آیا واقعا دوست و برادریم؟

 

ایران افغانستان

برای ما ایرانی ها افغانستان در سالهای اخیر معادل جنگ شده بود و آوارگی مردمش.از زمان اشغال افغانستان توسط  شوروی و حرکت مجاهدان افغان علیه آن اشغالگران بارها تصویر افغانستان را در تلویزیون،روزنامه ها و بعدها اینترنت دیده ایم.تصویری پر از خشونت،جنگ و ویرانی.حضور برخی شهروندان افغانی در ایران که برای یافتن مکانی امن برای زیستن به ایران آمده بودند نیز تصویر دیگر ما از افغانستان بود.این تصاویر محصول دوره ای مهم در تاریخ بود که سرنوشتی شوم را برای این مردم رقم زد.اشغال افغانستان توسط شوروی ،نبرد مجاهدان علیه ارتش سرخ،جنگ داخلی میان مجاهدان،برآمدن طالبان و ظلم وستم این متحجران به مردم،حضور القاعده و نهایتا حمله آمریکا وناتو به افغانستان و ادامه تروریسم در این کشور چشم اندازی دهشتناک برای مردم این کشور به همراه داشت.چشم اندازی که باره برای ما نیز تصویر شد.فقر،مواد مخدر،تحجر طالبانیسم همه و همه نتایج این روزگار سخت برای این مردم بود.این شرایط برای ما مردم ایران از طریق رسانه ها باز تولید می شد و شاید این سوال در ذهن ما که این مردم که در این محنت و بلا گرفتارند چه کسانی هستند؟

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است

دو کشور،یک فرهنگ و یک تمدن:

اگرچه تصویری که عموم ایرانیان از افغانستان در ذهن دارند تصویرجامعه ای فروپاشیده است اما این تصویر باید به گونه اصلاح شود که افغانستان سرزمینی است که در گذشته های نه چندان دور حداقل بخشهای عمده اش جزو ایران فرهنگی بوده و دارای مشترکات فرهنگی،تمدنی،دینی و زبانی با ایران است.

برای کسانی که به فرهنگ و تمدن پارسی علاقه مندند نام شهرهایی مانند بلخ،هرات و ... آشنا است.از این منطقه که روزگاری جزو خراسان بزرگ بوده است صدها شاعر و حکیم و دانشمند پارسی گوی و وابسته به تمدن ایران از این منطقه برخاسته است. این منطقه خاستگاه بزرگان شعر و ادبی مانند مولانا جلال الدین بلخی,خواجه عبدالله انصاری، انوری, عنصری بلخی, دقیقی بلخی,امیر علیشیر نوایی, عبدالرحمن جامی, رابعه بلخی, ناصر خسرو، سنایی غزنوی،  ، ابوعبید عبدالرحمن محمد جوزجانی، حمیدی بلخی، حنظله بادغیسی، ظهیر فاریابی,  شهیدبلخی, معروفی بلخی ,ابوالموید بلخی، ابونصر فارابی و ...بوده است. از زمان ایجاد کشور افغانستان به دست احمد شاه درانی که یکی از سرداران نادر شاه افشار بود  این روابط تداوم داشته است. ایران  وافغانستان از بدواستقلال تاکنون روابط و مناسبات پیوسته با یکدیگر داشته اند. اما باگذر زمان و تحولات منطقه ای این روابط فرازو نشیب های مختلفی راطی کرده است. با توجه به جایگاه دو کشور ایران و افغانستان در تحولات نظام بین الملل و وجود همسایگی دو کشور و نیز فرهنگ، زبان و تاریخ مشترک؛ تحولاتی که در منطقه برای هریک از این دو کشور رخ داده است، بر یک دیگر تاثیر گذار بوده است. به همین دلیل روابط تهران کابل در طی یک دهه گذشته که با نظام استبدادی و متحجرانه امارت طالبان شروع و به 8 سال دوره استقرارنظام جدید در افغانستان ختم می شود، بیشتر متاثر از تحولات بیرونی بوده و یا به عبارت دیگر روند دوستی و روابط میان این دوکشور تاثیر تحولات سیاسی و نظامی بوده است که در منطقه توسط عوامل خارج از منطقه رخ داده است.

ایران و افغانستان

فروپاشی اجتماعی و آغاز شکاف:

اگرچه ایران و افغانستان دارای سابقه تاریخی مشترک تمدنی هستند اما در مسیر پیشرفت و سرنوشت دو مسیر متفاوت را در پیش گرفتند.افغانستان در واقع به خاطر ضعف نظام سیاسی خود هیچگاه نتوانست فرایند نوسازی اجتماعی را در سطح گسترده سازماندهی کند.نوسازی که شامل ایجاد ارتش ملی،افزایش شهرنشینی،توسعه مدارس و دانشگاههای مدرن درسطح ملی،ایجاد رویکرد ملی بر مبنای احترام هویت ملی،توسعه اقتصادی و بهبود شاخصهای توسعه انسانی است به علت ضعف مفرط نظام سیاسی و جابجایی دست به دست شدن قدرت پس از استقلال شکل واقعی در افغانستان نیافت و افغانستان در قرن بیستم بر خلاف بسیاری از کشورها که در ابتدای قرن موقعیتی شبیه افغانستان داشتند اما به سطح مطلوبی از توسعه رسیدند ،نتوانست این پروسه را طی کند.جنگ داخلی 30 ساله نیز عامل اصلی بود که این بحران را تشدید کرد.

این شرایط نتیجه هولناک دیگری در پی داشت.سرزمینی که قرنها مهد فرهنگ و تمدن جهان بوده و شعرا و دانشمندان بسیار از آن برخاسته بودند گرفتار عقب ماندگی فرهنگی شد. از دیدگاه جامعه شناسی تغییر شکاف ها، تعارضات، بی سوادی، خرده فرهنگ های باز دارنده توسعه و بعضی ارزش های جزم گرا و مطلق اندیش شاخصه های اصلی توسعه نیافتگی و مانعی برای توسعه یافتگی و بهبود وضعیت زندگی در کشورهای جهان سوم هستند که در این کشورها به نسبت کشورهای توسعه یافته از عمق و شدت بیشتری برخوردار می باشند. مهمترین چالش هایی که فراوری توسعه فرهنگی در افغانستان قرار دارد عبارت است از شکاف و تعارضات قومی- مذهبی، پایین بودن سطح سواد، و بعضاً ارزش ها و هنجارهای ضد توسعه که می توان با راهکارهای ذیل آن ها را مهار و از بین برد. و از طرف دیگر دست یابی به توسعه فرهنگی، زمینه ساز توسعه اقتصادی و سیاسی نیز می باشد.

شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود

منظور از شکاف و تعارضات قومی– مذهبی که عامل باز دارنده توسعه فرهنگی می گردد، این است که شکاف های قومی- مذهبی عملاً موجب تقسیم و تجزیه جمعیت و تکوین گروه بندی ها و قومیت های خاص می گردد و این گروه بندی ها ممکن است تشکل های قومی- مذهبی باشد و یا یک تشکل سیاسی. در بررسی شکاف های اجتماعی باید به تنوعات جغرافیایی و تنوعات تاریخی توجه داشت زیرا نوع و شمار و نحوه صورت بندی شکاف های اجتماعی بر حسب عوامل گوناگون از جامعه ای به جامعه دیگر و از زمانی به زمانی دیگر در درون یک کشور نیز متفاوت است. یعنی شکاف های قومی- مذهبی فعلی جامعه افغانستان را با شکاف های قومی- مذهبی دوران طالبان نمی توان یکسان پنداشت بلکه شکاف های امروزی غیرفعال و خفیف بوده و شکاف های دوره طالبان بشدت فعال و به تعارضات قومی- مذهبی انجامیده بود. شکاف های قومی- مذهبی بدلیل بوجودآوردن تعارضات و اکثر رقابت های خود محور و انحصارگرا به عقب مانده گی و رکود فکری- فرهنگی منجر گردیده و زمینه ساز توسعه نیافتگی فرهنگی می باشد.

پایین بودن سطح سواد در افغانستان که از یک طرف به عنوان یکی از شاخصه های توسعه نیافتگی مطرح می باشد از طرف دیگر رشد فکری- فرهنگی که از جمله شاخصه های توسعه یافتگی است وابسته به آن بوده و یکی از جدی ترین چالش توسعه فرهنگی در افغانستان است.

