کرک ویندوز 7 و نحوه نصب کرک ویندوز 7 در پی سی و لپ تاپ

همان طور که می دانید ویندوز ۷، جدیدترین ویندوز مایکروسافت است که در تاریخ ۲۲ اکتبر سال ۲۰۰۹ به بازار عرضه شد. این ویندوز هفتمین ویندوز مایکروسافت است و به همین دلیل مسئولان مایکروسافت نام هفت را برای آن انتخاب کرده اند. اما مشکل قانونی کردن ویندوز، مشکلی است که برای کلیه نسخه های قدیم و جدید ویندوز مطرح بوده و به این دلیل که امکان تهیه نسخه اصلی ویندوز 7 برای همه کاربران وجود ندارد، کاربران به راه های غیر قانونی همانند کرک روی می آورند! بر همین اساس، شرکت های گوناگون اقدام به ارایه کرک های مختلفی کرده اند که برخی از آن ها یا از ابتدا کار نمی کند یا بعد از چند روز منقضی می شود یا مشکلات دیگری برای کاربر بوجود می آورد. از این رو تصمیم گرفتیم تا پس از شناسایی، نصب و تست آنها، بهترین و آخرین نسخه از کرک ویندوز 7 را در اختیار کاربران قرار دهیم تا پس از نصب آن، بتوانید به راحتی و بدون مشکل از ویندوز خود استفاده نمایند و همین موضوع باعث دیرکرد در ارایه ای این ترفند شد. البته لازم به ذکر است این کرک بروی کلیه ورژن های ویندوز 7، ویندوز ویستا و ویندوز سرور 2008 جوابگوست.

 

برای این کار:

ابتدا کرک ویندوز 7 را از انتهای همین مطلب دریافت نمایید.

سپس آن را از حالت فشرده خارج نمایید و در محلی مناسب از هارد دیسک ذخیره نمایید.

تذکر: با توجه به این که مراحل نصب کرک در کامپیوترهای خانگی (دسکتاپ) و کامپیوتر های همراه (لپ تاپ) اندکی متفاوت است ابتدا روش نصب بروی سیستم های خانگی و در نهایت بروی لپ تاپ ها را شرح می دهیم.

 

نصب کرک ویندوز 7 در کامپیوتر خانگی (دسکتاپ)

ابتدا به محل ذخیره فایل فشرده بروید و  فایل اجرایی Windows 7 Loader را اجرا نمایید.

در صفحه ظاهر شده، کلید Install را بزنید و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را بزنید.

پس از این مرحله، کرک خود به خود محو می شود  و چند ثانیه طول می کشد تا پیغامی مبنی بر موفقیت آمیز بودن نصب کرک ظاهر شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، ویندوز Restart می شود.

در نهایت بعد از بالا آمدن ویندوز، کرک به طور کامل نصب شده و ویندوز 7 شما قانونی شده است!

توجه: دقت نمایید که قبل از Restart شدن کامپیوتر توسط کرک، کامپیوتر را به هیچ عنوان Restart نکنید.

 

نصب کرک ویندوز 7 در کامپیوتر همراه (لپ تاپ)

ابتدا به محل ذخیره فایل فشرده بروید و  فایل اجرایی windows 7 loader را اجرا نمایید.

در صفحه ظاهر شده، تیک گزینه Advancesd Options را بزنید تا منویی در سمت راست کرک ظاهر شود.

سپس در منوی باز شده، در منوهای کشویی SLIC ،  certifcateو Serial مارک لپ تاپ خود را انتخاب نمایید.

سپس کلید Install certificate and serial را بزنید و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را انتخاب نمایید.

پس از زدن کلید Ok صفحه کرک محو می شود و پس از چند ثانیه، پیغامی مبنی بر نصب موفقیت آمیز سریال ویندوز ظاهر می شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، صفحه اصلی کرک دوباره ظاهر می شود.

در صفحه ظاهر شده، کلید Install را بزنید  و پس از ظاهر شدن پیغامی مبنی یر اجرای کرک، کلید Ok را بزنید.

پس از این مرحله، کرک خود به خود محو می شود و چند ثانیه طول می کشد تا پیغامی مبنی بر موفقیت آمیز بودن نصب کرک ظاهر شود.

پس از ظاهر شدن پیغام، با زدن کلید Ok، ویندوز Restart می شود.

در نهایت بعد از بالا آمدن ویندوز، کرک به طور کامل نصب شده و ویندوز 7 شما قانونی شده است!

توجه: دقت نمایید که قبل از Restart شدن کامپیوتر توسط کرک، کامپیوتر را به هیچ عنوان Restart نکنید.

» دریافت کرک ویندوز 7 با حجم 1.2 مگابایت از سرور 1

» دریافت کرک ویندوز 7 با حجم 1.2 مگابایت از سرور 2

جلوی دسترسی به محتویات درایو مورد نظرتان را بگیرید :

این ترفند فقط در ویندوزهای 2000 و xp جواب میده و کار میکنه و کارش اینه که مانع دسترسی کاربران به درایوها از طریق mycomputer یا Explorer میشه به علاوه به اجرا در آوردن فرمان Run یا dir نیز نمیتواند موجب نمایش شاخه های این گردونه شود
وارد رجیستری شوید و کلید زیر را پیدا کنید :

HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\Current Version \ Policies\Explorer

اکنون متغیری به نام NoViewDrive را از جنس DWORD بسازید وظیفه ی این متغیر دادن اجازه ی دسترسی به هر یک از گردونه های مجازی کامپیوترتان است .
درایوها وقتی مرئی هستند که مقدار صفر را به آن بدهید و هنگامی نامرئی میشوند که به آن مقدار 1 را بدهید .
مثل ترند قبل از جدول زیر استفاده کنید :

A : 1
B : 2
C : 4
D : 8
E : 16
F : 32
G : 64
H : 128
I : 256
J : 512
K : 1024

به عنوان مثال اگر بخواهید درایو C و D را مخفی کنید باید عدد 4 و 8 را با هم جمع کنید و مقدار آن را به متغیر بدهید .
اگر بخواهید تمام متغیر ها را مخفی کنید مقدار 67108863 را به این متغیر بدهید .

چيستي انديشۀ سياسي                                               نويسنده:  ابوالحسن حسني

چکیده

در این گفتار تعریفی از اندیشه­ی سیاسی عرضه شده است. این تعریف بر دو پایه استوار است:

                   1- ماهیت امر سیاسی که موضوع اندیشه­ی سیاسی است؛

                   2-ماهیت اندیشه که جنس اندیشه­ی سیاسی است.

امر سیاسی هر پدیده­ای است که در جامعه­ی سیاسی، به اعتبار سیاسی بودنش، پدید آید. جامعه­ ی سیاسی نیز همان جامعه انسانی به اعتبار عطف توجه آگاهانه­ی افراد آن به مقولات سیاسی می­باشد.

اندیشه نیز سه قسم است:

                   1-اندیشه برای کسب بدیهیات: اگرچه منتق­دانان در تعریف اندیشه به این قسم اشاره نکرده­اند، اما اهمیت بسیاری دارد. بدیهیات به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و علم به آنها نیاز به اندیشه و تعمل عقلانی دارد، اما نه به صورت رجوع به معلومات پیشین، بلکه با رجوع و توجه به خود واقعیت.

                   2-اندیشه برای کسب نظریات: این همان است که منتق­دانان به آن توجه داشته­ اند.

در این دو قسم اندیشه مطلوب از سنخ مجهول است که باید معلوم گردد.

                   3-اندیشه برای اعتبار اعتبارات عقلایی: این قسم اندیشه مورد توجه دانشمندان علوم اعتباری و اجتماعی بوده و برای جعل اعتبارات لازم در حیات انسانی و اجتماعی به کار می­ آید. این قسم اندیشه دو مرحله­ ی اصلی دارد:

                               1-توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می ­آیند؛

                               2-یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

زمانی که سخن از اندیشه­ ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است؛ بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه امر زیر است:

                   1-نحوه ­ی مواجهه­ با امر سیاسی؛

                   2-تعیین مطلوب­ها در مواجهه با امر سیاسی و نحوه­ ی تعیین مطلوب­ها (اعم از این که مطلوب مجهول باشد یا نیاز باشد)؛

                   3-نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­ های سیاسی (اعم از این که این پاسخ علم به یک واقعیت سیاسی باشد یا تأسیس یک اعتبار سیاسی.

