مرگ تدریجی یک کشور

افغانستان

کابوس ها چه زود تعبیر می شوند!  کشور  افغانستان بزرگترین کشت کننده خشخاش در جهان می باشد، مشکل مواد مخدر در این کشور در حالت رسیدن به یک وضع ثابت است.

در استان های شمالی و مرکزی این کشور ترکیبی از عوامل در کاهش سطح زیر کشت نقش داشته اند که از آن جمله می توان به افزایش امنیت، تلفیق مبارزه با مواد مخدرو مبارزه با شورشیان، حکومترانی بهتر، خواست سیاسی از سوی حاکمان، کمک های کشاورزی و توسعه که کشاورزان را قادر به کناره گیری از کشت خشخاش می کند، و یک مبارزه موثر برای اطلاع رسانی عمومی اشاره کرد. 

کارگروه قوانین جنائی افغانستان، کارگروه خاصی از قضات، دادستان ها و بازجویان پلیس میباشد که مسئول تعقیب پرونده قاچاقچیان مواد مخدر در رده های میانی و بالا است

برنامه های اصلاحات قانونی و اعمال قانون

 کارگروه قوانین جنائی افغانستان، کارگروه خاصی از قضات، دادستان ها و بازجویان پلیس میباشد که مسئول تعقیب پرونده قاچاقچیان مواد مخدر در رده های میانی و بالا است.

اقدامات امحاء کشت خشخاش 

در برخی از استان هائی که قبلاً در آنها خشخاش کشت می شد، دیده شده مبارزات امحاء کشت خشخاش همراه با میزان درستی از برنامه های تشویقی و بازدارنده، با موفقیت همراه بوده است. با هدایت استانداران قوی، استان های کلیدی در شمال و غرب کشور، به صورت داوطلبانه برنامه های امحاء کشت خشخاش و فعالیت های اقتصادی جایگزین را به کار بسته اند که با حمایت های قانونی قوی پشتیبانی می شوند و منجر به کاهش اساسی در سطح زیر کشت شده اند.

افغانستان

آوارگان بازگشته از ایران بیش از نیمی از معتادان کشور را تشکیل می دهند و نسبت بیشتری از زنان و کودکان روستائی، در مقایسه با مناطق شهری، مواد مخدر مصرف می کنند.     کاهش تقاضای برای مواد مخدر توسط وزارت آموزش، که آموزش معلمان را به عهده دارد، در برنامه تعلیماتی مدارس گنجانده شده است.

کارکنان پزشکی برای شناسائی و درمان مصرف کنندگان مواد مخدر آموزش دیده اند. 

.چندین مرکز بازیابی و ترک اعتیاد ایجاد شده است

مراکز بستری و مداوای سرپائی در برخی استان های این کشور ایجاد شده است. 

درمانگاه های متحرک مداوای معتادان در برخی از استانها از دیگر اقدامات موثر بود است.   

برنامه های مداوای معتادان برای زنان معتاد افغانستان توسعه یافته است.

.تصویب قانون مبارزه با مواد مخدر با اکثریت آراء نمایندگان مجلس درپنج فصل و شصت وهفت ماده.

به موجب این قانون تعیین ده روز الی بیست سال زندان برای قاچاقچیان مواد مخدر و ضبط دارایی های قاچاقچیان،مهمترین بند های قانون مبارزه با مواد مخدر افغانستان به شمار می رود.

 دراین قانون، مجازات کسانی که مشروبات الکلی مصرف کنند نیز تعیین شده است. بر این اساس کسانی که مشروبات الکلی مصرف کنند ، براساس قوانین اسلامی و با توجه به حکم دادگاه ، شلاق زده می شوند.

 همکاری جدی ایران در زمینه مبارزه با مواد مخدر و آموزش پلیس مبارزه با مواد مخدر و آموزش و جایگزینی کشت خشخاش از طرحهای هدفمندی است که دولت ایران می تواند برای  دولت افغانستان داشته باشد .

