود. پس بهتراست اوقات فراغت خودرا با برنامه‏ریزى صحیح پرکنید و با پرهیز از بیکارى و تنهایى و توجه به این صحنه‏ها، به وظیفه اصلى و مهم دوران دانشجویى که همان تحصیل علم است، بپردازید.

در پایان باید یادآور شد، برخى از عزیزان و جوانان از اشتباه بودن یا عدم مشروعیت بعضى ارتباطهاى خود آگاهى ندارند. برخورد روشنگرانه و با عاطفه ما مى‏تواند به اصلاح و تغییر رفتار آن‏ها انجامد. قطعاً حسن سلوک و رفتار شما در بیان این موضوع به آن‏ها نقشى تعیین کننده دارد.
کتاب، «جوانان و روابط»، نوشته ابوالقاسم مقیمى حاجى از انتشارات مرکز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علمیه قم مى‏تواند را هنماى خوبى در این زمینه باشد. کتاب دیگرى که در این زمینه سودمند مى‏نماید، «تحلیل تربیتى بر روابط دختر و پسر در ایران»، نوشته على اصغر احمدى است که به وسیله سازمان انجمن اولیا و مربیان منتشر شده است.