چیستی اندیشه

در نزد منتق­دانان فکر یا اندیشه حاصل دو حرکت تعریف شده است: حرکت از مجهول مطلوب به سوی معلومات و از معلومات به سوی مجهول مطلوب برای روشن ساختن مجهول.[1] مرحوم مظفر با دقتی بیشتر فکر را چنین تعریف کرده است:

اجراء عملیة عقلیة فی المعلومات الحاضرة لأجل الوصول إلی المطلوب[2]

انجام عملیاتی عقلی در معلومات حاضر در ذهن برای دستیابی به مطلوب.

وی در این عملیات عقلی پنج مرحله را از هم تفکیک کرده است:

                               1.            روبرو شدن با مشکل که همان مجهول است؛

                               2.            شناخت نوع مشکل، چرا که گاهی با مشکلی روبروییم که از نوع آن آگاهی نداریم؛

                               3.            حرکت عقل ـ مرحله­ی اول ـ  از مشکل به معلوماتی که نزدش آموخته است؛

                               4.            حرکت عقل ـ مرحله­ی دوم ـ میان معلومات، برای بررسی آنها تا آنچه را برای مشکل مناسب است، گرد آوری کرده و در جهت حل آن مشکل به سامان آورد.[3]

                               5.            حرکت عقل ـ مرحله­ی سوم ـ از معلومات گردآوری شده از آنچه نزد او است، به سوی مطلوب.

این تعریف از فکر تنها ویژه­ی تحصیل نظریات ـ به اصطلاح منطق­دانان ـ است و شامل همه­ی اقسام اندیشه نمی­شود. در حقیقت، سه قسم اندیشه وجود دارد:

                               1.            اندیشه برای کسب بدیهیات

                               2.             اندیشه برای کسب نظریات

                               3.            اندیشه برای جعل اعتباریات

اندیشه برای کسب بدیهیات، به جهت تقدم معرفت­شناختی­اش بر اندیشه برای کسب نظریات، آشکارا مهم­تر از آن است. بدیهیات، به خودی خود در ذهن حاضر نیستند و کسب آنها نیاز به تأمل و تعمق عقلی دارد. اما در این عمل عقلی، عقل نه به معلومات قبلی خود، بلکه به خود واقعیت توجه می­کند و بی­واسطه درباره­ی خود واقعیت می­اندیشد و از آن انتزاع تصور یا تصدیق می­کند.[4]

قسم سوم اندیشه، اندیشه برای جعل اعتباریات، اهمیت عملی بسیار زیادی در حیات بشری، به ویژه حیات اجتماعی بشری، دارد و بر خلاف دو قسم پیشین اندیشه، اندیشمند در پی کشف واقعیت نیست؛ بلکه به جعل اعتباریات لازم برای حیات اجتماعی­اش می­پردازد. اعتبار دو قسم است: ادبی و قانونی. اعتبار ادبی برای تأثير در احساسات فرد يا جامعه است و با ذوق و امور نفسانی انسان پيوند دارد، ولی اعتبار قانونی برای مصلحت فردی يا اجتماعی ساخته می­شود و با جنبه­ی رفتاری فرد يا جامعه پيوند دارد، پس هدف اعتبار قانونی هدايت فرد يا جامعه به سوی تحقق مصلحت يا دور کردن از مفسده است. هم­چنين اعتبار ادبی در خارج تحقق پيدا نمی­کند، بلکه اثر روانی یا فرهنگی آن محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی مطابقت ندارد، در حالی که خودِ اعتبار قانونی در خارج محقق می­شود و در آن مراد استعمالی با مراد جدی يکسان است. از آنجا که اعتبارات سیاسی از قسم اعتبارات قانونی­اند؛ ما توجه خود را به اندیشه برای جعل این قسم از اعتبار معطوف می­کنیم. در این قسم اندیشه، برای اعتبارات پایه مراحل زیر قابل تشخیص است:

                              1             مواجهه با مشکل که همان نیاز است؛

                              2             شناخت نوع نیاز (منشأ اعتبار)؛ در غیر این صورت نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              3             انتخاب هدف حل مشکل[5]؛ در غیر این صورت نیز نمی­توان دریافت چه چیزی برآورنده­ی نیاز است؛

                              4             حرکت عقلی در میان حقایق برای انتخاب مبدأ اعتبار؛ مبدأ اعتبار امری واقعی است و ویژگی­ها و آثاری دارد که  ابداع امری با آثار شبیه به آن، اما دارای ماهیتی متناسب با نوع نیاز، نیاز را در جهت هدف مورد نظر برمی­آورد؛

                              5             تخیل یک فرد مجازی برای مبدأ اعتبار هم­هویت با نوع نیاز.

                              6             انتزاع مفهوم از اسناد یاد شده.

اندیشه برای اعتباراتِ فرعی، شیوه­های مختلفی دارد، از جمله:

                               1.            توجه به آثار واقعی اعتبار و لغويت و سودمندی اعتبار؛

                               2.            استنتاج منطقی، زيرا استنتاج منطقی منحصر به قضايای حقيقی نيست، هر چند این استنتاج منطقی در اصطلاح منطقيان برهان نباشد؛

                               3.            انتقال استدلال از خود اعتباريات به منشأ آنها.[6]

هرکدام از این شیوه­های اندیشه در اعتباریات نیز مراحل ویژه­ی خود را دارد. اما در همه­ی این اقسام دو مرحله­ی اصلی وجود دارد:

                               1.            توجه به حیات انسانی و اجتماعی و کشف نیازهای چنین حیاتی که مطلوب اندیشمند به شمار می­آیند؛

                               2.            یافتن اعتبارات لازم برای برآوردن این نیازها و جعل این اعتبارها.

موضوع اندیشه­ی سیاسی

اندیشه­ی سیاسی هر چه باشد، اندیشه­ای درباره­ی پدیده­های سیاسی است. پدیده­ی سیاسی نیز هر چه باشد، در جامعه­ی سیاسی تحقق می­یابد. بنابر این، نقطه­ی آغاز بررسی چیستی اندیشه­ی سیاسی، نظر به جامعه­ی سیاسی و شناخت چیستی آن است.

انسان­ها در کنار یکدیگر زندگی می­کنند. در کنار یکدیگر زندگی کردن جانداران به دو صورت تحقق یافته است: گله­ای و اجتماعی. در زندگی گله­ای، افراد گروه در کنار یکدیگر زندگی می­کنند؛ اما هر یک برای خود زندگی می­کنند و پایگاه و نقش برای افراد گله در حیات گله­ای تعریف شده نیست. اما در زندگی اجتماعی روابطی میان افراد تعریف می­شود و افراد در اجتماع دارای پایگاه و نقش­های تعریف شده­اند؛ به گونه­ای که اگر در اجرای این نقش­ها، خلل یا سستی صورت بگیرد، جامعه دچار تنش می­شود و اگر خلل یا سستی از حدی بگذرد، جامعه از هم می­پاشد. در حیات اجتماعی حیواناتی مانند زنبور یا مورچه، این نقش­ها به گونه­ی غریزی تعریف شده­اند؛ اما برای انسان چنین نقش­هایی به صورت غریزی تعریف نشده است و برای مثال هیچ کس به نحو غریزی و تکوین طبیعی پادشاه یا وزیر یا خیاط یا آشپز نیست. با این که انسان بالطبع اجتماعی است؛ در همان حال دارای شعور و اراده­ی فردی است و این ویژگی موجب می­شود که جامعه­ی انسانی حاصل نظمی غریزی و بدون انگیزه­ی عقلانی نباشد و روابط اجتماعی در یک تعامل عقلانی شکل بگیرند. این نکته سرچشمه­ی پیدایش جامعه­ی سیاسی است.