چه کارهائی باید صورت گیرد؟

 گام های قابل توجهی برای توسعه زیربناهای لازم برای جلوگیری از مواد مخدر، تعقیب معامله کنندگان تریاک و قاچاقچیان موادمخدر، آموزش قضات لایق، توسعه محصولات و برنامه های اقتصادی جایگزین، و گسترش تمایل سیاسی افغان ها برای شرکت در مبارزه با مواد مخدر برداشته شده است.  برنامه های مبارزه با مواد مخدر در دوره زمانی اخیر در جهت ایجاد و تداوم پیشرفت در مناطقی از این کشور به موفقیت هائی در زمینه مبارزه با مواد مخدر منجر شده است.

علیرغم پیشرفت های قابل توجه در زمینه مبارزه با مواد مخدرکه در بیشتر مناطق کشور صورت گرفته، افغانستان همچنان به صورت بزرگترین تولید کننده مواد مخدر غیر قانونی باقی مانده است. عایدات حاصل از قاچاق مواد مخدر منبع تامین درآمد شورشیان است و فساد مرتبط با مواد مخدر به اقدامات بین المللی بازسازی آسیب می رساند.

نقش ایران در کمک به افغانستان

 همکاری جدی ایران در زمینه مبارزه با مواد مخدر و آموزش پلیس مبارزه با مواد مخدر و آموزش و جایگزینی کشت خشخاش از طرحهای هدفمندی است که دولت ایران می تواند برای  دولت افغانستان داشته باشد .

ندا پاکنهاد/وکیل پایه یک دادگستری

آیا واقعا دوست و برادریم؟

 

ایران افغانستان

برای ما ایرانی ها افغانستان در سالهای اخیر معادل جنگ شده بود و آوارگی مردمش.از زمان اشغال افغانستان توسط  شوروی و حرکت مجاهدان افغان علیه آن اشغالگران بارها تصویر افغانستان را در تلویزیون،روزنامه ها و بعدها اینترنت دیده ایم.تصویری پر از خشونت،جنگ و ویرانی.حضور برخی شهروندان افغانی در ایران که برای یافتن مکانی امن برای زیستن به ایران آمده بودند نیز تصویر دیگر ما از افغانستان بود.این تصاویر محصول دوره ای مهم در تاریخ بود که سرنوشتی شوم را برای این مردم رقم زد.اشغال افغانستان توسط شوروی ،نبرد مجاهدان علیه ارتش سرخ،جنگ داخلی میان مجاهدان،برآمدن طالبان و ظلم وستم این متحجران به مردم،حضور القاعده و نهایتا حمله آمریکا وناتو به افغانستان و ادامه تروریسم در این کشور چشم اندازی دهشتناک برای مردم این کشور به همراه داشت.چشم اندازی که باره برای ما نیز تصویر شد.فقر،مواد مخدر،تحجر طالبانیسم همه و همه نتایج این روزگار سخت برای این مردم بود.این شرایط برای ما مردم ایران از طریق رسانه ها باز تولید می شد و شاید این سوال در ذهن ما که این مردم که در این محنت و بلا گرفتارند چه کسانی هستند؟

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است

دو کشور،یک فرهنگ و یک تمدن:

اگرچه تصویری که عموم ایرانیان از افغانستان در ذهن دارند تصویرجامعه ای فروپاشیده است اما این تصویر باید به گونه اصلاح شود که افغانستان سرزمینی است که در گذشته های نه چندان دور حداقل بخشهای عمده اش جزو ایران فرهنگی بوده و دارای مشترکات فرهنگی،تمدنی،دینی و زبانی با ایران است.