همچنان بعضی ارزش های جزم گرا وافراطی و نیز خرده هنجارهای ضد توسعه نیز که از چالش های توسعه فرهنگی قلمداد می گردد. در جامعه افغانستان وجود داشته و نمونه های آن را می توان در تفکر طالبا نیزم و... مشاهده نمود که قابل حل می باشد.

استراتژی ایران دربرابر برادر:

ایران و افغانستان

اگرچه ایران و افغانستان هم اکنون دارای مسائل عینی جدی فی مابین هستند اما نباید نگاه ایران به افغانستان به این مسائل محدود باشد.

هم اکنون مساله مواد مخدر،مهاجران افغان،تروریسم،رودخانه هیرمند و ... از مهم ترین مسائل پیش روی مذاکرات و مناسبات دو کشور است.اگرچه این موضوعات مسائل بسیار مهمی است اما توقف در آنها تامین کننده منافع هر دو ملت نیست.به نظر می رسد ایران درباره افغانستان کمک به فرایند توسعه فرهنگی را در دستور کار قرار دهد.اگرچه هم اکنون ایالات متحده و ناتو در افغانستان حاضر و به قول خود در حال مبارزه با تروریسم وکمک به فرایند دولت سازی هستند اما باید توجه داشت که ایجاد دولت ملی کارآمد در افغانستان نیازمند حداقلهای توسعه یافتگی فرهنگی است.این دولتها با توجه به تفاوتهای جدی فرهنگی وعدم آشنایی با فرهنگ سنتی افغانستان صرفا به مبارزه فیزیکی با تروریسم،ورود مظاهر صرف تمدن غرب و حداکثر فعالیتهای اقتصادی مشغولند واین مساله در برخی اوقات موجبات واکنش منفی مردم را به دنبال دارد.اما نکته ای که در این میان مغفول مانده بستر فرهنگی توسعه و ثبات است و این بستر فرهنگی یکی از زمینه های همکاری ایران و افغانستان می تواند قرار گیرد.کمک به نظام آموزش و پرورش افغانستان،تامین کتب درسی،ایجاد شعبه های برخی دانشگاههای ایران در مناطق امن افغانستان،راه اندازی شعبات دفاترنشر ایران در افغانستان،ایجاد و راه اندازی مدارس ابتدایی،در اختیار قرار دادن تجربیات نهضت سوادآموزی،اعطای بورسیه های تحصیلی به دانشجویان برتر افغان در ایران،ارائه فرصتهای مطالعاتی به اساتید افغان در ایران و ....می تواند از اولین گامهای مکاری فرهنگی بین دو کشور باشد.همکاری که ضمن ایجاد بستر فرهنگی ثبات،امنیت و توسعه همگرایی سیاسی این دو کشور را در پی خواهد داشت.

سناریو ویتنامی آمریکایی‌ها برای تقدیم زندگی بهتر به یمنی‌ها!

اما «ژانیت ساندرسون»، مشاور وزیر امور خارجه آمریکا در امور یمن، نگاه دیگری به این موضوع دارد و می‌گوید: ما می‌خواهیم به ملت یمن وعده زندگی بهتر و آرامتری بدهیم، اما درگیری‌های درونی و وجود القاعده در صنعا و دیگر نقاط یمن، این مأموریت را ناکام گذاشته است.

سرویس بین‌الملل «تابناک» ـ آمریکایی‌ها در یمن به این نتیجه رسیده‌اند که نمی‌توان با شیوه‌های نظامی جنگ کنند، زیرا در این صورت به جنگ فرسایشی طولانی‌مدت دچار خواهند شد و ممکن است دولت عربستان و یمن از این جنگ متضرر شوند.

«مارک لندر»، تحلیلگر «نیویورک تایمز» در یادداشتی با طرح موضوع بالا می‌نویسد: آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند تاکتیک جنگی را به گونه‌ای طراحی کنند که در کوتاه مدت و با استفاده از نیروهای داخلی و نفوذ به تشکیلات جنگجویان یمنی، آنان را از پای درآورند.

در این باره، «ادموند جی‌هال»، سفیر آمریکا در یمن از سال 2001 تا 2004 در این باره می‌گوید: گمان نمی‌کنم استراتژی مشخصی را در یمن طراحی کرده باشیم؛ اما بر این باورم که مشکلات در صحنه به قدری زیاد است که برای حل ابتدایی‌ترین آنها، متوقف خواهیم شد.

«مایکاه زنکو»، عضو کمیسیون روابط خارجی آمریکا نیز می‌گوید: نمی‌توان تحلیل درستی از جنگ یمن ارایه داد، چرا که این کشور یکی از پیچیده‌ترین و اسرارآمیزترین دولت‌ها در جهان است و اطلاعات کافی از درون این کشور نداریم؛ بنابراین، نمی‌توان برنامه‌هایی برای حل مشکل کنونی آن ارایه داد.

اما «ژانیت ساندرسون»، مشاور وزیر امور خارجه آمریکا در امور یمن، نگاه دیگری به این موضوع دارد و می‌گوید: ما می‌خواهیم به ملت یمن وعده زندگی بهتر و آرام‌تری بدهیم؛ اما درگیری‌های درونی و وجود القاعده در صنعا و دیگر نقاط یمن، این مأموریت را ناکام گذاشته است.

طرح موضوع حمله به یمن و باز کردن جبهه جدیدی برای جنگ آمریکا در منطقه، با رویداد دستگیری جوان نیجریه ای که گفته شد، قصد منفجر کردن یک هواپیمای مسافربری به قصد آمریکا را داشته، کلید خورد و جالب اینجاست که بلافاصله مطرح شد که او در یمن آموزش دیده و این بهانه‌ای شد برای طرح موضوع حمله به من به بهانه نابود سازی القاعده؛ حمله‌ای که هرچند رسما آغاز نشده است، اما به نظر می‌رسد در شرف وقوع باشد و این موضوعی است که به خوبی در کلام صاحبنظران آمریکایی آشکار است.

البته بسیاری از کارشناسان بر این باورند که جنگ یمن، موضوعیت ندارد، بلکه آمریکا به واسطه آن اهدافی دیگر را دنبال می‌کند که یکی از مهمترین آنها، تسلط بر راه‌های ترانزیتی انرژی در منطقه در صورت وقوع حوادث پیش‌بینی نشده است

جنگ نرم

سینا تکاور - اعلام خبر فعالیت 60 نهاد خارجی برای براندازی نرم در ایران از سوی معاون خارجی وزارت اطلاعات، ابعاد گسترده‌تری از تلاش کشورهای استعمارگر برای حذف نظام اسلامی ایران را افشا کرد؛ تلاشی که در جریان وقایع پس از انتخابات، حالتی علنی به خود گرفته است. کشور در وضعیت جنگی قرار دارد.