محمد جواد لاریجانی در تعریف جامعه­ی سیاسی چنین می­آورد:

در کنار یکدیگر بودنِ ما (تجمع)، دارای ویژگی­های خاصی است: دارای به هم وابستگی سازمان یافته است. مثلاً گروهی نظامی و پلیس هستند و وظیفه مراقبت و حفظ نظم را بر عهده دارند تا جان و مال دیگران مورد تعرض واقع نشود. در عوض این تلاش شبانه روزی افراد پلیس حقوق دریافت می­کنند و این حقوق مثلاً  از جمع­آوری مالیات تهیه می­شود. یعنی، من و تو و دیگری این حقوق را می­پردازیم. به همین ترتیب در امر تهیه غذا، مسکن، دارو و نیازهای حیاتی دیگر همه به هم وابستگی داریم. از سوی دیگر، تجمعات در اندازه و در نوعِ وابستگی و شدت و ضعف تفاوت دارند: مردم ده به شهرها و شهرها به نحوی به پایتخت متصل هستند. «تجمع کشور» تا حد زیادی خودکفا است. حداقل در مدیریت چنین است. کشورها هم به هم وابستگی، اما از نوع ویژه­ی خود را دارند.

موضوع اصلی فلسفه سیاسی، این تجمع است (که آن را تجمع سیاسی یا مدنی می­نامیم)، یعنی زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته.[7]

به نظر می­آید این تعریف ناقص بوده و به قید اساسی سیاسی توجه کافی نشده است. «زندگی در کنار یکدیگر با به هم وابستگی سازمان یافته» زندگی اجتماعی است و قید سیاسی برای اشاره به ویژگی بیشتری است. دکتر صدرا تعریفی از جامعه­ی سیاسی می­آورد که دچار این نقص نیست:

به جامعه انسانی که بنا به اعتباراتی موصوف به سیاسی شده، بدان جامعه سیاسی اطلاق می­گردد.[8]

این تعریف اگرچه نقص پیشین را ندارد، اما مشخص نکرده است که چه اعتباراتی جامعه­ی انسانی را موصوف به سیاسی می­کند. با توجه به تعریف­های مختلف از سیاست دو مفهوم کلیدی را در تعریف سیاست می­توان تشخیص داد: قدرت و تدبیر. البته تحلیلی دقیق­تر نشان می­دهد که این مفهوم کلیدی مفهوم عزت است.[9] از آنجا که جامعه­ی انسانی با یک تعامل عقلانی حاصل می­شود، بدون عطف نظر به چنین مقولاتی نه به وجود می­آید و نه باقی می­ماند. بنابر این هر جامعه­ی انسانی با اراده و آگاهی افراد معطوف به چنین اموری است و به همین اعتبار جامعه­ی انسانی به سیاسی متصف می­شود. پس جامعه­ی سیاسی همان جامعه­ی انسانی است اما به این اعتبار که  با اراده و آگاهی افراد معطوف به عزت (یا قدرت یا تدبیر یا هر امری که مفهوم کلیدی سیاست به شمار آید) است.

به این ترتیب می­توان درک کرد که پدیده­ی سیاسی چیست. پدیده­ی سیاسی هر امری است که در جامعه­ی سیاسی از جهت سیاسی بودن­اش پدید آید و چنین پدیده­ای موضوع اندیشه­ی سیاسی است.

مراحل اندیشه­ی سیاسی

با توجه به تعریفی که از اندیشه شد، اندیشه­ی سیاسی مجموعه­ی آرای سیاسی نیست؛ بلکه حرکت ذهنی یا علمی برای کسب این آرا است. زمانی که سخن از اندیشه­ی سیاسیِ یک مکتب یا یک شخص می­رود، هر سه قسم اندیشه مدّنظر است. بنابر این، اندیشه سیاسی شامل سه مرحله­ی اساسی زیر است:

مرحله­ی اول: نحوه­ی مواجهه­ با پدیده­ی سیاسی؛

مواجهه با پدیده­ی سیاسی مستلزم اخذ دیدگاه است. دیدگاه اندیشمند از پاسخ او به چنین پرسش­هایی حاصل می­شود:

اندیشمند چه پدیده­ای را سیاسی می­داند؟

چه ارزشی برای سیاست، به نحو کلی، قایل است؟

چه ارزشی برای پدیده­ی سیاسیِ موضوع اندیشه­اش قایل است؟

هدف او از پرسش سیاسی و اندیشه در پدیده­های سیاسی چیست؟

مرحله­ی دوم: تعیین نوع مطلوب­ها در مواجهه با پدیده­ی سیاسی

تعیین نوع مطلوب­ها مستلزم داشتن یک مدل مفهومی از پدیده­های سیاسی است؛ اعم از این که مطلوب مجهولی باشد که باید کشف شود یا نیازی باشد که باید برآورده شود. پدیده­های مرکب با مجموعه­ای از مفاهیم مرتبط با هم درک می­شوند. مجموعه­ی مفاهیم مرتبط با هم که از یک پدیده مرکب تصویری در ذهن درست می­کند، مدل مفهومی است. مدل مفهومی زمینه­ی اندیشه است؛ زیرا موضوعات مربوط به حیات انسانی به وسیله­ی چنین مدلی قابل تعریف است و با تعریف این موضوعات، موضوع برای نظریه تعریف می­شود. برای مثال در نظام سیاست اسلامی مفاهیمی از قبیل: حکم الله، حکم جاهلیت، ولایت الله، ولایت طاغوت، عدالت، ظلم، مؤمن، کافر، منافق، جهاد، اصلاح، فساد، عزت و ذلت در مدل­های مفهومی به کار می­روند.

 مدل­های مفهومی به اعتبار حقیقی یا اعتباری بودن موضوع دو قسم­اند. مدل­های حقیقی مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور حقیقی است. مدل­های حقیقی از مفاهیم وجودی و ماهوی تشکیل می­شود؛ مانند مدل مفهومی جغرافیای سیاسی. مدل­های اعتباری مدل­هایی­اند که موضوع آنها امور اعتباری است. مدل­های اعتباری را از ماهیات مخترعه و احکام (احکام به اصطلاح فقهی و حقوقی و محمولات اخلاقی اعتباری) می­توان تشکیل داد؛ مانند مدل مفهومی فقیهان برای مؤمن که از چنین مفاهیمی شکل گرفته است: حرّ (آزاد)، عبد، اسیر، مقروض، زن، مرد، ساکن دار الاسلام، ساکن دار الکفر، محارب، عادل، و مانند این موارد. کافر نیز با مدلی مفهومی شناخته می­شود که از کتب فقه می­توان مفاهیم آن را استقصا کرد. هم چنین مدل مفهومی فقیهان از چنین مفاهیمی بهره می­گیرد: دار الاسلام، دار الکفر، دار الحرب، دار الذمه، دار العهد، دار الامان، دار الهدنه و دار الهجره. آشکارا این مدل مفهومی با مدل مفهومی یک لیبرال غربی برای انسان سیاسی یا جغرافیای سیاسی متفاوت است و این نشان­گر تفاوت اندیشه­ی سیاسی این دو است. یک فقیه مطلوب خود را در ذیل یکی از این گونه مفاهیم تعیین نوع می­کند و یک لیبرال در ذیل مفاهیمی دیگر و یک مارکسیست در ذیل مفاهیمی دیگر.

مرحله­ی سوم: نحوه­ی یافتن پاسخ­ها به مطلوب­های سیاسی

اگر مشکل اندیشمند سیاسی پرسشی برای کشف یک واقعیت سیاسی باشد، دو نکته در نحوه­ی یافتن پاسخ برای اهمیت اساسی دارند:

منابع معرفتی اندیشمند،

روش اندیشمند در بهره­گیری از منابع معرفتی

اما اگر مشکل اندیشمند سیاسی نیازی در حیات سیاسی اجتماعی باشد که باید برآورده شود؛ در این صورت اموری که در نحوه­ی یافتن پاسخ مؤثرند، عبارت خواهند بود از:

جهان­بینی اندیشمند (برای تعیین مبدأ اعتبار)؛

منابع معرفتی اندیشمند؛

روش اندیشمند برای بهره­گیری از منابع معرفتی

هدف اندیشمند از برآوردن نیاز.