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است. این منطقه خاستگاه بزرگان شعر و ادبی مانند مولانا جلال الدین بلخی,خواجه عبدالله انصاری، انوری, عنصری بلخی, دقیقی بلخی,امیر علیشیر نوایی, عبدالرحمن جامی, رابعه بلخی, ناصر خسرو، سنایی غزنوی،  ، ابوعبید عبدالرحمن محمد جوزجانی، حمیدی بلخی، حنظله بادغیسی، ظهیر فاریابی,  شهیدبلخی, معروفی بلخی ,ابوالموید بلخی، ابونصر فارابی و ...بوده است. از زمان ایجاد کشور افغانستان به دست احمد شاه درانی که یکی از سرداران نادر شاه افشار بود  این روابط تداوم داشته است. ایران  وافغانستان از بدواستقلال تاکنون روابط و مناسبات پیوسته با یکدیگر داشته اند. اما باگذر زمان و تحولات منطقه ای این روابط فرازو نشیب های مختلفی راطی کرده است. با توجه به جایگاه دو کشور ایران و افغانستان در تحولات نظام بین الملل و وجود همسایگی دو کشور و نیز فرهنگ، زبان و تاریخ مشترک؛ تحولاتی که در منطقه برای هریک از این دو کشور رخ داده است، بر یک دیگر تاثیر گذار بوده است. به همین دلیل روابط تهران کابل در طی یک دهه گذشته که با نظام استبدادی و متحجرانه امارت طالبان شروع و به 8 سال دوره استقرارنظام جدید در افغانستان ختم می شود، بیشتر متاثر از تحولات بیرونی بوده و یا به عبارت دیگر روند دوستی و روابط میان این دوکشور تاثیر تحولات سیاسی و نظامی بوده است که در منطقه توسط عوامل خارج از منطقه رخ داده است.

ایران و افغانستان

فروپاشی اجتماعی و آغاز شکاف:

اگرچه ایران و افغانستان دارای سابقه تاریخی مشترک تمدنی هستند اما در مسیر پیشرفت و سرنوشت دو مسیر متفاوت را در پیش گرفتند.افغانستان در واقع به خاطر ضعف نظام سیاسی خود هیچگاه نتوانست فرایند نوسازی اجتماعی را در سطح گسترده سازماندهی کند.نوسازی که شامل ایجاد ارتش ملی،افزایش شهرنشینی،توسعه مدارس و دانشگاههای مدرن درسطح ملی،ایجاد رویکرد ملی بر مبنای احترام هویت ملی،توسعه اقتصادی و بهبود شاخصهای توسعه انسانی است به علت ضعف مفرط نظام سیاسی و جابجایی دست به دست شدن قدرت پس از استقلال شکل واقعی در افغانستان نیافت و افغانستان در قرن بیستم بر خلاف بسیاری از کشورها که در ابتدای قرن موقعیتی شبیه افغانستان داشتند اما به سطح مطلوبی از توسعه رسیدند ،نتوانست این پروسه را طی کند.جنگ داخلی 30 ساله نیز عامل اصلی بود که این بحران را تشدید کرد.

این شرایط نتیجه هولناک دیگری در پی داشت.سرزمینی که قرنها مهد فرهنگ و تمدن جهان بوده و شعرا و دانشمندان بسیار از آن برخاسته بودند گرفتار عقب ماندگی فرهنگی شد. از دیدگاه جامعه شناسی تغییر شکاف ها، تعارضات، بی سوادی، خرده فرهنگ های باز دارنده توسعه و بعضی ارزش های جزم گرا و مطلق اندیش شاخصه های اصلی توسعه نیافتگی و مانعی برای توسعه یافتگی و بهبود وضعیت زندگی در کشورهای جهان سوم هستند که در این کشورها به نسبت کشورهای توسعه یافته از عمق و شدت بیشتری برخوردار می باشند. مهمترین چالش هایی که فراوری توسعه فرهنگی در افغانستان قرار دارد عبارت است از شکاف و تعارضات قومی- مذهبی، پایین بودن سطح سواد، و بعضاً ارزش ها و هنجارهای ضد توسعه که می توان با راهکارهای ذیل آن ها را مهار و از بین برد. و از طرف دیگر دست یابی به توسعه فرهنگی، زمینه ساز توسعه اقتصادی و سیاسی نیز می باشد.

شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود

منظور از شکاف و تعارضات قومی– مذهبی که عامل باز دارنده توسعه فرهنگی می گردد، این است که شکاف های قومی- مذهبی عملاً موجب تقسیم و تجزیه جمعیت و تکوین گروه بندی ها و قومیت های خاص می گردد و این گروه بندی ها ممکن است تشکل های قومی- مذهبی باشد و یا یک تشکل سیاسی. در بررسی شکاف های اجتماعی باید به تنوعات جغرافیایی و تنوعات تاریخی توجه داشت زیرا نوع و شمار و نحوه صورت بندی شکاف های اجتماعی بر حسب عوامل گوناگون از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمانی دیگر در درون یک کشور نیز متفاوت است. یعنی شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود. شکاف های قومی- مذهبی بدلیل بوجودآوردن تعارضات و اکثر رقابت های خود محور و انحصارگرا به عقب مانده گی و رکود فکری- فرهنگی منجر گردیده و زمینه ساز توسعه نیافتگی فرهنگی می باشد.

پایین بودن سطح سواد در افغانستان که از یک طرف به عنوان یکی از شاخصه های توسعه نیافتگی مطرح می باشد از طرف دیگر رشد فکری- فرهنگی که از جمله شاخصه های توسعه یافتگی است وابسته به آن بوده و یکی از جدی ترین چالش توسعه فرهنگی در افغانستان است.

همچنان بعضی ارزش های جزم گرا وافراطی و نیز خرده هنجارهای ضد توسعه نیز که از چالش های توسعه فرهنگی قلمداد می گردد. در جامعه افغانستان وجود داشته و نمونه های آن را می توان در تفکر طالبا نیزم و... مشاهده نمود که قابل حل می باشد.

استراتژی ایران دربرابر برادر:

ایران و افغانستان

اگرچه ایران و افغانستان هم اکنون دارای مسائل عینی جدی فی مابین هستند اما نباید نگاه ایران به افغانستان به این مسائل محدود باشد.

هم اکنون مساله مواد مخدر،مهاجران افغان،تروریسم،رودخانه هیرمند و ... از مهم ترین مسائل پیش روی مذاکرات و مناسبات دو کشور است.اگرچه این موضوعات مسائل بسیار مهمی است اما توقف در آنها تامین کننده منافع هر دو ملت نیست.به نظر می رسد ایران درباره افغانستان کمک به فرایند توسعه فرهنگی را در دستور کار قرار دهد.اگرچه هم اکنون ایالات متحده و ناتو در افغانستان حاضر و به قول خود در حال مبارزه با تروریسم وکمک به فرایند دولت سازی هستند اما باید توجه داشت که ایجاد دولت ملی کارآمد در افغانستان نیازمند حداقلهای توسعه یافتگی فرهنگی است.این دولتها با توجه به تفاوتهای جدی فرهنگی وعدم آشنایی با فرهنگ سنتی افغانستان صرفا به مبارزه فیزیکی با تروریسم،ورود مظاهر صرف تمدن غرب و حداکثر فعالیتهای اقتصادی مشغولند واین مساله در برخی اوقات موجبات واکنش منفی مردم را به دنبال دارد.اما نکته ای که در این میان مغفول مانده بستر فرهنگی توسعه و ثبات است و این بستر فرهنگی یکی از زمینه های همکاری ایران و افغانستان می تواند قرار گیرد.کمک به نظام آموزش و پرورش افغانستان،تامین کتب درسی،ایجاد شعبه های برخی دانشگاههای ایران در مناطق امن افغانستان،راه اندازی شعبات دفاترنشر ایران در افغانستان،ایجاد و راه اندازی مدارس ابتدایی،در اختیار قرار دادن تجربیات نهضت سوادآموزی،اعطای بورسیه های تحصیلی به دانشجویان برتر افغان در ایران،ارائه فرصتهای مطالعاتی به اساتید افغان در ایران و ....می تواند از اولین گامهای مکاری فرهنگی بین دو کشور باشد.همکاری که ضمن ایجاد بستر فرهنگی ثبات،امنیت و توسعه همگرایی سیاسی این دو کشور را در پی خواهد داشت.