 جنگی که از آن با عنوان جنگ نرم یاد می‌شود. این جمله‌ای است که بارها از زبان مسؤولان مختلف کشور شنیده شده و همگان بر روی بروز جنگی همه‌گیر در کشور تأکید‌ می‌کنند، اما کمتر کسی وقوع این جنگ را احساس می‌کند، چراکه یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های جنگ‌های نوین غیر قابل محسوس بودن آن است. موضوعی که رهبر انقلاب نیز در سخنان خود بر وقوع آن تأکید‌ می‌کنند: ‌‌«وقتی انسان، تجهیز، صف‌آرایی، دهان‌های با حقد و غضب گشوده شده و دندان‌های با غیظ فشرده شده علیه انقلاب، امام خمینی و آرمان‌های نظام‌اسلامی را می‌بیند وجود این جنگ نرم را باور می‌کند، هرچند ممکن است عده‌ای اینها را نبینند.» و یا در جایی دیگر به صراحت از بروز جنگ نرم در کشور خبر می‌دهند و می‌گویند: «امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبت‌هاى شما جوان‌ها هست و الحمدلله به این نکات توجه دارید؛ این خیلى براى ما مایه‏ خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلم نخبگان فکرى‏اند. یعنى شما افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرمید.» اما به راستی تعریف جنگ نرم چیست؟ پاسخ به این سؤال قدری مشکل است چراکه تقریباً 6 ماه پس از فراگیرشدن این واژه در کشور هنوز تعریف مدونی در این خصوص از سوی کارشناسان ارائه نشده است اما به طور اجمالی می‌توان تغییر باورها و اعتقادات مردم کشور هدف جنگ از طریق شیوه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی به نفع کشور مهاجم را جنگ نرم نامید. در این جنگ قرار نیست که کسی کشته و یا اسیر شود بلکه با این شیوه مردمان کشور مورد حمله قرار گرفته خواسته یا ناخواسته در راستای تحقق اهداف کشور مهاجم گام بر می‌دارند.
تهاجم فرهنگی، آغاز جنگ نرم علیه ایران
پدیده‌ای به‌نام «تهاجم فرهنگی» به این معنا است که کانون‌های قدرتمند سلطه‌گر جهانی و سرویس‌های اطلاعاتی غرب برای فروپاشی نظام سیاسی یک جامعه یا تحمیل طرح‌های سیاسی و اقتصادی- مالی و فرهنگی خود بر آن جامعه، عملیات روانی و فرهنگی و تبلیغاتی معینی را سازمان دهند. این پدیده‌ای است که در مقابله با اتحاد شوروی و ایدئولوژی مارکسیسم رخ داد که این طرح در رابطه با ایران نیز صادق است.
ناتوی فرهنگی اهدافی چون ایجاد چنددستگی و تقابل و تضارب و نهایتاً جنگ بین قوای اسلامی، نابودی هویت ملی جوامع بشری به ویژه مقابله با ایمان انسان‌هایی است که مصمم‌اند از هویت دینی و ملی خود شرافتمندانه دفاع کنند، غلبه بر فرهنگ و ارزش‌ها و اصالت‌های جهان اسلام برای دیکته کردن تعریف خود و شکل‌دهی هویت جهانی برپایه اندیشه سکولار را دنبال می‌کند. اما ابزارهای ناتوی فرهنگی چیست؟ شاید بتوان در پاسخ به این سؤال از چند گزینه نام برد. رادیوهای بیگانه،تلویزیون‌های ماهواره‌ای، سینما، اینترنت و رسانه نوظهور نظیر بازی‌های رایانه‌ای مهمترین ابزار ناتوی فرهنگی در ایران هستند.
این موضوعی بود که رهبر معظم انقلاب بسیار هوشمندانه به آن پی بردند و خطر آن را گوشزد کردند و در سخنرانی در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های سمنان فرمودند: «مجموعه زنجیره به هم پیوسته رسانه‌های گوناگون – که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها و رادیوها – در جهت مشخصی حرکت می‌کنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگیرند» بنابراین می‌توان نخستین جرقه‌های آغاز جنگ نرم در ایران را از زمان آغاز تهاجم فرهنگی و در ادامه آن ناتوی فرهنگی در کشور عنوان کرد و در ادامه آن تلاش برخی کشورها برای ایجاد انقلاب رنگی در کشور تکمیل کننده این تحرکات غرب است. مؤید این مطلب نیز سخنان سه تن از سربازان جنگ نرم (هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو) در برنامه «به اسم دموکراسی» که شهریور سال گذشته از شبکه یک پخش شد و در این برنامه، آنها پرده‌هایی از یک سناریو و ماموریت طراحی شده در آن سوی مرزها را به تصویر کشیدند.
نهادهای جنگ نرم چگونه کار می‌کنند؟
اما نام بردن از 60 نهاد فعال در جنگ نرم علیه ایران این سؤال را در ذهن تمامی شنوندگان این خبر ایجاد می‌کند که این نهادها چگونه کار خود را پیش می‌برند. در پاسخ به این سؤال می‌توان به ماهیت فعالیت‌های بنیاد سوروس (به عنوان یکی از نهادهای هدایت کننده جنگ نرم علیه ایران) در اعترافات هاله اسفندیاری اشاره کرد. بر این اساس درخصوص ماهیت فعالیت‌های بنیاد سوروس، قضاوت‌های متفاوتی وجود دارد. نهادهای رسمی سیاست ‌خارجی آمریکا‌‌ ‌و رسانه‌های وابسته به آنها از جمله رادیو صدای آمریکا‌‌ ‌معتقدند که «جرج سوروس فردی نوع‌دوست و نیکوکار مشهوری است که به بسیاری از پروژه‌های گسترش دموکراسی و توسعه اقتصادی در سراسر جهان کمک می‌کند.»
البته این طرز رویکرد منحصراً مختص چنین نهادهایی است و بسیاری از ناظران سیاسی و سیاستمداران کشورهای مختلف و مخصوصاً کشورهایی که به نوعی با پدیده «انقلاب‌های مخملی» مواجه شده‌اند، نظری بر خلاف این دارند.
«رادیو فردا» با پیروی از روزنامه «واشنگتن پست» فعالیت‌های بنیاد سوروس در ایران را به محورهایی چون «کمک‌های انسان دوستانه» و «بهداشت عمومی» تقلیل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبری دولت انگلیس از موضعی متفاوت معتقد است: «مؤسسه جامعه باز با هدف پیشبرد دموکراسی، رعایت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادی، حقوقی و سیاسی... حمایت از رسانه‌های مستقل و... در کشورهای مختلف جهان فعالیت می‌کند.» اگرچه بسیاری از صاحبنظران سیاسی نیز به دور از تعارفات معمول دیپلماتیک و در چارچوب فکری دولتمردان نئومحافظه‌کاران آمریکایی و البته به واسطه وجود اسناد مرتبط با فعالیت بنیاد سوروس در بسیاری کشورها، معتقدند که هدف این بنیاد در کشورهای مختلف چیزی نیست جز «براندازی نرم و خاموش» و دیگر فعالیت‌ها جنبه پوششی و کار ویژه منحرف نمودن اذهان را پیدا می‌کند.
از دید صاحبان این رویکرد، سوروس به منظور ظاهرسازی این مساله سعی نموده در هر کشور فعالیت‌های مالی و مطالعاتی را به همراه یکدیگر دنبال نماید. به عبارت دیگر، این بنیاد در کشورهای مربوط علاوه بر اینکه شرکتی را برای کسب ثروت و سرمایه ‌گذاری تأسیس می‌کند، سازمانی مطالعاتی را برای چگونگی مصرف این درآمدها شکل می‌دهد و جالب آنکه این دو سازمان حق برقراری رابطه مستقیم و یا حتی گفت‌وگو و تبادل نظر با یکدیگر را ندارند تا از این طریق راه بر هرگونه اتهام دولت‌ها مبنی بر حمایت سوروس از مخالفین این کشورها بسته شود.
سوروس در بیش از 30 کشور جهان از جمله جمهوری‌های آذربایجان، ‌ارمنستان، ‌ازبکستان، اوکراین، ‌تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، ‌قزاقستان و مولداوی دارای نمایندگی‌های فعال است.
سوروس و فعالیت‌های براندازی در کشورها
روند کاری بنیاد سوروس به این شکل بوده که یک مرکز مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال می‌کرده و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام و به شکست کشاندن دولت و یا حکومت فراهم نموده است. عمده‌ترین فعالیت این بنیاد در حوزه کشورهای آسیای میانه و قفقاز می‌باشد. بنابراین با نگاهی به فعالیت‌های این 60 مؤسسه فعال در عرصه جنگ نرم علیه ایران که نام‌های فریبکارانه بر پیشانی آنها می‌درخشد بیانگر این حقیقت است که تمامی این نهادها از جمله بنیاد سوروس تحت پوشش فعالیت‌های بشردوستانه فرهنگی و اقتصادی پای خود را در کشورها باز می‌کنند و تحت نام همین برنامه‌ها شروع به تغییر باورها و اعتقادات برای اهداف براندازانه خود می‌کنند تا هر فرد جامعه خواسته یا ناخواسته برای تحقق آنها گام بردارد. اهدافی که اگرچه کمی پیچیده به نظر می‌رسد اما می‌توان با بصیرت به خوبی در مقابل آن ایستاد.