[1]   اللیالی المنتظمة فی علم المنطق (شرح منطق منظومه)، ملا هادی سبزواری، ص8، چاپ سنگی (کتابت 1318).

[2]   المنطق، محمد رضا مظفر، ص18، اسماعیلیان، 1377، چاپ اول.

[3]   از حیث روانشناختی اندیشه شامل حرکت­های ذهنی می­تواند باشد. اما اگر به جامعه­شناسی علم توجه داشته باشیم؛ خواهیم دید که در عمل حرکت اول و دوم تنها حیث ذهنی ندارند. یک پرسش­گر تنها به محتویات ذهنی خود مراجعه نمی­کند و تنها به دسته­بندی آنها برای یافتن معلومات مناسب با مجهول نمی­پردازد. بلکه به آنچه در جامعه­ی علمی یافت شده، مراجعه می­کند و با دسته­بندی آنها معلومات مناسب با مجهول خود را ردیابی می­کند تا بدان دست یابد و سپس حرکت سوم را که فقط حیث ذهنی دارد، انجام می­دهد. بنابر این، بهتر است با توسعه در این تعریف، دو حرکت اول را به حرکت علمی در جامعه­ی علمی نیز تعمیم دهیم. این نکته، به نحو اولی، شامل اندیشه برای حعل اعتباریات نیز می­شود.

[4]   به نظر می­رسد آقای عبدالکریمی آنجا که از تفکر غیر مفهومی سخن می­گوید، منظورش همین نکته باشد و البته در غیر این صورت سخن ایشان مبهم بوده و نیاز به روشنگری دارد. رک: تفکر و سیاست، بیژن عبدالکریمی، ص8 و ص18-20، انتشارات علمی و فرهنگی، 1376، چاپ اول.

[5]   هدف حل مشکل غیر از رفع نیاز است و معناداری رفع نیاز را تأمین می­کند. برای نمونه امنیت یک نیاز اجتماعی سیاسی است که باید برآورده شود. اما ایجاد امنیت باید به حصول چه وضعیتی بیانجامد؟ منظور از هدف حل مشکل چنین امری است.

[6]   لاریجانی، صادق، معرفت دینی، ص230، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، چاپ اول.

[7]   رساله­ای در موضوع و روش فلسفه سیاسی، محمد جواد لاریجانی، ص4ـ3، سروش، 1380، چاپ اول.

[8]   فلسفه سیاست، علیرضا صدرا، قسمت دوم، ص357، پایان­نامه، دانشگاه تربیت مدرس.

[9]   به نظر نگارنده مفهوم اساسی سیاست مفهوم عزت است، نه قدرت و نه تدبیر. قرار دادن این دو مفهوم در محور سیاست از آنجا نشأت می­گیرد که سیاست عمل حاکمان دانسته می­شود؛ نه عمل جمعی جامعه­ی سیاسی. در حالی که همه­ی جامعه­ی سیاسی نیاز به سیاست را احساس می­کنند و همه با هم بدان اقدام می­کنند. قدرت و تدبیر نیز از لوازم عملی عزت­اند و از این جهت هر جامعه­ی سیاسی ناچار است به آن توجه نماید. بر این اساس سیاست عبارت است از تلاش و مبارزه برای کسب، حفظ و توسعه سطحی و عمقی عزت در جامعه­.

ترفند یاهو

اگر از کاربران یاهو مسنجر باشید، حتمأ برای شما نیز پیش آمده است که پس از اینکه فردی ID شما را Add می‏کند، پشیمان شده‏اید و دیگر دوست ندارید فرد مورد نظر شما را در لیست دوستان خود داشته باشد. اما دیگر خودتان نمی‏توانید جهت پاک کردن IDتان از لیست فرد مورد نظر اقدامی کنید. می‏توانید فرد را Ignore کنید اما نمیتوانید ID خود را از لیست دوستانش حذف کنید و به نوعی گرفتار می‏شوید. در گذشته، برنامه‏های مختلفی جهت انجام این کار ساخته شده‏اند، اما همگی مشکلاتی داشته و یا در حال حاضر از کار افتاده‏اند. اما هم اکنون در این ترفند قصد داریم نحوه پاک نمودن ID خودتان از Add List افراد دیگر در یاهو مسنجر را به روشی بسیار ساده بیان کنیم. بدون نیاز به نرم‏افزار و بدون اینکه فرد مورد نظر بویی از این موضوع ببرد، مگر اینکه خودش دقت کند و ببینید دیگر شما در لیست دوستانش نیستید!

برای اینکار:
کافی است به آدرس اینترنتی زیر مراجعه کنید:
http://www.vizgin.com/remover.php
پس از باز شدن صفحه، سه فیلد مشاهده می‏کنید.
در فیلد اول، ID خودتان را که قصد دارید از لیست فردی پاک کنید را وارد نمایید.
همچنین (ترفندستان) در فیلد دوم، پسورد ID خود را وارد کنید.
نهایتأ در فیلد سوم یعنی ID، Victim's ID فرد مورد که قصد دارید خود را از Add Listش پاک کنید را وارد نمایید.
در پایان بر روی آیکون سطل آشغال کلیک کنید.

پس از چند ثانیه، در صورتی که پیغامی با عنوان Your ID has been successfully removed from victim's addlist دریافت کردید، ID شما با موفقیت از Add List فرد مورد نظر پاک شده است.

اما به چند نکته مهم دقت کنید:
در صورتی که با پیغام Victim should be offline روبه‏رو شدید، بدین معنی است که فرد مورد نظر در حال حاضر آنلاین است و امکان پاک کردن ID شما از لیست او در حالی که آنلاین است وجود ندارد. در نتیجه این کار را در زمان دیگری که فرد آفلاین است انجام دهید.
اگر با پیغام Your Username or password is wrong روبرو شدید، ID و پسوردی که وارد کرده اید غلط بوده است. مجدد آن را به شکل صحیح وارد نمایید.
ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که چه نیازی به وارد کردن ID و پسورد خودتان است؟ با کمی تأمل متوجه خواهید شد قطعأ سیستم برای اینکه بتواند ID شما را از لیست فرد پاک کند بایستی به حساب کاربری شما لوگین کرده و سپس اقدام نماید. در غیر این صورت هر ID که وارد می‏کردید از لیست فرد حذف می‏شد! که قطعأ امنیت یاهو انقدر پایین نیست. در نتیجه نگرانی امنیتی از وارد کردن پسورد خود نداشته باشید. (ترفندستان)
همچنین پیش از انجام اینکار، در صورتی که با ID خود در یاهو مسنجر لوگین هستید از آن Sign Out کنید.

در پایان جهت فهم بیشتر مثالی می‏زنیم.
فرض کنید ID ما tarfandestan و پسورد آن iran است و قصد داریم ID خود را از Add List فردی با ID به نام persia پاک کنیم. اطلاعاتی که بایستی در http://www.vizgin.com/remover.php وارد کنیم از بالا به پایین اینگونه است:
Your Username: tarfandestan
Your Password: iran
Victim's ID: persia
با کلیک بر روی آیکون سطل آشغال، آی‏دی tarfandestan که ID ما است، از لیست دوستان persia حذف می‏شود.