ناسا به روايت اوباما

 

ناسا به روايت اوباما

ناسا براي مردم جهان فقط خلاصه حروف اول عبارت،‌ سازمان ملي هوا و فضانوردي نيست. مردم جهان به اين سازمان به عنوان يکي از آژانس هاي دولتي ايالات متحده نگاه نمي کنند بلکه آن را محلي مي دانند که بسياري از روياها به حقيقت تبديل مي شوند. ترکيب مليتي و نژادي افراد شاغل در اين سازمان نشان مي دهد که گروهي از بهترين متخصصان از شرق و غرب جهان در گران ترين سازمان علمي در حوزه فضا جمع شده اند تا مرزهاي آسمان را بيشتر جلو ببرند. هرچقدر ژاپني ها و چيني ها سعي کنند بودجه هاي خود را در توسعه فضايي افزايش دهند و هر چقدر روس ها با به رخ کشيدن سابقه عظيمشان در فتح بسياري از نخستين هاي فضايي بخواهند ناسا را از کانون توجه دور کنند، واقعيت اين است که در زمان ما هيچ سازماني در جهان با چنين نيروي انساني،‌ قدرت فناوري و بودجه عظيم وجود ندارد که اکتشافات در مرزهاي دانش را در دستور کار قرار داده باشد. براي همين براي روساي جمهور آمريکا هم ناسا فقط يک سازمان علمي نيست بلکه نشان دهنده شخصيت و هويت اين کشور به شمار مي رود.

از زمان شکل گيري ناسا در ابتداي دوران عصر فضا،‌ روساي جمهور اين کشور در مقاطع مختلف با حضور در اين سازمان کوشيده اند جهت آينده حرکت اين سازمان و در نتيجه آينده رشد فناوري هاي نوين را تعيين کنند. معروف ترين حضور و برنامه به جان اف کندي باز مي گردد. سخنراني پر شور او مبني بر اينکه در کمتر از 10 سال ناسا بايد بتواند انسان را به ماه ببرد و پس از پياده کردن آن بر روي ماه او را سالم به زمين بازگرداند، اگرچه خيالي به نظر مي آمد اما با حمايت دولت و اختصاص بودجه مورد نياز – که با توجه به شرايط جنگ سرد توجيه داشت – اين رويا را عملي کرد.

اين طرح حاميان فعاليت هاي فضايي سرنشين دار را عصباني و آينده نگران سفر به مريخ را افسرده کرده است.

روساي جمهور بعدي نيز اين سنت تعيين سياست را دنبال کردند تا نوبت به جرج بوش پسر رسيد. مردي که ايده هاي آينده نگر هيجان انگيزي را مطرح کرد. تکميل ايستگاه فضايي،‌ توليد نسل جديدي از پرتابه هاي فضايي، ‌سفر به ماه تا 2020 و فرود آمدن انسان تا 2030 بر روي مريخ. اين سخنراني نويد روزهاي پرهيجاني را در عصر فضا مي داد اما يک مشکل کوچک وجود داشت. رييس جمهور بوش فراموش کرده بود براي اين کار بايد بودجه ويژه اي تخصيص دهد. به همين دليل ناسا در سال هاي اخير با بحران جدي تعيين اهداف روبرو بود. تا نوبت به باراک اوباما رسيد. او بر مبناي نظر کميته ويژه بررسي سياست هاي ناسا تصميم گرفت به فلوريدا برود تا پس از بازديد از يک فضاپيماي خصوصي سياست هاي جديد را اعلام کند. توانايي باراک اوباما در ارايه سخنراني هاي شيوا اما نتوانست او را از شر ميراث بوش نجات دهد. در نتيجه سياست هاي او به چيزي تبديل شد که مردم عادي آن را درک نمي کنند و متخصصان بر آن نقد هاي زيادي مي گيرند. خلاصه طرح او اين چنين است:

ناسا به روايت اوباما

شاتل ها پس از 2 پرواز ديگر بازنشست خواهند شد. سيستم پيشران جديدي که شامل 4 بخش بود و با نام کانسليشن قرار بود جايگزين شاتل ها شود و تا کنون چندين ميليون دلار هزينه برده است متوقف خواهد شد. تمام رفت و آمدها به ايستگاه فضايي به عهده روس ها و تا 3 سال آينده به بخش خصوصي نهاده مي شود. تا پيش از 2020 تمام تلاش ناسا براي طراحي سيستم موشکي قابل استفاده براي فواصل دورتر از زمين و توسعه اين فناوري خواهد بود. 2020 سفر به مدار ماه و فراسوي آن شروع خواهد شد و تا 2035 انسان مي تواند به مدار مريخ برود (به اين معني که در اين سفر بر سطح آن فرود نخواهد آمد و تنها در مدار باقي خواهد ماند) .