دانلود فیلم

دانلود فایل ضمیمه

  انتهای خبر / پایگاه اطلاع رسانی جوان / کد خبر 106019

چيستي انديشۀ سياسي                                               نويسنده:  ابوالحسن حسني

چکیده

در این گفتار تعریفی از اندیشه­ی سیاسی عرضه شده است. این تعریف بر دو پایه استوار است:

                   1- ماهیت امر سیاسی که موضوع اندیشه­ی سیاسی است؛

                   2-ماهیت اندیشه که جنس اندیشه­ی سیاسی است.

امر سیاسی هر پدیده­ای است که در جامعه­ی سیاسی، به اعتبار سیاسی بودنش، پدید آید. جامعه­ ی سیاسی نیز همان جامعه انسانی به اعتبار عطف توجه آگاهانه­ی افراد آن به مقولات سیاسی می­باشد.

اندیشه نیز سه قسم است:

                   1-اندیشه برای کسب بدیهیات: اگرچه منتق­دانان در تعریف اندیشه به این قسم اشاره نکرده­اند، اما اهمیت بسیاری دارد. بدیهیات به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و علم به آنها نیاز به اندیشه و تعمل عقلانی دارد، اما نه به صورت رجوع به معلومات پیشین، بلکه با رجوع و توجه به خود واقعیت.

                   2-اندیشه برای کسب نظریات: این همان است که منتق­دانان به آن توجه داشته­ اند.

در این دو قسم اندیشه مطلوب از سنخ مجهول است که باید معلوم گردد.

                   3-اندیشه برای اعتبار اعتبارات عقلایی: این قسم اندیشه مورد توجه دانشمندان علوم اعتباری و اجتماعی بوده و برای جعل اعتبارات لازم در حیات انسانی و اجتماعی به کار می­ آید. این قسم اندیشه دو مرحله­ ی اصلی دارد:

                               1-توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می ­آیند؛

                               2-یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

زمانی که سخن از اندیشه­ ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است؛ بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه امر زیر است:

                   1-نحوه ­ی مواجهه­ با امر سیاسی؛

                   2-تعیین مطلوب­ها در مواجهه با امر سیاسی و نحوه­ ی تعیین مطلوب­ها (اعم از این که مطلوب مجهول باشد یا نیاز باشد)؛

                   3-نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­ های سیاسی (اعم از این که این پاسخ علم به یک واقعیت سیاسی باشد یا تأسیس یک اعتبار سیاسی.

چیستی اندیشه

در نزد منتق­دانان فکر یا اندیشه حاصل دو حرکت تعریف شده است: حرکت از مجهول مطلوب به سوی معلومات و از معلومات به سوی مجهول مطلوب برای روشن ساختن مجهول.[1] مرحوم مظفر با دقتی بیشتر فکر را چنین تعریف کرده است:

اجراء عملیة عقلیة فی المعلومات الحاضرة لأجل الوصول إلی المطلوب[2]

انجام عملیاتی عقلی در معلومات حاضر در ذهن برای دستیابی به مطلوب.

وی در این عملیات عقلی پنج مرحله را از هم تفکیک کرده است:

                               1.            روبرو شدن با مشکل که همان مجهول است؛

                               2.            شناخت نوع مشکل، چرا که گاهی با مشکلی روبروییم که از نوع آن آگاهی نداریم؛

                               3.            حرکت عقل ـ مرحله­ی اول ـ  از مشکل به معلوماتی که نزدش آموخته است؛

                               4.            حرکت عقل ـ مرحله­ی دوم ـ میان معلومات، برای بررسی آنها تا آنچه را برای مشکل مناسب است، گرد آوری کرده و در جهت حل آن مشکل به سامان آورد.[3]

                               5.            حرکت عقل ـ مرحله­ی سوم ـ از معلومات گردآوری شده از آنچه نزد او است، به سوی مطلوب.

این تعریف از فکر تنها ویژه­ی تحصیل نظریات ـ به اصطلاح منطق­دانان ـ است و شامل همه­ی اقسام اندیشه نمی­شود. در حقیقت، سه قسم اندیشه وجود دارد:

                               1.            اندیشه برای کسب بدیهیات

                               2.             اندیشه برای کسب نظریات

                               3.            اندیشه برای جعل اعتباریات

اندیشه برای کسب بدیهیات، به جهت تقدم معرفت­شناختی­اش بر اندیشه برای کسب نظریات، آشکارا مهم­تر از آن است. بدیهیات، به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و کسب آنها نیاز به تأمل و تعمق عقلی دارد. اما در این عمل عقلی، عقل نه به معلومات قبلی خود، بلکه به خود واقعیت توجه می­کند و بی­واسطه درباره­ی خود واقعیت می­اندیشد و از آن انتزاع تصور یا تصدیق می­کند.[4]

قسم سوم اندیشه، اندیشه برای جعل اعتباریات، اهمیت عملی بسیار زیادی در حیات بشری، به ویژه حیات اجتماعی بشری، دارد و بر خلاف دو قسم پیشین اندیشه، اندیشمند در پی کشف واقعیت نیست؛ بلکه به جعل اعتباریات لازم برای حیات اجتماعی­اش می­پردازد. اعتبار دو قسم است: ادبی و قانونی. اعتبار ادبی برای تأثير در احساسات فرد يا جامعه است و با ذوق و امور نفسانی انسان پيوند دارد، ولی اعتبار قانونی برای مصلحت فردی يا اجتماعی ساخته می­شود و با جنبه­ی رفتاری فرد يا جامعه پيوند دارد، پس هدف اعتبار قانونی هدايت فرد يا جامعه به سوی تحقق مصلحت يا دور کردن از مفسده است. هم­چنين اعتبار ادبی در خارج تحقق پيدا نمی­کند، بلکه اثر روانی یا فرهنگی آن محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی مطابقت ندارد، در حالی که خودِ اعتبار قانونی در خارج محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی يکسان است. از آنجا که اعتبارات سیاسی از قسم اعتبارات قانونی­اند؛ ما توجه خود را به اندیشه برای جعل این قسم از اعتبار معطوف می­کنیم. در این قسم اندیشه، برای اعتبارات پایه مراحل زیر قابل تشخیص است:

                              1             مواجهه با مشکل که همان نیاز است؛

                              2             شناخت نوع نیاز (منشأ اعتبار)؛ در غیر این صورت نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              3             انتخاب هدف حل مشکل[5]؛ در غیر این صورت نیز نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              4             حرکت عقلی در میان حقایق برای انتخاب مبدأ اعتبار؛ مبدأ اعتبار امری واقعی است و ویژگی­ها و آثاری دارد که  ابداع امری با آثار شبیه به آن، اما دارای ماهیتی متناسب با نوع نیاز، نیاز را در جهت هدف مورد نظر برمی­آورد؛

                              5             تخیل یک فرد مجازی برای مبدأ اعتبار هم­هویت با نوع نیاز.

                              6             انتزاع مفهوم از اسناد یاد شده.

اندیشه برای اعتباراتِ فرعی، شیوه­های مختلفی دارد، از جمله:

                               1.            توجه به آثار واقعی اعتبار و لغويت و سودمندی اعتبار؛

                               2.            استنتاج منطقی، زيرا استنتاج منطقی منحصر به قضايای حقيقی نيست، هر چند این استنتاج منطقی در اصطلاح منطقيان برهان نباشد؛

                               3.            انتقال استدلال از خود اعتباريات به منشأ آنها.[6]

هرکدام از این شیوه­های اندیشه در اعتباریات نیز مراحل ویژه­ی خود را دارد. اما در همه­ی این اقسام دو مرحله­ی اصلی وجود دارد:

                               1.            توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می­آیند؛

                               2.            یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

موضوع اندیشه­ی سیاسی

اندیشه­ی سیاسی هر چه باشد، اندیشه­ای درباره­ی پدیده­های سیاسی است. پدیده­ی سیاسی نیز هر چه باشد، در جامعه­ی سیاسی تحقق می­یابد. بنابر این، نقطه­ی آغاز بررسی چیستی اندیشه­ی سیاسی، نظر به جامعه­ی سیاسی و شناخت چیستی آن است.