آموزش تصویر سازی ذهنی

مقدمه : يكي از ويژگيهاي عصرحاضر- عصر اطلاعات و ارتباطات- تنوع مطالبي است كه در سريعترين زمان در اختيار ما قرار مي گيرد. بنابراين ما بمباران اطلاعاتي مي شويم و در بسياري از موارد در حالت انفعالي قرار مي گيريم. يعني براي در يافت اطلاعات، اين ما نيستيم كه انتخاب مي كنيم بلكه گاهي اطلاعات بر ما تحميل مي شود. در چنين شرايطي ، شيوه هاي يادگيري – ياددهي سنتي ديگركاربرد ندارند و يكي از راههايي كه  مي تواند ما را از اين بن بست خارج كند اين است كه خودمان توليد كننده علم باشيم. روش تصوير سازي ذهني بدنبال چنين هدفي است. در اين روش ، فعاليتهايي به منظور شكوفايي خلاقيت فردي انجام مي گيرد تا افراد بتوانند در مدت زمان كمتر  و به شيوه علمي، مطالب بيشتري فرا بگيرند . در جريان فعاليتهاي آموزشي ، بسته به نوع آموزش، يكي از نيمكره هاي مغز بيشتر از ديگري به فعاليت وادار مي شود. روشهاي سنتي آموزش، بيشتر بر محفوظات تاكيد مي ورزند ولي در روش تصويرسازي ذهني ، خلاقيت فردي مورد تاكيد قرار مي گيرد..معمولا در جريان حقظ كردن مطالب، نيمكره چپ، و در فعاليتهاي خلاقانه نيمكره راست بيشتر درگير مي شود. درست است كه هيچكدام از نيمكره هاي مغز بر ديگري برتري ندارد و هر يك داراي عملكرد و نقش مهمي است ولي اطلاعات مختصري در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد. بنابراين  اجازه بدهيد پيش از ارايه روش تصوير سازي ذهني، به بيان نكاتي در مورد نقش دو نيمكره مغز بپردازيم.

 نیمکره چپ وظیفه درک و حفظ مطلب را بعهده دارد  اين نيمكره ، گفتار، خواندن ، نوشتن و محاسبه را كنترل مي كند. حافظه کوتاه مدت در نیمکره چپ قرار دارد. تفكر، با استفاده از اين نيمكره صورت مي گيرد بنا بر اين، پايه منطق و استدلال ، در اين نيمكره ساخته مي شود. نيمكره چپ قضاوت می کند و گاهي همین امر،  مانع خلاقيت مي شود.( زيرا اين كيفيت ، دست يابي به بعضي از اهداف را غير ممكن جلوه مي دهد.) همچنين، ممكن است از استدلال، براي توجيه تنبلي و رضايت دادن به وضع موجود سوء استفاده شود. توجه داشته باشيد كه منظور ما اين نيست كه منطق و استدلال را نفي كنيم زيرا تنها با تكيه بر منطق و استدلال است كه مسايل – از جمله روش تصوير سازي ذهني –  را مي پذيريم و يا رد مي كنيم.

نیمکره راست كه در  دوران كودكي فعال و قوي است، كار تصوير سازي را بعهده دارد. در آزمايشي كه انجام شده، معلم كلاس مقطع كودكستان، نقطه چين هايي را روي تابلو رسم مي كند و از شاگردان مي پرسد چه مي بينيند. پاسخها از اين قبيل است : چشم حشره ، مورچه ، بال پروانه... همين آزمايش در دبيرستان صورت مي گيرد و پاسخ اين است  : نقطه ! متاسفانه نتيجه اين آزمايش گوياي اين واقعيت است كه كودكان ما با ذهن خلاق  و به عبارت درست تر با نيمكره راست فعال وارد جريان آموزش مي شوند و با نيمكره راست خاموش از سيستم آموزش خارج مي شوند. در حاليكه آموزش اصولي و درست، بايد به گونه اي برنامه ريزي شود كه هر دو نيمكره را به تساوي فعال كند. معمولا روشهاي سنتي آموزش، جرياني يكطرفه هستند كه يادگيرنده در جريان يادگيري درگير نمي شود و طبيعي است كه در چنين روندي ، عامل هوش  (IQ) نقش مهمي  ايفا مي كند. ولي شما خوب مي دانيد كه همه افراد با هوش نيستند. به همين دليل مسايلي از قبيل كنكور و المپياد موجب خوشنودي و موفقيت عده بسيار اندك هوشمند جامعه ،و حسرت و ناكامي اكثريت جوانان مي شود. براي حل اين معضل، بايد از تكنيكهاي آموزشي استفاده كنيم كه EQ   ( هوش هيجاني ) را در افراد پرورش دهد. (EQ)مكمل كارآمد (IQ) است.

 

 (EQ)هوش هيجاني چيست؟

از دیرباز، هوش به عنوان يكى از عواملى كه باعث موفّقيت فرد در زندگى مى‏شود، مطرح بوده است؛ ولى مسئله مهم اين است كه بهره هوشى، تعيين كننده موفّقيت فرد در دراز مدّت نيست. به عبارت ديگر، هميشه اين‏طور نيست كه هر كس كه هوش منطقى بالاترى داشته باشد، موفّق‏تر است. در بعضى از موارد، افراد بسيار باهوشى را مى‏بينيم كه در زندگى موفّق نيستند و بالعكس، افرادى با بهره هوشى كم‏ترى را مى‏بينيم كه موفّقيت‏هاى فراوانى كسب مى‏كنند. براى مثال، همگى داوطلبان كنكورى را ديده‏ايم كه در دوران مدرسه هميشه نمرات عالى داشته‏اند و جزو شاگردان باهوش به حساب مى‏آمده‏اند، ولى در كنكور، شكست خورده‏اند. حتى در مدرسه نيز هنگامى كه تست هوش از افراد به عمل مى‏آيد، ارتباط مستقيم با وضعيت تحصيلى ندارد و اين‏گونه نيست كه هركس بهره هوشى بالاترى داشته باشند لزوماً در تحصيل موفّق تر است.

به علاوه، موفّقيت ابعاد متفاوتى دارد و لزوماً موفقيت فرد در يك زمينه و يك بعد زندگى، پيشگويى كننده موفّقيت در ديگر ابعاد زندگى نيست. افراد بى شمارى را مى‏بينيم كه موفّقيت شغلى دارند، ولى در زندگى خانوادگى موفّق نيستند؛ موفقيت تحصيلى دارند، ولى در روابط اجتماعى بسيار ضعيف عمل مى‏كنند؛ ورزشكار موفّقى هستند، ولى در برنامه‏ريزى روزانه خود، دچار مشكل مى‏شوند؛ افراد تحصيلكرده‏اى هستند، ولى مواد مخدّر مصرف مى‏كنند... اگر هوش يك فرد، تضمين كننده موفّقيت او در زندگى است چرا هميشه بدين‏گونه نيست؟ چگونه مى‏شود كه هوش، باعث موفّقيت در يك بعد زندگى مى‏شود، ولى در ابعاد ديگر، موجب شكست و يا حتى فاجعه مى‏شود؟ چگونه ممكن است كه فردى باهوش، در زندگي شكست بخورد و چرا افراد موفّق، هميشه با هوش‏ترين افراد جامعه نيستند؟ اگر مصرف مواد مخدّر كارى هوشمندانه نيست، چرا بسيارى از افراد با بهره هوشى بالا، مواد مخدّر مصرف مى‏كنند؟ اين سوالات، براى مدت‏ها ذهن روان‏شناسان را به خود مشغول نموده بود و موجب پديد آمدن فريضه‏هاى مختلفى شده بود. اكنون پاسخ به اين سؤالات را تفاوت در » هوش هيجانى «EQ= مى‏دانند.

ارسطو، هوش هيجانى را »  عصبانيت به شخص صحيح، به درجه صحيح، در زمان صحيح، به منظور صحيح و به شيوه صحيح« مى‏دانست.

از سالها پيش روان شناسان متوجه شده اند كه براي كسب موفقيت، تنها دارا بودن ظرفيتهاي هوش عقلاني قوي (IQ) كفايت نمي كند. مطالعات نشان مي دهد ، تعداد زيادي از افراد داراي هوش عقلاني و شناختي بالا نتوانسته اند در زمينه شغلي ، زندگي زناشويي ، ايجاد روابط با ديگران و حتي زمينه هاي تحصيلي موفق باشند. پس از آن، نظر دانشمندان از جمله پيتر سالوي و جان ماير به توانمنديهاي ديگري جلب شد كه بيشتر از جنس هيجانات بودند تا شناختها. اين توانمندي كه از اين پس هوش هيجاني ناميده مي شود به توانايي هاي آموخته شده اي اشاره دارد كه به ما كمك مي كند تا احساسات و هيجانات خود را درك كرده و كنترل نماييم تا به نفع ما كار كنند نه بر عليه ما.