اين طرح حاميان فعاليت هاي فضايي سرنشين دار را عصباني و آينده نگران سفر به مريخ را افسرده کرده است. حاميان ناسا از اينکه تا مدت ها ناسا بايد وابسته به روسيه و بعد بخش خصوصي شوند ناراحت هستند و مديران پيشين ناسا از اين تغيير رويکرد ناراضي اند. سناتور ها از اينکه با تعطيلي طرح کانسليشن چند هزار شغل از دست مي رود از برنامه جديد راضي نيستند و مردم از اينکه ناسا هدفي رويا پردازانه – مانند فرود بر مريخ – مقابل آن ها نگذاشته منتقد برنامه جديد هستند.

بدين ترتيب تنها بخشي که از اين تغيير سياست ها راضي مانده است بخش کاوش هاي روباتيک و غير سرنشين دار ناسا است. اين بخش که در JPL ‌مستقر است، ‌تنها يک سوم بودجه ناسا را به خود اختصاص مي دهد اما خروجي مقالات علمي و دانش توليد شده بخش بيش از سه چهارم کل توليدات علمي ناسا است. بدين ترتيب در حالي که سناتورها،‌ فضانوردها و مهندس ها و نمايندگان کنگره بر ادامه ماموريت هاي سرنشين دار به جدل ادامه خواهند داد بخش روباتيک ناسا به کاوش در اعماق عالم ادامه خواهد داد.

فاطمیه

نشانی یک قبر بی نشان

جایگاه حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام در روایات

در لحظاتی که پیکر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن می شد، عملا نیز توصیه او درباره ولایت علی (علیه السلام) ـ که مسیر حرکت سیاسی جامعه اسلامی را تبیین می کرد ـ دفن می شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظرافتی که تنها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت. ولی از کسانی که به پیامبری پیامبر ایمان آورده و ولایت پیامبر را پذیرفته اند، انتظار می رود که پذیرای ولایت علی (علیه السلام) باشند.

در این شرایط، فاطمه (علیها السلام) می دید که عملا پیام و پیامبر هر دو از دست رفته اند و یا دست کم پیام پیامبر در برابر موج تجدیدنظرطلبی و ارتجاع1 در خطر از دست رفتن است و اگر کسی در مقابل این سیل زمانگیر و ایمان برانداز مقاومت نکند، همه چیز از دست خواهد رفت. همه چیز! ... برای همیشه! ...

این چنین بود که با استواری تمام در مسجدالنبی خطاب به همه آنهایی که به موازنه های سیاسی و به قدرت جدید "آری" و به وصایای پیامبر "نه" گفته بودند، گفت: "...ما مانند کسی که با کارد و نیزه پیکرش چاک چاک شود، در برابر شما استقامت و بردباری خواهیم کرد ..."2

هیچ کس باور نمی کرد که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه از جان گذشته و بی باک، برای دفاع از پیام پیامبر به پاخیزد و از هیچ فرصتی فروگذار نکند. از رویارویی مستقیم با ارتجاع تا دعوت حضوری مهاجرین و انصار، از حضور هدفمند در مسجد النبی و کنار مزار شهدا تا بیان صریح اعتراض در خطبه ها و ملاقات ها و ...