انسان­ها در کنار یکدیگر زندگی می­کنند. در کنار یکدیگر زندگی کردن جانداران به دو صورت تحقق یافته است: گله­ای و اجتماعی. در زندگی گله­ای، افراد گروه در کنار یکدیگر زندگی می­کنند؛ اما هر یک برای خود زندگی می­کنند و پایگاه و نقش برای افراد گله در حیات گله­ای تعریف شده نیست. اما در زندگی اجتماعی روابطی میان افراد تعریف می­شود و افراد در اجتماع دارای پایگاه و نقش­های تعریف شده­اند؛ به گونه­ای که اگر در اجرای این نقش­ها، خلل یا سستی صورت بگیرد، جامعه دچار تنش می­شود و اگر خلل یا سستی از حدی بگذرد، جامعه از هم می­پاشد. در حیات اجتماعی حیواناتی مانند زنبور یا مورچه، این نقش­ها به گونه­ی غریزی تعریف شده­اند؛ اما برای انسان چنین نقش­هایی به صورت غریزی تعریف نشده است و برای مثال هیچ کس به نحو غریزی و تکوین طبیعی پادشاه یا وزیر یا خیاط یا آشپز نیست. با این که انسان بالطبع اجتماعی است؛ در همان حال دارای شعور و اراده­ی فردی است و این ویژگی موجب می­شود که جامعه­ی انسانی حاصل نظمی غریزی و بدون انگیزه­ی عقلانی نباشد و روابط اجتماعی در یک تعامل عقلانی شکل بگیرند. این نکته سرچشمه­ی پیدایش جامعه­ی سیاسی است.

محمد جواد لاریجانی در تعریف جامعه­ی سیاسی چنین می­آورد:

در کنار یکدیگر بودنِ ما (تجمع)، دارای ویژگی­های خاصی است: دارای به هم وابستگی سازمان یافته است. مثلاً گروهی نظامی و پلیس هستند و وظیفه مراقبت و حفظ نظم را بر عهده دارند تا جان و مال دیگران مورد تعرض واقع نشود. در عوض این تلاش شبانه روزی افراد پلیس حقوق دریافت می­کنند و این حقوق مثلاً  از جمع­آوری مالیات تهیه می­شود. یعنی، من و تو و دیگری این حقوق را می­پردازیم. به همین ترتیب در امر تهیه غذا، مسکن، دارو و نیازهای حیاتی دیگر همه به هم وابستگی داریم. از سوی دیگر، تجمعات در اندازه و در نوعِ وابستگی و شدت و ضعف تفاوت دارند: مردم ده به شهرها و شهرها به نحوی به پایتخت متصل هستند. «تجمع کشور» تا حد زیادی خودکفا است. حداقل در مدیریت چنین است. کشورها هم به هم وابستگی، اما از نوع ویژه­ی خود را دارند.

موضوع اصلی فلسفه سیاسی، این تجمع است (که آن را تجمع سیاسی یا مدنی می­نامیم)، یعنی زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته.[7]

به نظر می­آید این تعریف ناقص بوده و به قید اساسی سیاسی توجه کافی نشده است. «زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته» زندگی اجتماعی است و قید سیاسی برای اشاره به ویژگی بیشتری است. دکتر صدرا تعریفی از جامعه­ی سیاسی می­آورد که دچار این نقص نیست:

به جامعه انسانی که بنا به اعتباراتی موصوف به سیاسی شده، بدان جامعه سیاسی اطلاق می­گردد.[8]

این تعریف اگرچه نقص پیشین را ندارد، اما مشخص نکرده است که چه اعتباراتی جامعه­ی انسانی را موصوف به سیاسی می­کند. با توجه به تعریف­های مختلف از سیاست دو مفهوم کلیدی را در تعریف سیاست می­توان تشخیص داد: قدرت و تدبیر. البته تحلیلی دقیق­تر نشان می­دهد که این مفهوم کلیدی مفهوم عزت است.[9] از آنجا که جامعه­ی انسانی با یک تعامل عقلانی حاصل می­شود، بدون عطف نظر به چنین مقولاتی نه به وجود می­آید و نه باقی می­ماند. بنابر این هر جامعه­ی انسانی با اراده و آگاهی افراد معطوف به چنین اموری است و به همین اعتبار جامعه­ی انسانی به سیاسی متصف می­شود. پس جامعه­ی سیاسی همان جامعه­ی انسانی است اما به این اعتبار که  با اراده و آگاهی افراد معطوف به عزت (یا قدرت یا تدبیر یا هر امری که مفهوم کلیدی سیاست به شمار آید) است.

به این ترتیب می­توان درک کرد که پدیده­ی سیاسی چیست. پدیده­ی سیاسی هر امری است که در جامعه­ی سیاسی از جهت سیاسی بودن­اش پدید آید و چنین پدیده­ای موضوع اندیشه­ی سیاسی است.

مراحل اندیشه­ی سیاسی

با توجه به تعریفی که از اندیشه شد، اندیشه­ی سیاسی مجموعه­ی آرای سیاسی نیست؛ بلکه حرکت ذهنی یا علمی برای کسب این آرا است. زمانی که سخن از اندیشه­ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است. بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه مرحله­ی اساسی زیر است:

مرحله­ی اول: نحوه­ی مواجهه­ با پدیده­ی سیاسی؛

مواجهه با پدیده­ی سیاسی مستلزم اخذ دیدگاه است. دیدگاه اندیشمند از پاسخ او به چنین پرسش­هایی حاصل می­شود:

اندیشمند چه پدیده­ای را سیاسی می­داند؟

چه ارزشی برای سیاست، به نحو کلی، قایل است؟

چه ارزشی برای پدیده­ی سیاسیِ موضوع اندیشه­اش قایل است؟

هدف او از پرسش سیاسی و اندیشه در پدیده­های سیاسی چیست؟

مرحله­ی دوم: تعیین نوع مطلوب­ها در مواجهه با پدیده­ی سیاسی

تعیین نوع مطلوب­ها مستلزم داشتن یک مدل مفهومی از پدیده­های سیاسی است؛ اعم از این که مطلوب مجهولی باشد که باید کشف شود یا نیازی باشد که باید برآورده شود. پدیده­های مرکب با مجموعه­ای از مفاهیم مرتبط با هم درک می­شوند. مجموعه­ی مفاهیم مرتبط با هم که از یک پدیده مرکب تصویری در ذهن درست می­کند، مدل مفهومی است. مدل مفهومی زمینه­ی اندیشه است؛ زیرا موضوعات مربوط به حیات انسانی به وسیله­ی چنین مدلی قابل تعریف است و با تعریف این موضوعات، موضوع برای نظریه تعریف می­شود. برای مثال در نظام سیاست اسلامی مفاهیمی از قبیل: حکم الله، حکم جاهلیت، ولایت الله، ولایت طاغوت، عدالت، ظلم، مؤمن، کافر، منافق، جهاد، اصلاح، فساد، عزت و ذلت در مدل­های مفهومی به کار می­روند.

 مدل­های مفهومی به اعتبار حقیقی یا اعتباری بودن موضوع دو قسم­اند. مدل­های حقیقی مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور حقیقی است. مدل­های حقیقی از مفاهیم وجودی و ماهوی تشکیل می­شود؛ مانند مدل مفهومی جغرافیای سیاسی. مدل­های اعتباری مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور اعتباری است. مدل­های اعتباری را از ماهیات مخترعه و احکام (احکام به اصطلاح فقهی و حقوقی و محمولات اخلاقی اعتباری) می­توان تشکیل داد؛ مانند مدل مفهومی فقیهان برای مؤمن که از چنین مفاهیمی شکل گرفته است: حرّ (آزاد)، عبد، اسیر، مقروض، زن، مرد، ساکن دار الاسلام، ساکن دار الکفر، محارب، عادل، و مانند این موارد. کافر نیز با مدلی مفهومی شناخته می­شود که از کتب فقه می­توان مفاهیم آن را استقصا کرد. هم چنین مدل مفهومی فقیهان از چنین مفاهیمی بهره می­گیرد: دار الاسلام، دار الکفر، دار الحرب، دار الذمه، دار العهد، دار الامان، دار الهدنه و دار الهجره. آشکارا این مدل مفهومی با مدل مفهومی یک لیبرال غربی برای انسان سیاسی یا جغرافیای سیاسی متفاوت است و این نشان­گر تفاوت اندیشه­ی سیاسی این دو است. یک فقیه مطلوب خود را در ذیل یکی از این گونه مفاهیم تعیین نوع می­کند و یک لیبرال در ذیل مفاهیمی دیگر و یک مارکسیست در ذیل مفاهیمی دیگر.