هوش هيجاني از پنج مهارت تشكيل شده :

1- مهارت خود آگاهي: شناخت احساسات و هيجانات خود به طور آني و عميق و استفاده از آن براي راهنمايي در تصميم گيري هاي مناسب.

2- مهارت خود نظم دهي: توانايي مهار و مديريت هيجانات و حفظ آرامش براي كمك به تصميم گيري و بهره گيري از توانمنديهاي شناختي به نحو مناسب. هماهنگي با هيجاناتمان به نحوي كه به جاي اختلال در كارها ، در تسهيل آن به ما ياري رساند.

3- مهارت خود انگيختگي: استفاده از عميقترين علايق خود براي حركت دادن و هدايت به سمت اهداف تا كمك كند پيش قدم شده و در جهت تكامل و پيشرفت تلاش كنيم ، نه اينكه منتظر مانده تا يك واقعه يا شخص باعث ايجاد انگيزه و حركت در ما گردد.

4-مهارت همدلي: درك آنچه افراد احساس مي كنند ، توانايي در نظر گرفتن  ديدگاه هاي ديگران و توسعه حسن تفاهم و هماهنگي با افراد گوناگون به منظور ارتقاي كار گروهي ، بويژه در محيط كاري و سازماني.

5-مهارت هاي اجتماعي: در روابط با ديگران ، به خوبي كنار آمدن با عواطف خود و ديگران. فهم دقيق موقعيتها و شبكه هاي اجتماعي . مهارت خوب گوش كردن، و خوب ابراز وجود كردن ، حل تضادها و تعارض ها و استفاده از اين مهارتها براي متقاعد سازي ، رهبري و مديريت.

بهره هوشي(IQ) در ارتباط بامغز يا بعبارتي عقل، و  هوش هيجاني ((EQ در ارتباط با عواطف و به عبارتي دل است. گاهي اتفاق مي افتد كه افراد باهوش بسادگي شكست مي خورند،ولي افرادي كه داراي هوش متوسط هستند به پيشرفتهاي چشمگير دست مي يابند. بنابر اين، موفقيت همه جانبه در گرو بهره وري از  IQ و EQ  به طور همزمان است.

اجازه بدهيد مهارتهاي فردي هوش هيجاني را از زاويه اي ديگر بيان كنيم.

1-آگاهى از خود؛ يعنى فرد، از هيجانات خود در لحظه‏هاى مختلف آگاهى داشته باشد. فردى با هوشِ هيجانى پايين، نمى‏تواند بين عواطف مختلف خود، تفكيك قائل شود و مثلاً نمى‏داند غمگين است يا عصبانى.طبيعى است، هنگامى كه فرد، عواطف منفى خود را به خوبى نشناسد، نمى‏تواند راه مقابله با آنها را بيابد.

2-كنترل هيجانات خود؛ يعنى توانايى تنظيم و كنترل هيجانات منفى  از قبيل: اضطراب، عصبانيت، افسردگى و....

3-حفظ انگيزه و تمركز به هدف.

4-تشخيص هيجانات در ديگر افراد. افرادى كه واجد اين خصوصيت هستند، در روابط بين فردى و شغلى موفّق‏ترند.

5-كنترل روابط بين فردى؛ يعنى رابطه خود با ديگران را تنظيم كند، با چه افرادى ارتباط برقرار كند، اين ارتباط را به چه ميزان گسترش دهد و براي آن چه معيار و اندازه‏اى تعيين كند.

ويژگيهاي نيمكره راست

 نيمكره راست  وظایفی از قبیل درک موسیقی و تصویر سازی را بعهده دارد. حافظه بلند مدت در نیمکره راست قرار دارد. نیمکره راست قضاوت نمی کند بلکه اطاعت می کند و این بزرگترین امتیاز آن است. (زيرا اين ويژگي رسيدن به هر هدفي را ممكن جلوه مي دهد.)

 پایه و اساس روش تصویر سازی ذهنی، بر فعال کردن نیمکره راست استوار است. گفتیم که حافظه بلند مدت در نیمکره راست قرار دارد، بنابراین استفاده از نیمکره راست يعني انتقال  مطلب به حافظه بلند مدت.

آيا تا كنون از خود پرسيده ايد كه چرا مطلبي را مي آموزيم ولي بعد فراموش مي كنيم؟

پاسخ اين است كه  : درك و فهم مطلب كار مغز است، و يادآوري كار حافظه. پس درك و فهم مطلب ،  هيچ تضميني براي يادآوري بدنبال ندارد، به همين دليل، فراگيري مطلب بايد به گونه اي برنامه ريزي شود كه هم به درك و فهم  مطلب و هم به يادآوري  آن بيانجامد. اين يعني بكار گيري نيمكره چپ و راست  در جريان آموزش به طور همزمان. و اگر قرار باشد اين اتفاق روي دهد، بكار گيري روش تصويرسازي ذهني  يكي از شيوه هايي است كه ما را به اين هدف نزديك مي كند.

به تعاريفي در مورد تصوير سازي ذهني توجه فرماييد:

* اندیشیدن به یک موضوع خاص. در واقع وقتی به چیزی فکر می کنیم، داریم تصویری از آن را در ذهن می سازیم  و درک مفهوم بدون تصویر ذهنی از آن مفهوم صورت نمی گیرد.ارسطو معتقد است كه  تفکر بدون تصویر ذهنی محال است.

* متمرکز کردن انرژی فکر روی موضوعی ویژه با هدفی خاص.

*استفاده از تمام حواس براي خلق يا بازآفريني يك تجربه درذهن و ديدن چنين تصويري با چشم ذهن.

*بستن چشم سر و گشودن چشم ذهن (چشم سوم ).

* برقراري ارتباط معني‌دار بين مطالب از طريق ایجاد يک رابطه ذهني بين آنها.

گروهي معتقدند تصوير ذهني برداشتي است از تصاوير ذخيره شده در مغز)البته طوري نيست كه اين تصويرها براي يك جراح مغز قابل رويت باشد.( اين گروه pictorialist   نام دارند.

گروه ديگري معتقدند چيزي به نام تصويرذهني وجود ندارد. آنچه تصوير ذهني به نظر مي رسد حاصل تفكر است. آنها معتقدند كه انديشه زبان مغز است و هنگامي كه ما به چيزي مي انديشيم ، ذهن ما در مورد آن موضوع چنان دقيق مي شود كه گويي آن را مي بينيم و اين همان چيزي است كه به عنوان تصوير ذهني از آن ياد مي شود.این گروه  descriptionist نام دارند.

بهرحال، اگرچه اختلاف نظرهايي در اين زمينه وجد دارد ولي اكثر افراد معتقدند كه:

1- تصويري که در ذهن ساخته می شود واقعيتی است موجود در جهان.

 2- تصويري كه در ذهن ساخته مي شود تصويري است بديع كه در جهان وجود خارجي ندارد ولي ما بر اساس تجربه و برداشت شخصي خود خلق مي كنيم.

چشم ذهن چیست و چه تفاوتی با چشم سر دارد ؟

*تصویر چشمی، حاصل حس بینایی است و آفت تصویر چشمی( خطاي باصره(optical illusion =، است . يعني گاهي با اينكه نگاه مي كنيم ولي نمي بينيم و یا به دليل كم دقتي اشتباه مي بینیم .  ولی چشم ذهن بسیار دقیق است و هرگز خطا نمی کند.

*یادگیری یک مفهوم با چشم سر وقت گیر و نیاز به تکرار زیاد دارد ولی با چشم ذهن می توان یک مفهوم را در یک ثانیه به حافظه بلند مدت فرستاد.

*چشم سر محدود است یعنی ما تنها در صورتی که شیئ ، پیش چشم ما حضور داشته باشد می توانیم آن را ببینیم ، ولی با چشم ذهن می توانیم چيزي را مشاهده کنیم که واقعیت خارجی ندارد .

*چشم سر تنها می تواند مشخصات و مختصات موجود و واقعی یک شیئ را نشان دهد ولی چشم ذهن می تواند دهها ویژگی دیگر را برای آن شئ تصور کند .مثلا می تواند رنگ و عطر و طعم و بو به چیزی بیافزاید در حالی که آن چیز در عالم واقع اصلا دارای چنین ویژگیهایی نیست.