به عنوان نمونه، او در روزهای آخر عمرش و در پاسخ به ام سلمه که حال او را جویا شد، صراحتاً اعلام نمود که: "محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست."3 در فرصتی دیگر فاطمه (علیها السلام) شبیه به همین اظهارات را به طور مبوسط و گسترده تر با زنان مدینه که به عیادت او رفته بودند، در میان گذاشت و گفت: "صبح کردم به خدا، بیزار از دنیای شما و خشمگین از مردهای شما ... وای بر اینان! چرا این منصب [جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)] را از فراز پایه های محکم و تزلزل ناپذیر رسالت و نبوت و وحی برکندند و از کسی که بر امر دنیا و دینشان خبیرتر و کارآمدتر بود، گرفتند؟ ... اینان از ابوالحسن چه عقده ای در دل داشتند؟ ... سوگند به خدا اگر زمام مرکب حکومت که رسول خدا به او سپرده بود، در دست او باز می گذاشتند و از او دفاع و پیروی می کردند، به خوبی این مرکب را مهار می کرد ... به راستی که اگر چنین کرده بودند درهای برکت آسمان و زمین به روی آنان گشوده می شد. اما ..."4

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظـرافـتـی کـه تـنـها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت.

و در ادامه نیز همانند آخرین شعله های شمعی که در حال خاموش شدن است، از زبان او شنیده شد که فرمود: "...اکنون بیا و بشنو! هر چه از این پس زندگی کنی، روزگار تازه ها و شگفتی های دیگری به تو نشان خواهد داد ... به راستی کار اینان شگفت آور است! اینها دنباله ها را به جای پیشروان نشاندند و پیشتازان را رها کرده و پس ماندگان را گرفتند. هان! به خدا سوگند که این کردار نابجا و ناپسند، روزگار شما را آبستن حوادثی خواهد کرد که نتایج شوم آن را در آینده خواهید دید ..." 5

شمّه‌اى از اخلاق، صفات و كرامات حضرت فاطمه علیهاالسلام

فاطمه (علیها السلام) که از هر فرصتی برای هشدار مردم زمان خود استفاده کرده بود و آنها، یا هشدار او را نادیده گرفته بودند و یا آن را نفهمیده بودند، اینک در اندیشه مردمی بود که در آینده خواهند آمد. برای آنها چه می توان کرد؟ آنها را چگونه می توان هشیار نمود؟ چگونه با آنها می توان سخن گفت؟ چگونه می توان به آنها خبر داد که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیام او قربانی دسیسه اشرافیت و جاه طلبی نخبگان سیاسی و فرصت طلبی آنها که اسلام را برای خود می خواستند و جهل و ساده اندیشی مردم شده است؟ چگونه می توان صدای اعتراض خود را به گوش تاریخ رسانید؟ راستی فاطمه (علیها السلام) چه وسیله ای در اختیار داشت تا با آن اعتراض خود را به گوش خلقها و نسلها و عصرها برساند؟ او حتی از حق گریستن در سوگ پیام و پیامبر نیز محروم شده بود.

از میان صفحات تاریخ صدای اعتراض فاطمه (علیها السلام) را در میان وصیتی کوتاه می توان شنید:

"بسم الله الرحمن الرحیم

این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند. وصیت می کند در حالی که شهادت می دهد به یگانگی خداوند یکتا و رسالت بنده او محمد و گواهی می دهد که بهشت حق است، دوزخ حق است و قیامت بی تردید فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در گورهایند، زنده خواهد کرد.

علی! منم فاطمه! دختر محمد که خدا مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگرانی. مرا شبانه حنوط کن، غسل ده و کفن کن و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن و کسی را خبر مکن. تو را به خدا می سپارم. به فرزندانم تا روز قیامت سلام می رسانم."6

فاطمه سفارش کرده بود که پیکرش مخفیانه به خاک سپرده شود. اختفای محل دفن پیکر فاطمه (علیها السلام) در حقیقت پیام او به تاریخ بود. پیامی به بشریت مسلمان برای همیشه تاریخ. هنگامی این پیام می توانست به همه نسلها و عصرها در عرصه تاریخ برسد که پیکر فاطمه (علیها السلام) مخفیانه به خاک سپرده شده باشد تا مردم نشانی قبر گمشده او را در داستان زندگی اندوهبار و اعتراض دائمی او به ارتجاع و استبداد جستجو کنند و بتوانند از این پنجره نگاهی نو و جدید به تاریخ اسلام و سرنوشت بشریت مسلمان داشته باشند.