مرحله­ی سوم: نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­های سیاسی

اگر مشکل اندیشمند سیاسی پرسشی برای کشف یک واقعیت سیاسی باشد، دو نکته در نحوه­ی یافتن پاسخ برای اهمیت اساسی دارند:

منابع معرفتی اندیشمند،

روش اندیشمند در بهره­گیری از منابع معرفتی

اما اگر مشکل اندیشمند سیاسی نیازی در حیات سیاسی اجتماعی باشد که باید برآورده شود؛ در این صورت اموری که در نحوه­ی یافتن پاسخ مؤثرند، عبارت خواهند بود از:

جهان­بینی اندیشمند (برای تعیین مبدأ اعتبار)؛

منابع معرفتی اندیشمند؛

روش اندیشمند برای بهره­گیری از منابع معرفتی

هدف اندیشمند از برآوردن نیاز.



[1]   اللیالی المنتظمة فی علم المنطق (شرح منطق منظومه)، ملا هادی سبزواری، ص8، چاپ سنگی (کتابت 1318).

[2]   المنطق، محمد رضا مظفر، ص18، اسماعیلیان، 1377، چاپ اول.

[3]   از حیث روانشناختی اندیشه شامل حرکت­های ذهنی می­تواند باشد. اما اگر به جامعه­شناسی علم توجه داشته باشیم؛ خواهیم دید که در عمل حرکت اول و دوم تنها حیث ذهنی ندارند. یک پرسش­گر تنها به محتویات ذهنی خود مراجعه نمی­کند و تنها به دسته­بندی آنها برای یافتن معلومات مناسب با مجهول نمی­پردازد. بلکه به آنچه در جامعه­ی علمی یافت شده، مراجعه می­کند و با دسته­بندی آنها معلومات مناسب با مجهول خود را ردیابی می­کند تا بدان دست یابد و سپس حرکت سوم را که فقط حیث ذهنی دارد، انجام می­دهد. بنابر این، بهتر است با توسعه در این تعریف، دو حرکت اول را به حرکت علمی در جامعه­ی علمی نیز تعمیم دهیم. این نکته، به نحو اولی، شامل اندیشه برای حعل اعتباریات نیز می­شود.

[4]   به نظر می­رسد آقای عبدالکریمی آنجا که از تفکر غیر مفهومی سخن می­گوید، منظورش همین نکته باشد و البته در غیر این صورت سخن ایشان مبهم بوده و نیاز به روشنگری دارد. رک: تفکر و سیاست، بیژن عبدالکریمی، ص8 و ص18-20، انتشارات علمی و فرهنگی، 1376، چاپ اول.

[5]   هدف حل مشکل غیر از رفع نیاز است و معناداری رفع نیاز را تأمین می­کند. برای نمونه امنیت یک نیاز اجتماعی سیاسی است که باید برآورده شود. اما ایجاد امنیت باید به حصول چه وضعیتی بیانجامد؟ منظور از هدف حل مشکل چنین امری است.

[6]   لاریجانی، صادق، معرفت دینی، ص230، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، چاپ اول.

[7]   رساله­ای در موضوع و روش فلسفه سیاسی، محمد جواد لاریجانی، ص4ـ3، سروش، 1380، چاپ اول.

[8]   فلسفه سیاست، علیرضا صدرا، قسمت دوم، ص357، پایان­نامه، دانشگاه تربیت مدرس.

[9]   به نظر نگارنده مفهوم اساسی سیاست مفهوم عزت است، نه قدرت و نه تدبیر. قرار دادن این دو مفهوم در محور سیاست از آنجا نشأت می­گیرد که سیاست عمل حاکمان دانسته می­شود؛ نه عمل جمعی جامعه­ی سیاسی. در حالی که همه­ی جامعه­ی سیاسی نیاز به سیاست را احساس می­کنند و همه با هم بدان اقدام می­کنند. قدرت و تدبیر نیز از لوازم عملی عزت­اند و از این جهت هر جامعه­ی سیاسی ناچار است به آن توجه نماید. بر این اساس سیاست عبارت است از تلاش و مبارزه برای کسب، حفظ و توسعه سطحی و عمقی عزت در جامعه­.

چرا عده ای نامه رهبری در مورد مشایی را علنی کردند؟

ایسنا: مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور در يادداشتي با عنوان " انتشار غيراخلاقي يک نامه، چرا؟ " كه در وبلاگ خود منتشر كرده، آورده است: افرادي که جلوتر از رهبري حرکت کرده و در تلاش هستند تا خواست و اراده خود را به ديگران ديکته کنند، با فقدان اصالت و مباني لازم براي ولايت پذيري مواجه مي شوند و حق ندارند دولت ولايي آقاي احمدي‌نژاد را متهم به زاويه گرفتن از ولايت بکنند.

علي‌اكبر جوانفكر در اين يادداشت خاطرنشان كرده است: در پي انتشار رسمي نامه رهبر معزز انقلاب اسلامي به رييس‌جمهور محترم، مبني بر لزوم ملغي شدن حکم انتصاب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به سمت معاون اولي رييس‌جمهور، بلافاصله آقاي مشايي با کناره‌گيري از اين سمت، ولايت‌پذيري و قانونگرايي خود را نشان داد و در پي آن رييس‌جمهور محترم نيز با قبول استعفاي ايشان از اين سمت، اقدام به ارسال نامه‌اي خطاب به رهبر معظم انقلاب کرد و مراتب اجراي دستور ايشان را به استحضار معظم له رساند.

وي يادآور شده است: رييس‌جمهور در اين نامه با استناد به اصل 57 قانون اساسي و ارسال متن استعفاي آقاي رحيم مشايي، ايشان را از اجراي اوامر معظم له آگاه ساخته است. استناد به اصل مزبور در قانون اساسي، تاکيد ويژه‌اي بر اين نکته است که نظرات و اوامر رهبر فرزانه انقلاب به قواي سه‌گانه، در حکم قانون است و اجراي آن نيز يک وظيفه قانوني محسوب مي‌شود. طبق اين اصل، قواي سه‌گانه از جمله قوه مجريه، زير نظر ولي‌فقيه اعمال مي‌شود و حاکميت هر يک از اين قوا، زماني معنا پيدا مي‌کند که با حمايت و تاييد رهبري همراه باشد. به اين ترتيب مي‌توان گفت که تامين خواست و اراده ولي فقيه در موضوعات حکومتي، يک امر کاملا قانوني است و همگان در چارچوب قانون اساسي، موظف به تبعيت از آن و اهتمام در جهت اجراي منويات معظم‌له هستند.

وي با بيان اين‌كه " در ارتباط با نامه مقام معظم رهبري به رئيس جمهور ، نکاتي وجود دارد" آورده است: ميان رهبر معزز انقلاب با رييس‌جمهور، يک فضاي اختصاصي مبتني بر دستور، رايزني، همفکري، مشاوره، تبادل اطلاعات، نامه‌نگاري، ارزيابي و تحليل مسائل داخلي و خارجي وجود دارد. نامه مقام رهبري در مورد آقاي مشايي، در چنين فضايي و در پاکت مهر و موم شده و به صورت خصوصي تسليم رييس‌جمهور شده است. آقاي احمدي‌نژاد نيز بلافاصله پس از دريافت نامه، براي تامين نظر رهبر فرزانه انقلاب، در حال طراحي روش مناسبي بود که متاسفانه برخي افراد و محافل اقدام به انتشار خبر اين نامه در رسانه‌هاي ارتباط جمعي کردند.

مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور سپس با طرح اين سوالات كه " چه کساني پيش از قرائت نامه توسط رييس‌جمهور، وجود چنين نامه‌اي را به صورت عمومي منتشر کرده‌اند؟ " با بيان اينكه آيا مسووليت اعلام رسمي نظرات و اوامر رهبري خطاب به ديگران، برعهده آقاي ابوترابي نايب رييس‌مجلس شوراي اسلامي است؟ به انتقاد از وي پرداخته و اقدام او را در انتشار خبر ابلاغ نامه رهبري به رييس جمهور باعث دامن زدن به اختلافات دانسته و ابراز عقيده كرده است: وقتي آقاي مشايي به دليل يک اظهار نظر اشتباه، صلاحيت باقي ماندن در پست معاون اول رييس‌جمهور را از دست داده است، به طريق اولي، آقاي ابوترابي نيز به دليل دخالت غيرقانوني در مسائل اجرايي، افشاي غيراخلاقي نامه رهبري به رييس‌جمهور و ايجاد تشويش در اذهان عمومي، صلاحيت باقي ماندن در سمت نايب رييس اول مجلس شوراي اسلامي را از دست مي‌دهد.

وي نوشته است: پس از فاش شدن نامه در رسانه‌هاي ارتباط جمعي، رييس‌جمهور محترم براي عمل به نظر رهبر انقلاب، لاجرم بايد به متن نامه معظم له استناد مي‌کرد، نامه‌اي که تا شامگاه روز جمعه گذشته، به طور رسمي از سوي دفتر مقام معظم رهبري منتشر نشده بود. بنابراين ايشان بايد منتظر مي‌ماند تا اين نامه به صورت رسمي منتشر شود. پس از انتشار نامه، آقاي مشايي بلافاصله تبعيت خود را از دستور مقام معظم رهبري اعلام کرد و کناره‌گيري خود را از سمت معاون اولي رييس‌جمهور به طور رسمي به اطلاع عموم رساند و رييس‌جمهور نيز با استعفاي وي از اين سمت موافقت کرد.

وي خاطرنشان كرده است: سخنان رهبر انقلاب در ديدار روز شنبه خود با شرکت کنندگان در بيست و ششمين دوره مسابقات بين‌المللي قرآن کريم، به روشني حکايت از دغدغه‌هاي ايشان نسبت به رفتار سووال برانگيز برخي افراد زياده‌خواه، خودبرتربين و خود محور دارد که بعضا نيز خود را پدرخوانده سياسي جريان اصولگرا مي‌نامند و نمادهاي آن در برخي جريان‌هاي سياسي و رسانه‌اي ديده مي‌شوند.

جوانفكر در اين يادداشت تاكيد كرده است: کساني که بعضا خود را ذوب در ولايت يا پيرو ولي فقيه معرفي مي‌کنند، بايد به راه و رسم تبعيت از ولايت نيز واقف باشند. افرادي که جلوتر از رهبري حرکت کرده و در تلاش هستند تا خواست و اراده خود را به ديگران ديکته کنند، با فقدان اصالت و مباني لازم براي ولايت پذيري مواجه مي شوند و حق ندارند دولت ولايي آقاي احمدي‌نژاد را متهم به زاويه گرفتن از ولايت کنند.

در ماجراي انتشار غيراخلاقي نامه رهبر انقلاب به رييس‌جمهور، شاهد بوديم که برخي افراد وابسته به يک طيف سياسي و حتي کساني که تريبون‌هاي رسانه‌اي را در اختيار گرفته‌اند، پاي خود را از دايره تکليف بيرون گذاشتند و گفتار و رفتار آن‌ها به جاي آن‌که بازتاب دهنده انصاف و خداترسي باشد، متاسفانه واتاب دهنده حاکميت هواي نفس بود. کساني که به وضوح به دنبال در هم شکستن بازوي کارامد و تواناي رهبري يعني رييس‌جمهور حزب‌اللهي و خادم ملت بودند و به کمتر از آن نيز راضي نمي‌شدند.

وي افزوده است: در اين ماجرا ، برخي افراد به سراغ مراجع تقليد رفتند تا آن‌ها را نيز وارد اين معرکه کنند و متاسفانه شاهد صدور فتواي عجيب و نادر يکي از مراجع محترم نسبت به موقعيت اداري آقاي مشايي بوديم. کساني که چنين رويه‌اي را در پيش مي‌گيرند، يقينا دلسوز مراجع معزز نيستند. دخالت دادن مراجع محترم در اين‌گونه مسائل ، به مصلحت آنان نيست.

مشاور مطبوعاتي رييس‌جمهور يادآور شده است: آقاي احمدي‌نژاد رييس‌جمهور منتخب مردم در آستانه تنفيذ، تحليف و معرفي اعضاي دولت دهم قرار دارد و براي اين منظور مسووليت‌ها و وظايف مهم و سنگيني را بايد به انجام برساند. به نظر مي‌رسد که برخي افراد ذي‌نفوذ، به جاي کمک کردن و همکاري با رييس‌جمهور، تجارب خود را در جهت دامن زدن به اختلافات، ايجاد وضعيت غيرعادي و مشوه کردن اذهان عمومي به کار مي‌بندند. آن‌ها بايد بدانند که ادامه چنين رفتاري متضمن منافع ملت ايران نيست و با دست خود آب به آسياب دشمن مي‌ريزند.

ملت ايران در مسير پيشرفت و عدالت حرکت مي‌کند و دولت دهم بايد گام‌هاي بلندي را در اين جهت به پيش بردارد. کساني که دلسوز، خيرخواه و دوستدار ملت ايران هستند، به جاي تمرکز بر نقد اظهارات اين و آن که متضمن کمترين سود و مصلحت براي کشور و مردم است، به نقد وضعيت موجود کشور، بيان ضرورت‌ها، پيش‌بيني راه‌حل‌ها و تبيين نقاط ضعف و قوت در موضوعات مختلف بپردازند و از هم‌اکنون به ياري دولتي بشتابند که به فضل الهي با هموار کردن مسير پيشرفت‌هاي همه جانبه کشور، چشم‌انداز اميدبخشي را در پيش روي مردم پديدار خواهد ساخت.

به نقل از : پارسینه

‌مهدویت و جهانی شدن

مهدویت‌ و جهانی‌ شدن، هر دو از جمله‌ مباحث‌ مهم‌ و دغدغه‌های‌ روزگار ماست. اعتقاد به‌ ظهور منجی‌ و مهدویت‌ در معنای‌ عام‌ خود، یک‌ باور دینی‌ فراگیر در بین‌ انسانها بوده‌ است. در ادیان‌ مختلف‌ چنین‌ اعتقادی‌ به‌ نحو ملموس‌ و بارزی‌ تجلی‌ یافته‌ است‌ و منجی‌ با تعابیر مختلفی‌ چون‌ «کالکی» در آیین‌ هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت‌ و در نهایت، «مهدی(عج») در فرهنگ‌ اسلامی‌ یاد شده‌ است...
چنین‌ تعابیر و باورهایی‌ به‌ رغم‌ تفاوتهای‌ خاص‌ خود در تاکید بر ظهور یک‌ منجی‌ جهت‌ گشودن‌ راه‌ جدیدی‌ فراروی‌ انسان‌ در جهت‌ نیل‌ به‌ سعادت‌ ابدی، مشترک‌ هستند. از این‌ رو مهدویت‌ و منجی‌گرایی‌ دغدغه‌ تمامی‌ انسانها و در دورانهای‌ مختلف‌ تاریخی‌ بوده‌ است‌ و در روزگار ما نیز که‌ انسان‌ معاصر دچار بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ در عرصه‌ جهانی‌ است، این‌ مساله‌ حایز اهمیت‌ می‌باشد.
از سوی‌ دیگر ما در روزگار خویش‌ شاهد پدیده‌ دیگری‌ با عنوان‌ «جهانی‌شدن» هستیم. وضعیت‌ جهانی‌شدن‌ با رشد تکنولوژی‌ ارتباطات‌ همراه‌ بوده‌ که‌ موجب‌ فشردگی‌ زمان‌ و مکان، همجواری‌ مجازی، کش‌آمدن‌ مناسبات‌ اجتماعی‌ در طول‌ مکان، کوچک‌ شدن‌ جهان‌ و در نهایت‌ به‌ تعبیرمارشال‌ مک‌لوهان، پیدایش‌ «دهکده‌ جهانی» گشته‌ است. حتی‌ چنین‌ وضعیتی‌ برخی‌ را بر آن‌ داشته‌ است‌ که‌ از «پایان‌ تاریخ» سخن‌ بگویند. به‌ هر حال، به‌ رغم‌ تعابیر و تفاسیر مختلف‌ از این‌ پدیده، که‌ در ادامه‌ بحث‌ بدانها خواهیم‌ پرداخت، اهمیت‌ چنین‌ وضعیتی‌ برای‌ ما از دو جهت‌ مطرح‌ می‌باشد. نخست‌ آنکه‌ ما خواسته‌ یا ناخواسته‌ تحت‌ تاثیر چنین‌ پدیده‌هایی‌ در قرن‌ 21 قرار گرفته‌ایم‌ و بدین‌ جهت‌ شناخت‌ ابعاد آن‌ جهت‌ تنظیم‌ زندگی‌ خویش‌ ضروری‌ خواهد بود. اما وجه‌ اهمیت‌ دیگر این‌ پدیده‌ برای‌ ما نسبت‌ و ارتباط‌ آن‌ با اعتقاد دیرین‌ مانسبت‌ به‌ مهدویت‌ و ظهور منجی‌ موعود(عج) می‌باشد. در واقع‌ باور ما به‌ شکل‌گیری‌ حکومتی‌ جهانی‌ توسط‌ حضرت‌ مهدی(عج) چنین‌ پرسشی‌ را مطرح‌ می‌سازد که‌ چه‌ ارتباط‌ و نسبتی‌ بین‌ مهدویت‌ و حکومت‌ جهانی‌ مهدوی(عج) با پدیده‌ جهانی‌شدن‌ وجود دارد؟