*تصویرسازی ذهنی موجب ضخیم شدن قشر مخ می شود . این امر از شيزوفرني(جنون جواني) ،فراموشی در میانسالی، و (آلزایمر) ، زوال عقل  در پيري جلوگیری می کند.

*مهمترین دلیل برتری تصویر ذهنی این است که امکان ندارد کسی بگوید اسم تان يادم هست ولی قيافه تان را فراموش کرده ام!

* دكتر شريعتي در مقدمه كتاب: يك تا بينهايت جلوش صفرها ، مي گويد: آمريكا مي خواهد ما را مانند حيوانات سمعي  – بصري بار بياورد. اين پيشگويي تكاندهنده كه مربوط به نيم قرن پيش مي باشد، بيانگر خطر افراط در استفاده از تصوير است كه متاسفانه امروزه اين هدف استعماري به واقعيت پيوسته است. در نتيجه اين پديده كه شايد بتوان آن را ايدز فرهنگي ناميد، ذهن تنبل شده است. اكثر افراد شنيدارگرا شده اند ، ديدن و شنيدن را بر مطالعه و تحقيق ترجيح مي دهند و ديگرحال و حوصله مطالعه و كتاب را ندارند. حتي در ميان قشر فرهيخته جامعه هم تعداد زيادي  هستند كه تماشاي فيلم و كارتون را بر مطالعه يك شاهكار ادبي ترجيح مي دهند... گريز از مطالعه و گرايش افراطي به تصوير منجر به تحليل حافظه و اعتياد الكترونيكي مي شود.

*از جمله امتیازات منحصر بفرد روش تصوير سازي ذهني این است که در هنگام تصویر سازی،  ذهن ما از آینده و گذشته جدا شده و در زمان حال قرار می گیریم و همین امر موجب می شود – براي چند لحظه هم كه شده - از قيد غم و ترس و استرس رها شده و در حالت آرميدگي  (relaxation)قرار بگیریم زيرا در این حالت،فرکانسهای مغزی  آهسته و کند شده و به سطح آلفا (حالت بین خواب و بیداری ) بر می گردد.

* و بالاخره اينكه: يان رابرتسن، دانشمند عصب شناس كشف كرده كه تجسم كردن مي تواند عملا شبكه عصبي مغز را مجددا برنامه ريزي كرده و بطور مستقيم عملكرد انسان را بهبود ببخشد.

چگونه تصویر ذهنی بسازیم؟

تصویرسازی ذهنی دو مرحله دارد.

مرحله اول : یافتن یک شباهت یا ارتباط بین مفهومی که قرار است آموخته شود و ارتباط دادن آن با یک مفهوم، واژه یا کد آشنا به ذهن

كمتر كسي پيدا مي شود كه در اين مرحله مشكلي داشته باشد. حتي بجرات مي توان گفت كه تمام افراد در اين زمينه داراي تجاربي هم هستند.

مشكل ، در اجراي مرحله دوم است.( براي رفع اين مشكل، فعاليتهايي پيشنهاد خواهد شد.)

مرحله دوم : ايجاد یک تصویر کاملا صاف و شفاف در ذهن و دیدن چنین تصویری با چشم ذهن به مدت فقط چند ثانیه.

مثال : می خواهیم کلمه انگليسي (  bud ) به معني غنچه  را یاد بگیریم. در زبان فارسی این کلمه مانند( باد ) تلفظ می شود .} مرحله اول ‍‍{

 }مرحله دوم{ تصویری از این رابطه در ذهن مي سازیم. مثلا می توانیم تصور کنیم که باد می وزد  و میلیونها غنچه به سمت ما حركت مي كنند. باید بوی خوش غنچه را استشمام کنیم . باید زیباترین غنچه ممکن را با چشم ذهن بطور کاملا شفاف ببینیم. حتی می توانیم طعم گواراي غنچه را مزمزه كنيم و برای هر گلبرگ آن طعمي متنوع  بیافرینیم. می توانیم رقص موجی آن را که همراه باد بالا و پایین می رود با چشم ذهن ببینیم.  تماس گلبرگ هاي  لطيف و  ابریشمی غنچه را بر پوست خود احساس كنيم. اگر دوستدار موسيقي باشيم، مي توانيم آهنگ ملايمي را هم با غنچه همراه كنيم.

نکاتی که باید در جریان تصویرسازی رعایت کنیم:

1-  خودتان در تصوير ذهني حضور داشته باشيد.

2-  تصوير خنده دار و مسخره باشد.

3- تصوير غير طبيعي باشد.

4- تصوير حركت داشته باشد.

5- از رنگهاي غير طبيعي استفاده كنيد)مثلا : خون آبي راه راه – خورشيد سبز – برف سياه(

6- از اصل جابجايي استفاده كنيد)مثلا: غذاخوردن با مداد به جاي قاشق  (اين تكنيك براي اسامي معني بسيار خوب است.

7- در ساختن تصوير مبالغه كنيد.( خيلي زياد – خيلي بزرگ...)

8- تصوير ذهني را با چشم ذهن واضح و فقط براي چند ثانيه ببينيد.(تصوير را به مدت طولاني نگه نداريد.)

9- براي يك مفهوم، فقط از يك تصوير استفاده كنيد ( تصویر را عوض نکنید )

10- پشت سر هم تصوير نسازيد.(بين هر دو تصوير كمي تامل كنيد)

11- ابتدا با كلماتي تصوير بسازيد كه قابل تجسم است (مانند: درخت – ماه.. و سپس  با كلماتي مانند درد، عقل...)

12- تصوير ذهني را خودتان بسازيد.

* در اين روش، حتي مفاهيم را بدون ديدن آنها مي توان آموخت. مثلا اگر بخواهيم براي يادگيري لغات زبان خارجي از اين روش استفاده كنيم، مي توانيم بدون ديدن، آنها را ياد بگيريم( نکته جالب این که دانشمندان اسکاتلندی معتقدند هر لغت دارای طعم بخصوصی است و فکر کردن به لغت بدون دیدن آن حس چشایی را تحریک می کند!)

پاسخ به چند سوال

* آیا می توان برای تمام مفاهیم(حتی مفاهیم فیزیک ، شیمی و ریاضی ) هم تصویر ساخت؟ به عبارت دیگر آیا تمام مفاهیم تصویر دارند؟ و آیا تمام افراد می توانند تصویر ذهنی بسازند؟

پاسخ این است که ما در لحظه لحظه عمر در حال تفکر ( تصویرسازی ) هستیم. این تفکر و تصویرسازی، یا در ارتباط با رویدادهای زمان حال است و یا آینده و گذشته. حتی در خواب هم این فعالیت یک لحظه متوقف نمی شود. اگر باور ندارید، سعی کنید چند لحظه به هیچ جیز فکر نکنید .آیا این امر شدنی است؟

گفتيم كه ذهن ما دائما در حال تصوير سازي است. تصاوير مربوط به زمان گذشته موجب حزن و اندوه ، و تصاوير مربوط به آينده موجب خوف و ترس مي شوند. تصوير سازي ذهني مهارتي است كه ما را از حزن و اندوه گذشته و ترس و خوف آينده رها مي كند زيرا در جريان تصوير سازي ، ما در زمان حال قرار مي گيريم. پس نه تنها همه چیز دارای تصویر است بلکه ذهن ما در هر لحظه میلیونها تصویر می سازد ولی این فعالیت چنان برق آسا صورت می گیرد که ما معمولا متوجه این فرایند نمی شویم.

 البته بین تصویر سازی ذهن که تا حد زیادی غیر ارادی است، و تصویرسازی ذهنی که هدف دار و آگاهانه صورت مي گیرد و کاملا ارادی است ، تفاوتهای فراوانی هست.