بدین گونه بود که فاطمه (علیها السلام) از مرگ، زندگی و از شکست، پیروزی و از فاجعه، حماسه و از آرامش ابدی خود، حرکتی دائمی و شوری انقلابی در همه عصرها و نسلها و در بستر تمام قرون آفرید و هنوز هم قلب فاطمه (علیها السلام) در التهاب سرنوشت مسلمانان جهان می تپد و چشمهایش منتظر پرچمی است که روزی برای رهایی بشریت مظلوم و دفاع از اسلام و بازآفرینی مدینة النبی، به دست فرزندش مهدی موعود برافراشته گردد.

امروز نیز چون همیشه، هر که در اندیشه رنج انسان و بشریت تحت ستم است، باید به راز قبر پنهان، سینه گدازان، اشک فروان و آه سوزان فاطمه (علیها السلام) بیندیشد و سخنان او را زمزمه کند و در حد خویش پیام فاطمه را به گوش جهانیان برساند ...

 

شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان


برگرفته از کتاب: “شهر گمشده؛ فاطمه چه گفت ...؟ مدینه چه شد ...؟”، نوشته محمدحسن زورق

 

پاورقی ها:

1ـ اینان کسانی بودند که به حکم آنکه در برابر گفتار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، نظر خویش را هم به حساب می آوردند و در دوران قدرت، با کنار نهادن حکم خدا و رسول، به پندار خود عمل می نمودند، گویا تجدید نظر طلب هستند و از آنجا که پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به راه و رسم عرب جاهلی روی آوردند، مطابق تعبیر قرآن کریم، واپس گرا و مرتجع نامیده شدند.

2- منابع اهل سنت: بلاغات النساء، صفحه 14- جواهر المطالب فی مناقب الامام علی، جلد 1، صفحه 160

منابع شیعه: دلائل الامامة، صفحه 116- مناقب آل ابی طالب جلد 2 صفحه 50 - احتجاج، جلد 1، صفحه 138- کشف الغمه، جلد 2، صفحه 112 و ...

3ـ منابع شیعه: مناقب آل ابی طالب، جلد 2، صفحه 49- جامع الأخبار، صفحه 91 و ...

4ـ منابع اهل سنت: بلاغات النساء، صفحه 19- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 16، صفحه 234 و ...

منابع شیعه: معانی الاخبار، صفحه 354- کشف الغمه، جلد 1، صفحه 492- احتجاج، جلد 1، صفحه 108 و ...

5ـ منابع اهل سنت: بلاغات النساء، جلد 1، صفحه 9 - نثر الدر، جلد 1، صفحه 264

منابع شیعه: دلائل الإمامه، صفحه 41- کشف الغمه، جلد 1، صفحه492- احتجاج طبرسی، جلد 1، صفحه 108- امالی شیخ طوسی، صفحه 374

6- منابع شیعه:بحارالانوار، جلد 43، صفحه 214- بیت الاحزان، صفحه 18و ...

فرازهائی از وصایای صدیقه طاهره (علیها السلام)، به انحاء گوناگون در منابع اهل سنت ذکر گردیده است، به عنوان نمونه، تعدادی از منابع معتبر اهل سنت که به مسأله تدفین شبانه آن حضرت اشاره می کنند، عبارتند از: صحیح بخاری، جلد 5، باب غزوه خیبر، صفحه 139(چاپ سلطان عبدالحمید)- صحیح مسلم، باب "قول النبی لا نورث"، حدیث 1759- طبقات ابن سعد، جلد 8، صفحه 29 و 30- التنبیه و الاشراف، جلد 1، صفحه 106- سیر اعلام النبلاء، جلد2، صفحه 127و 128- اسد الغابة، جلد 3، صفحه 398- سنن بیهقی، جلد 4، صفحه 29 و 31- استیعاب، جلد 2 صفحه 114- خلاصه وفاء الوفاء، جلد 1، صفحه 259 و ...