ادامه نوشته

شکست صهیونیسم در آرماگدون قبل از وقوع جنگ

صهیونیسم این شیطان قسم خورده برای تسخیر جهان تلاش قابل تقدیری کرده است! صهیونیسم تنها دشمن اسلام نیست، بلکه دشمن یهود و مسیحیت است.

عده‌ی خاصی از مسیحیان افراطی در ایالات متحده وجود دارند که در تمام ایالات رسوخ کرده اند، حتی بسیاری از سیاست‌های داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا بر اساس اندیشه‌ی این عده است. این گروه به مسیحیان صهیونیست یا اوانجیلیست معروفند. میلیون‌ها نفر در آمریکا پیرو مسیحیت یهودگرا یعنی اوانجلیست هستند. مجموعه عقایدشان دوازده جلد است که پنجاه میلیون نسخه‌ی آن به فروش رفته است.

اعتقادی که آونجلیست‌ها دارند این است که:

1- مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند.

2- در هر لحظه بین خیر وشر جنگ است.

3- در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.

علاوه بر اینها، چهل درصد آمریکایی‌ها معتقد به جنگ آرماگدون هستند. ریگان یکی از روسای جمهور پیشین آمریکا درباره‌ی نبرد آرماگدون گفته است: «آرزو دارم که خداوند به من عنایت کند تا زمینه‌ی نبرد آرماگدون را فراهم سازم تا بدان وسیله در این نبرد شرکت کنم و مشیت و خواست الهی را به صورت اجرا بگذارم و باعث بازگشت دوباره‌ی مسیح(ع) بشوم.»(1)

بوش پسر وقتی که پدرش برای بار دوم برای ریاست جمهوری انتخاب نشد، گفت: «من از اشتباهات پدرم پند گرفتم. مهمترین دلیل این بود که هفتاد میلیون مسیحی صهیونیست از پدرم حمایت نکردند.»

بوش و همسرش یک اوانجلیست معتقد هستند.

اوانجیلیست‌ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می‌شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند که اوانجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی که از آن به آرمگدون یاد می‌شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست، میلیون‌ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح راه آنها را سد می‌کنند و در آرمگدن به هم می‌رسند و جنگ در می‌گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می‌گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... از عراق حرکت می‌کنند(2). منظور این است که اینها سپاه شر هستند. طبق نظر مفسرین اوانجیلیسم، این جنگ بین سال 2000 تا 2007 انجام خواهد شد.

از بوش پرسیدند چرا به پیمان کیوتو (پیمان حفظ زمین از آفات گلخانه‌ای) نپیوستی؟ او گفت تا 2007 کره‌ی زمین برچیده می‌شود، به خاطر این چند سال خود را به زحمت نخواهیم انداخت.

آنچه که ما به مسجد الاقصی می‌شناسیم به زعم یهود هیکل سلیمان در زیر آن است و باید بازسازی شود زیرا دارالحکومة حضرت مسیح (ع) است و این مسجد باید تخریب شده و معبد سلیمان که در زیر آنهاست بازسازی شود.

مسیحیان صهیونیست (اوانجیلیست) بیش از صد بار به آنجا حمله کردند تا آنجا را خراب کنند. حتی زیر مسجدالاقصی تونل‌هایی حفر کرده اند تا با اولین زلزله مسجد ویران شود.

آنها اعتقاد دارند که در مراسم ساخت معبد سلیمان باید گوساله ای سرخ موی قربانی شود. چند سال پیش به موسسه‌ی معبد واقع در اورشلیم که مسئولیت اجرای پروژه ساخت معبد سلیمان را بر عهده دارد، اطلاع داده شد که بالاخره گوساله‌ی مورد نظر در اسرائیل به دنیا آمده است.

ریچارد لندز(3)، استاد تاریخ دانشگاه بوستون می‌گوید: «به دنیا آمدن این گوساله درست همان چیزی است که مردم انتظار آن را می‌کشند. ما می‌توانیم جنگ آخرالزمان را به راه اندازیم. اگر این گوساله قربانی شود مسلمین آماده جهاد می‌شوند پس بهتر است به جنگ بیاندیشیم. به طور حتم پیدا شدن این گوساله، ماشه ی انفجار مسجد الاقصی است.»

با فرا رسیدن کریسمس و سال 2007 میلادی اسرائیل و آمریکا که خود را برای نبرد پایانی حق و باطل آماده می‌کنند اینک در برابر آنچه که پیش بینی کرده بودند قرار نگرفته اند. آنها سالها برای چنین وقتی تلاش کرده بودند. اما آمریکا در سال 2005 میلادی به شکست در عراق اعتراف کرد و یکسال بعد در سال 2006 میلادی اسرائیل به شکست در لبنان و این مقدمه ی نابودی اسرائیل و آمریکا را کلید زد... کابوس بزرگی که هرگز آن را پیش بینی نمی‌کردند شکست در سال 2007 میلادی است. سال پایان دوران...

اینک با اصرار رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد بر حذف اسرائیل و عدم صحت واقعه‌ی هولوکاست، این شکست بزرگ رو به وقوع است. هولوکاست و کشته شدن شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم دروغی است که اسرائیل با توجه به این واقعه سعی در مظلوم نمایی و تسخیر فلسطین دارند.

اسرائیل که نابودی خود را نزدیک می‌بیند با هر ترفندی سعی در نشان دادن قدرت و مشروعیت خود دارد. هول شدن شدید شیاطین نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است. اینکه منتقدین هولوکاست قربانی صهیونیست می‌شوند شکنجه زندانی از کشورشان اخراج می‌شوند نشان از ضعف رو به نابودی صهیونیست است و اینکه آنها آخرین حربه‌های خود را به کار می‌گیرند تا از حذف اسرائیل از روی زمین جلوگیری کنند.

آیا رویای جنگ آخرالزمانی اوانجلیستها(آرماگدون) در ‌ها‌رمجدون(4) به واقعیت خواهد پیوست؟‌ ها‌رمجدویی که چند ماه قبل از سال 2007 میلادی موشک‌ها‌ی حزب الله حیفا 30 کیلومتری مجدو را به لرزه در آورد و ترس و وحشت را برای کسانی که رنگ خون به خود ندیده بودند به ارمغان آورد...

پی‌نوشت:

----------------------------------------

1- برای اطلاعات بیشتر به کتاب «آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ» مراجعه کنید http://sharifnews.com/?1037

2- مطالب کاملتر در سایت موعود http://mouood.org/content/view/290/3 اینک آخرالزمان: جنگ عراق ایده وقوع آرماگدون در آخرالزمان را تشدید مى کند.

3-Richard Landes

4-‌ها‌رمجدون:‌ ها‌ر + مجدو. «مجدو» نام دشتی است در 20 مایلی جنوب-جنوب شرقی حیفا و‌ «ها‌ر» نام کوه است.