شاید بتوان گفت مهمترین این تفاوتها این است که : ذهن در هر ثانیه از میلیونها چیزی که در پیرامون ما وجود دارد، اسکن میگیرد و بلافاصله به چیزهای دیگر می پردازد زیرا فرکانسهای مغزی ما در حالت عادی بسیار سریع است. به همین دلیل است که اصولا ذهن خیلی زود به موقعیتهای جدید عادت می کند و همین باعث می شود که ما وجود بسیاری از چيزها را ندیده می گیریم. یعنی گاهي  به چيزي نگاه مي كنيم ولی آن را نمی بینیم!

پس در این که تمام پدیده ها تصویر داند و ذهن ما مرتبا در حال تصویر سازی است و تمام افراد قادر به تصویرسازی هستند ، تردیدی وجود ندارد. ولي اين توانايي بالقوه است كه با تمرين، مي توان آن را به فعليت رسانید. براي رسيدن به چنين هدفي مي توان فعاليتهايي از اين قبيل انجام داد:

1-  قیافه دار کردن اعداد  فارسی  از 0  تا 100 ( يعني معادل سازي اعداد و حروف الفبای فارسي)  مثال : عدد 3 معادل حرف (س) است. س = 3 بنابر این ، عدد 33 معادل كلمه ( سس)  خواهد بود.

حالا فرض کنید می خواهید نام سوره های قران کریم را به ترتیب شماره حفظ کنید. نام سوره 33 ، احزاب است. گفتیم

س = 3 و بنابراین عدد 33 مساوی کلمه سس خواهد بود( مرحله اول )

مرحله دوم: ( بین کلمه احزاب كه سوره 33 است و سس ارتباط برقرار کنید.مثلا می توانید تصور کنید که احزاب مختلف روبروی هم صف آرایی کرده و به طرف یکدیگر سس پرتاب می کنند. )تمام اصولی را که قبلا براي تصویر ذهنی بیان شد، بکار بگيريد و تصویر را چند ثانیه با چشم ذهن ببینید.

2- استفاده از لغات زبان انگلیسی و یا هر زبان دیگری . البته در این مرحله یادگیری  لغات  زبان، هدف نیست ، بلکه از لغات به عنوان ابزار استفاده می شود.(ايرادي كه برخي به اين روش وارد مي كنند اين است كه موجب غلط آموزي در تلفظ لغات مي شود. در پاسخ بايد گفت ، اگر قرار باشد از اين روش براي آموزش لغات استفاده كنيم، قبل از هر چيز بايد قوانين تلفظ و طرز تلفظ صحيح لغت آموزش داده شود. از اين گذشته ، شما كدام روش آموزشي را مي شناسيد كه طي آن همه فراگيران تلفظ كاملا صحيح تمام لغات را فرا مي گيرند؟ علاوه بر اين، در مکالمه زبان خارجي ، تلفظ درست در درجه اول اهميت نيست. آيا منطقي است كه بخاطر چنين احتمالي  از اين روش صرفنظر كنيم؟)

تصویر ذهني دو نوع است : تصوير دروني  (internal imagery ) و تصویر بيروني (external imagery )

براي اينكه به تفاوت اين دو پي ببريد، يك بار ديگر به تصوير سازي كلمه  (bud ) عنايت فرماييد. سعي كنيد اين تصوير را مجددا  در ذهن بسازيد. حالا به اين سوال پاسخ دهيد: در هر مرحله چه چيزي  مي ديديد ؟ مثلا وقتي تماس غنچه ها را روي گونه خود احساس مي كرديد، آيا گونه و صورت خود را هم مي ديديد؟ مسلما خير. توجه شما فقط به رايحه و رنگ و شكل و تعداد غنچه ها معطوف شده بود ولي خودتان را نمي ديديد. در واقع در هر نوع فعاليتي كه در اين زمينه انجام مي دهيد، وضع به همين منوال است . البته احتمال دارد در بعضي از موارد، فقط بعضي از اندامهاي خود را در حال انجام يك فعاليت ببينيد. اين همان تصوير سازي دروني است. گرچه اين نوع تصوير سازي در يادگيري موثر است ولي تاثير تصوير سازي بيروني به مراتب بيشتر است .

تصوير سازي بيروني يعني اينكه  از خودتان خارج شويد و درست همانطور كه شخص ديگري را در ذهن به وضوح مي بينيد، از يك فاصله، به خودتان نگاه كنيد.  درست مثل اينكه به تماشاي فيلم خودتان نشسته باشيد.

پس زمينه  ‌(background)

نكته بسيار مهمي كه بايد به آن توجه فرماييد ، مساله پس زمينه تصوير است. اگر يك نقاش، زيباترين تصوير را خلق كند اما اين تصوير در خلا باشد و يا نقصي داشته باشد، به دل نخواهد نشست . مثلا تصويري از يك گل كه در گلدان باشد، قابل قبول تر است از تصوير گلي كه در يك فضاي خالي قرار گرفته باشد. و تصوير گلي كه داخل گلدان روي ميز قرار گرفته باشد  زيبا تر و مقبول تر است از تصويري كه داخل گلدان در فضاي خالي باشد. تصوير ذهني هم به همين صورت است . در مثال كلمه غنچه (bud )، اگر شما فقط چند غنچه را در ذهن بيافرينيد ولي داراي هيچ حاشيه و زمينه واقعي نباشد، در اين صورت امكان ياد آوري لغت و يادگيري مطلب زياد نخواهد بود. كاري كه شما بايد بكنيد اين است كه يك تصوير كاملا واقعي در ذهن بسازيد. تصور كنيد كه اگر قرار بود همان غنچه ها را در عالم واقع ببينيد، اين ديدن چگونه اتفاق مي افتاد . چنين غنچه اي را بايد بر درخت گلي ببينيد كه در داخل پارك يا باغي روييده و در اطراف آن گياهان ديگر و بلبلان آواز خوان و پروانه و....

* در جايي اشاره كرديم كه تصوير ذهني نبايد واقعي باشد. اين نكته درستي است و با آنچه حالا مي گوييم( يعني تصوير بايد درست مانند تصاوير عالم واقع باشد) تناقض ندارد . مهم اين است كه ويژگي هاي بسیار زياد ديگري را به اين تصوير ذهني كه منطبق بر واقعیت  است ،بيافزاييد. مي دانيم كه در عالم واقع، هر غنچه اي شكل و رنگ و رايحه ثابتي دارد، ولي در تصوير ذهني،شما مي توانيد غنچه را تا بي نهايت بزرگ كنيد، میلیونها عطر و رنگ به آن بيافزاييد، آن را به شکل يك آپارتمان شيك بر فراز ابرها تصور كنيد و خودتان در آن ساكن شويد. مي توانيد تصور كنيد كه هر بار كه ( باد bud=  ) مي وزد ، غنچه به شكل ديگري جلوه مي كند و رايحه مشام نوازتري از آن برمي خيزد. مي توانيد تصور كنيد كه باد از فاصله خيلي دور، غنچه بسيار ريزي را به سمت شما حركت مي دهد و هر چه به شما نزديكتر مي شود ، بزرگ و بزرگتر مي شود وگلبرگ ها يكي پس از ديگري به رنگها و عطرهاي گونا گون جلوه گر مي شوند .

در تمام اين فعاليتها، از خودتان خارج شويد و خودتان را از دور بنگريد.( تصويرسازي بيروني )

*براي اينكه به قدرت انرژي انديشه پي ببريد، به اين نكته توجه كنيد كه نور خورشيد با اينكه با سرعت غير قابل تصور حركت مي كند ،ولي حدود هشت دقيقه يا بيشتر طول مي كشد تا به زمين برسد . حالا شما تصور كنيد در خورشيد هستيد و مي خواهيد به زمين سفر كنيد. در كمتر از يك ثانيه اين سفر انجام مي شود. اگر اراده كنيد به تمام كهكشانها هم پر بكشيد، اين پرواز و جابجايي هم در همان يك ثانيه روي خواهد داد.

اصل تداوم:  آخرين نكته در مورد تصوير سازي ذهني اين است كه ساختن تصوير ذهني مانند بدن است و تداوم آن مانند اسكلت. همچنانكه بدن را اسكلت بر پا مي دارد، تصوير ذهني  را هم تداوم و واقعي پنداشتن  به نتيجه مي رساند.

 موفق باشيد!